آنا فروید دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ 13:15

 آنا فروید در سوم دسامبر 1895 در وین (اتریش) به دنیا آمد و در 9 اکتبر 198۲در لندن (انگلستان) درگذشت.
معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:
1. بنیان‌گذار روانکاوی کودکان سازوکارهای دفاعی مشارکت در روان‌شناسی «خود» ( ego psychology ) :
آنا فروید کوچکترین فرزند در بین 6 فرزند زیگموند فروید معروف است. او به پدرش فوق‌العاده نزدیک بود ولی نزدیکی چندانی به مادرش نداشت و با پنج خواهر و برادرش نیز روابط پرتنشی داشت. او به یک مدرسه خصوصی گذاشته شد ولی بعداً گفت که از مدرسه چیز زیادی نیاموخته است. بخش عمده آموزش آنا
از طریق درس‌های پدرش و دوستان و وابستگان او صورت گرفته است.
او پس از دوره دبیرستان به عنوان معلم مدرسه ابتدایی مشغول به کار شد و همزمان شروع به ترجمه برخی از کارهای پدرش به آلمانی کرد. این کار، علاقه او به روان‌شناسی و روانکاوی کودکان را بیشتر کرد. با وجودی که او به شدت تحت تأثیر کارهای پدرش بود امّا هرگز در سایه او زندگی نکرد. کارهای خود او، ایده‌های پدرش را گسترش داد و به ایجاد رشته روانکاوی کودکان انجامید.

او با وجودی که تحصیلات کلاسیک را ادامه نداد امّا کارهایش در زمینه روانکاوی و روان‌شناسی کودکان، او را در رشته روان‌شناسی پرآوازه ساخت.
او تجربیات خود در زمینه روانکاوی کودکان را در سال 1923 در وین آغاز کرد و بعدها رئیس انجمن روانکاوی وین شد. در طول مدتی که آنا فروید در وین بود، تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر اریک اریکسون گذاشت و این به نوبه خود باعث توسعه رشته روانکاوی و روان‌شناسی «خود» شد.
آنادر سال 1938 تحت بازجویی گشتاپو قرار گرفت و سپس به همراه پدرش به لندن کوچ کرد. در سال 1941، او با همراهی دوروتی برلینگتون یک مؤسسه پرستاری ایجاد کرد. این مؤسسه هم به کودکان
بی‌خانمان سرپناه می‌داد و هم برنامه‌های روانکاوی برای آنان داشت. تجربیات آنا فروید در این مؤسسه
پرستاری، الهام‌بخش او در نوشتن سه کتاب شد:
2. کتابهای «کودکان در زمان جنگ (1942)»، «کودکان بی‌سرپرست (1943)» و «جنگ و کودکان (1943)» 
پس از تعطیل شدن مؤسسه پرستاری در سال 1945، کلینیک ویژه‌ای را برای روان درمانی کودکان ایجاد کرد و از سال 1952 تا زمان مرگش در سال 1982 مدیر آن بود.

آنا فروید رشته روانکاوی کودکان را به وجود آورد و کارهایش به درک امروزی ما از روان‌شناسی کودکان کمک شایانی کرده است. او همچنین روش‌های مختلفی برای برخورد با کودکان و درمان آنان به وجود آورد.
آنا فروید عقیده داشت که عوارض کودکان با بزرگسالان متفاوت است و غالباً به مراحل رشد آنان بستگی دارد. او همچنین توضیحات روشنگری درباره سازوکارهای دفاعی در کتاب معروف خود به نام «خود و ساز و کارهای دفاع»ارائه نموده است.
در ديدگاه آنا فرويد (Freud,A) نوجوانى در مرحله هشتم تحوّل روانى واقع شده است. از نظر آنا فرويد، نوجوان عليه رشته هايى كه او را با موضوع هاى دوره كودكى وى مرتبط مى سازند، با انكار كردن آن ها، با تضاد ورزيدن نسبت به آن ها، با جدا شدن از آن ها و با ترك گفتن آن ها مبارزه مى كند. بدين سان، او در مقابل جنبه پيش ـ تناسلى از خود دفاع مى كند و حاكميت تناسلى را بر كرسى مى نشاند. بدين روست كه سرمايه گذارى ليبيدويى به موضوع هاى جنس مخالف در خارج از خانواده انتقال مى يابد

آنا فرويد از اين توصيف روان پويشى، نشانه هايى درباره اثرات كم و بيش آسيب رساننده جدايى ها بيرون مى كشد. اثرهايى كه كم تر به سن واقعى كودك بستگى دارد تا به واقعيت روانى او، واقعيتى كه بر حسب مرحله اى كه در طول اين خط تحوّل بدان دست يافته است، فرق مى كند.

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

ضرورت آموزش خانواده ها در برخورد با فررزندان دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ 9:30

شرط موفقیت در هر کاری در درجه اول بینش وآگاهی است . فردی که دارای هدف خاصی است ، برای رسیدن به مطلوب خویش علاوه بر کوششهای پیگیر ومداوم ، باید به همه راههایی که او را به سر منزل مقصود می رساند ، آشنایی داشته باشد.عده ای تربیت را عبارت از ایجاد دگرگونی های مطلوب در تن و روان می دانند ، وبرخی دیگر تربیت را رشد طبیعی وتدریجی و هماهنگ تمام نیرو ها واستعدادهایی که در نهاد فرد مکتوم است می دانند.در صورت تربیت به هر معنایی که باشد ، موفقیت در آن مستلزم شناسایی است .

یکی از علل عمده اختلالات روانی در کودکان ، گسسته شدن رابطه خانواده و یا اختلافات شدید خانوادگی است . در خانه ای که صمیمیت و محبت وجود دارد ، کودک می تواند ثابت  روحی خود را حفظ کرده و تغییرات مطلوب را در شخصیت خود فراهم آورد . از یک طرف می تواند با اطمینان به شخصیت خود با مشکلات روبرو شود و از طرف دیگر بدون داشتن اضطراب و تشویش رفتارهای نامناسب خود را مورد تردید قرار داده به نحو مطلوبی تغییر دهد.

کودک همانطور که از نخستین لحظات تولد به تغذیه سالم نیاز دارد ، همچنین به غذای دیگر نیاز دارد که روانشناسان آنرا امنیت خاطر نامیده اند . یعنی کودک احساس کند پدر ومادر ش بایکدیگر صمیمی و یگانه هستد .این احساس عالیترین غذای روحی است که به کودک داده می شود ، چه در پرتو این احساس همه نیروهای معنوی و علائق  او پروش یافته ، شکوفا می گردد. برعکس  کودکی که این احساس را ندارد دچار خود خوری بوده ، همیشه در حال سوختن و گداختن خواهد بود و این اشتباه پدر و مادر است که خیال می کنند می توانند با پرده پوشی و صحنه سازی کودک را از اختلافات عمیق خودشان در بی خبری نگه دارند ودر حال آنکه کودک از چهره ورفتارشان به شکاف وجدایی آنان پی خواهد برد.

کودک در آغاز وجود ، از هرگونه عادت خوب یا بدی خالی است ، لیکن قابلیت و استعداد هریک از آنها را دارد.استعدادهای او بتدریج به فعلیت تبدیل می شود ، وبه صورت عادت درمی آید . دوران کودکی ، دوران تکوین عادتها است . عادتهای خوب یا بد .شخصیت کودک در این زمان تشکیل می شود ، وزندگی آینده اش را ترسیم می کند .

پدر ومادر وظیفه دارند برای تربیت کودک ، ابعاد نیازهای جسمانی و روحانی ، فردی و اجتماعی ، دنیوی واخروی ، حال وآینده  او را منظور  بدارند.و برطبق آن ، برنامه کامل ودقیقی راتنظیم و در اوقات مناسب به اجرا گذارند.

به هر حال ، تربیت از طریق عادت سهلترین و معتبرترین روشهای تربیتی است

منابع:

 آشنایی با تعلیم و تربیت اسلامی ، چاپ نهم ، 1386 ، انتشارات انجمن اولیا ومربیان ، مجید رشیدپور

اسلام وتعلیم وتربیت 2، چاپ هفتم ،1387، انتشارات انجمن اولیا ومربیان ، ابراهیم امینی.

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

تقويت خودباوري در كودكان و نوجوانان جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ 8:46


تحقيقات انجام شده در خصوص آسيب شناسي رواني حكايت از آن دارد كه علت بسياري از رفتارهاي آسيب زاي فرزندان در خانه و مدرسه مانند پرخاشگري، اضطراب، بزهكاري، مصرف سيگار، افت تحصيلي و مواردي از اين قبيل، ريشه در كمبود يا ضعف«عزت نفس» آنان دارد. در واقع هر چه فرد از خودباوري و عزت نفس بالاتري برخوردار باشد از موقعيت و كارآمدي بالاتري برخوردار بوده و از آسيب هاي رواني- اجتماعي نيز مصون خواهد ماند. گوته در اهميت«عزت نفس» مي گويد: 
- اگر ثروتمند نيستي مهم نيست، بسياري از مردم ثروتمند نيستند. 
- اگر سالم نيستي، هستند افرادي كه با معلوليت و بيماري نيز خوب زندگي مي كنند. 
- اگر زيبا نيستي، هستند افرادي كه زيبايي ظاهري ندارند ولي خيلي خوب زندگي مي كنند. 
- اگر تحصيلات عالي نداري، با كمي سواد هم مي توان زندگي كرد.

معناي«عزت نفس و خودباوري»

عزت نفس يعني: احساس ارزشمند بودن كه از طريق مجموعه افكار، عواطف، احساس ها، تجربه ها به دست مي آيد به گونه اي كه فرد خود را توانمند، با كفايت و موفق مي داند.

«عزت نفس و خودباوري» چگونه ايجاد مي شود؟

عزت نفس و خودباوري از كودكي، توسط والدين و اطرافيان شكل مي گيرد و ايجاد مي شود. مثلاً«اگر كودكي در محيط پر از ترس بزرگ شود ياد مي گيرد كه بترسد» و يا «اگر در محيط پر از تشويق بزرگ شود مي آموزد كه اعتماد كند» عزت نفس كودكان از نوع، نگرش و رفتاري كه ديگران نسبت به او دارند، مي تواند شكل بگيرد. رفتارهايي چون طرد، عدم محبت، عدم توجه، غفلت، جدي نگرفتن، توجه به نكات منفي، گوش ندادن، عدم احترام، تحقير، تمسخر، سرزنش، تهديد، مقايسه، انتظار بيش از حد و بد رفتاري سبب كاهش عزت نفس در كودك مي شود. از طرف ديگر رفتارهايي چون پذيرش، احترام، محبت، توجه، جدي گرفتن، احساس تعلق، تشويق، حمايت، تحسين، احساس ايمني و انتظارات مناسب موجب افزايش عزت نفس در كودك مي شود. براي ايجاد«عزت نفس» در فرزندان بهتر است به آن ها كمك كنيم تا بياموزند كه: 
۱- هيچ انساني شبيه ديگري نيست: هيچ كدام از انسان ها در طول تاريخ شبيه هم نبوده و نخواهند بود و به خود بگويد«هيچ كس شبيه من نيست، من آن چه را كه هستم دوست دارم و احساس خوبي نسبت به خودم دارم.» 
۲- محدوديت ها و توانمندي هاي خود را بپذيريد: نقاط ضعف خود را بدون نگراني و ناراحتي بپذيريد و از آن ها احساس گناه و شرمساري نكنيد. چون هيچ فردي نمي تواند انساني كامل و به همه چيز دانا و به همه كاري توانا باشد و با آگاهي و پذيرش نقاط مثبت و ضعف خود احساس رضايت و خشنودي مي كند.

راه هاي افزايش عزت نفس در كودكان:

براي افزايش عزت نفس بايد«احساس كفايت»، «احساس مسئوليت»، «احساس پذيرش و محبت» و«احساس رضايت از وضع جسماني خود» را در فرزندان مان ايجاد كنيم و براي ايجاد هر يك از احساس ها موارد زير توصيه مي شود: 
انتظارات بيش از حد از آن ها نداشته باشيم. توانايي هاي آن ها را تشويق و تحسين كنيم. كارها، فعاليت ها و عواطف شان را حمايت كنيم، كمك كنيم كه عملكردشان را بهبود بخشيده و موفقيت را هر چند كوچك تجربه نماييد. تشويق و حمايت نماييم كه راه هاي مختلفي را براي حل مساله تجربه كنيد. براي ايجاد احساس مسئوليت بايد: 
- تشويق كنيم تا ارتباط سالم اجتماعي با دوستان و طرافيان برقرار كنند. 
- فرصت هايي را فراهم كنيم تا تجارب، توانايي ها و موفقيت هايشان را با هم در ميان بگذارند.

براي ايجاد احساس پذيرش و محبت بايد:

- از مقايسه او با ديگران بپرهيزيم و او را به عنوان يك فرد بي نظير و منحصر به فرد نگاه كنيم. 
- بدون قيد و شرط او را بپذيريم تا احساس پذيرش دروني را در او تقويت كنيم. 
- كمك كنيم تا خود را قبول داشته باشند و به خود اعتقاد پيدا كنند و احساس ايمني را در آن ها پرورش دهيم. 
- آن ها را به عنوان هديه و نعمت الهي تلقي كرده و به آن ها احترام بگذاريم. 
- كمك كنيم تا عواطف و محبت خودشان را به راحتي بروز دهند.

نشانه هاي افراد با خودباوري زياد

فرد مستقل عمل مي كند و مسئوليت پذير است. نسبت به پيشرفت هايش افتخار مي كند و دامنه وسيعي از هيجان ها و احساس ها را نشان مي دهد. ناكامي را به راحتي تحمل مي كند و ديگران را به راحتي تحت تاثير قرار مي دهد.

نشانه هاي افراد با خودباوري كم

توانمندي هاي خود را دست كم مي گيرد و احساس درماندگي مي كند. به آساني تحت تاثير ديگران قرار مي گيرد. دامنه محدودي از احساسات و عواطف را نشان مي دهد. از موقعيت هاي جديد و تازه دوري مي كند و بلافاصله بهانه جويي مي كند و نااميد مي شود و در ضعف هاي خود، ديگران را سرزنش مي كند.

عوامل كاهش دهنده، عزت نفس و خودباوري

- بيش از«اندازه» بر«بايدهاي خودمان» تاكيد داشته باشيم. 
- احساسات و عواطف خودمان را همواره واقعي تصور نموده و از پذيرش انتقاد بيم داشته باشيم. 
- زمينه هاي منفي خودمان را بزرگ دانسته و در عوض جنبه هاي مثبت مان را كم اهميت تلقي نماييم. 
- به خاطر هر عملكردي به خودمان برچسب بزنيم. بر چسب زدن فرايندي است كه با سرزنش و ملامت خود همراه است. 
- داشتن انديشه«همه يا هيچ» يعني وقتي نمي توانيم فعاليتي را به درستي و كامل به نتيجه برسانيم، خود را شكست خورده بدانيم.

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

ترس و اضطراب و راههای در مان دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ 10:59

ترس و اضطراب و راههای در مان 

مقدمه  روان شناسان چهار جزء در پاسخ آموخته با ترس را مشخص كرده‌اند كه عبارتند از: جزء شناختي كه در آن اشتغال ذهني توام بادلشوره از يك خطر احتمالي يا صدمه جسمي،‌ موقعيتي شرم ساز كننده يا بي كفايتي افشا شده وجود دارد، واكنش جسمي كه تغييرات مردمكي و تنفسي تا اختلالات گوارشي و بي اختياري در مثانه را شامل مي‌شود؛ جزء هيجاني كه مشتمل است بر احساسات نگراني،‌ احساس ضعف و لرزش و بالاخره جزء رفتاري واكنش كلاسيك گريز، كه در آن فرد برانگيخته مي شود تا به منبع ترس حمله كرده و آن را نابود سازد و يا از موقعيت فرار كرده و از خطر رهايي  يابد. هر چند اضطراب همان چهار جزء ترس را دارد ولي بايد از آن تفكيك شود. در اضطراب جزء شناختي مبهم واز نظر ذهني نامتمركز است. به جاي وقوف به خطري روشن و شناخته شده،‌ شخص از احساس نگراني خود رنج مي برد. تفكر غالب اين است كه چيزي وحشتناك درشرف وقوع است شخص مبتلا قادر به حمله و تخريب منع اضطراب نيست،‌ چون مشخص نيست،‌ توان فرار از آن راندارد. اجزاي جسمي و هيجاني اضطراب شبيه اجزاي ترس است امامعمولاً شديدتر از آن مي باشد «پورافكاري،‌1373»

 ترس عبارت است از واکنش (شیمیایی و فیزیکی) د رمقابل یک خطر «قرچه  داغی 1371؛ به نقل از برنر»
تعریف اضطراب: فرهنگ (وبستر) اضطراب را چنین تعریف می کند: «حالت مضطرب احساس ترکیبی نیرومند یا مسئوو لیتی از عدم یقین  بی تابی بیم و ترس ریشه دار و عمیق در باره ی یک اتفاق احتمالی با نا آرامی «همچنین» اضطراب عبارت است از واکنش در مقابل خطری که وجود خارجی ندارد» اضطراب مرضی یک احساس درد آور که تظاهرات جسمی به همراه دارد «قرچه دا غی 1371 به نقل از دیوید برنر»
اضطراب عبارت است از احساسی از انتظار «امانه از روی اطمینان» برای روی دادهاي نا خوشایند این احساس تجربه یک ترس مبهم در غیاب خطر با فصل خارجی است. افرادی که دارای شخصیت مضطرب می با شد برای ابتلای به روان‌نژندی اضطراب استعدادی بیشتری دارند. این افراد معمولا عصبی و مستعد برای نگرانی هستند و بیش از حد محافظه کارند. از نظر سیمای بالینی نیز بیمار ناراحت و بیمناک است و قادر به تمرکز نبوده و فراموشکار نیز می باشد و بیخوابی همراه با رویاهای ناخوشایند و از کابوسهای شبانه شکایت می کند ولی ممکن است ترس ا زیک موقعیت را تجربه کنند که نشانه های جسمانی ان عبارتند از تپش قلب، فشار خون، فشار قفسه سینه، ناراحتی شکم، خستگی و تاری دید. بیمار نگاهی نگران دارد که ممکن است با لکنت زبا ن نیز صحبت کند. «نیکخواه 1371»
از نظر پزشکی اضطراب را می توان نوعی نا آرامی هراس و ترس ناخوشایند همراه با احساس قریب الوقوع که منبع آن قابل شناخت نیست دانست  «وهاب زاده 1366»
اضطراب حالت بیمار گونه ی شخصی همراه با احساس بیم و نگرانی و نشانه های جسمی حاکی از وجود دستگاه عصبی اتو نومیک بیش فعال است. «پور افکاری1371»
اضطراب یک حالت هیجانی است که از خصوصیات بر جسته ی آن تولید یک حالت بی قرار و دلواپسی است که با اتفاقات زمان و مکان تناسب ندارد. «معانی 1358»


چكيده
عده‌اي از نوجوانان با مفهوم ترس آشنا هستند به همين علت از دست زدن به برخي فعاليت‌ها خودداري مي‌كنند و همين باعث مي‌شود تا خلاقيت و ابتكار در آن‌ها به وجود نيايد. «ترس» عبارت است از واكنش در مقابل يك خطر واقعي و «اضطراب» يعني واكنش در مقابل خطري كه وجود خارجي ندارد. داشتن افكار و احساسات منفي مي‌تواند عامل بسياري از بيماري‌هاي انسان باشد. بعضي از پزشكان علت اضطراب را اختلالات رواني مي‌دانند، بلكه به نظر آن‌ها اضطراب داراي علت‌هاي پزشكي است. تپش سريع قلب، لرزش بدن، عرق بيش از حد معمول بدن، اضافه شدن تعداد دفعات ادرار، عدم كنترل ا درار و همگي از نشانه‌هاي ترس و اضطراب و از عوارض آن‌هاست. ترس در  دوره‌ي نوجواني و جواني و حتي  ترس در دوره‌ي بزرگسالي نيز ريشه در تداعي‌هاي غلط دوره‌ي كودكي فرد دارد. مانند ترس از تاريكي يا ترس از مرده و غيره. ترس‌هاي اين دوره را مي‌توان به ترس بر اثر مشكلات زندگي، ترس در  مورد جدايي والدين، ترس از آموزشگاه، ترس در رابطه با جنسيت، ترس از عدم پذيرش در گروه همسالان، ترس از ارتكاب به مسايل خلاف دين و اخلاق و ترس مرضي تقسيم نمود. درباره‌ي انواع اضطراب بايد گفت كه اولاً اضطراب موضوعي جهان شمول است و منحصر به قشر خاصي نيست. علايم جسمي ‌آن نظير ناراحتي معده و تنگي نفس است و نشانه‌ي رواني آن ترس و احساس افسردگي است و به دو دسته تقسيم مي‌شود: الف ـ اضطراب طبيعي و بهنجار. اضطراب نيز مانند ديگر تنش‌هاي عاطفي مي‌تواند خود يك انگيزه براي رفتار باشد. ب ـ اضطراب نابهنجار كه درجات گوناگون دارد و با فرايندهاي متفاوتي ظاهر مي‌شود. اين نوع اضطراب باعث براي كاستن از ميزان اضطراب از مكانيسم‌هاي خودآگاه و ناخودآگاه استفاده مي‌شود. مانند كوشش‌هاي فرد براي كنترل اضطراب، روش‌هاي ناخودآگاه برخورد با اضطراب، برنامه‌ريزي شخصي، وجود فلسفه‌هاي تغييردهنده‌ي زندگي، به كار بستن تمرين‌هاي جسماني و رواني و دستوران روان‌پزشكان كه بر پايه‌ي مكانيسم‌هاي دفاعي استوار است.

علایم روانشناختی و شناختی اضطراب :

احساس اضطراب دو جزء دارد : 1. آگاهی ا ز احساس های فیزیولوژیکی  (تپش قلب، احساس دلشوره، تنگی نفس، لرزش زانوها، صدای مرتعش.)
2. آگاهی از وجود عصبانیت یا ترس. اضطراب ممکن است در نتیجه احساس شرم افزایش یابد «دیگران خواهند فهمید که من ترسیده ام»، بعضی ها از این فکر که می‌فهمند دیگران متوجه اضطراب آنها نشده اند یا اگر شده‌اند شدت آن را تشخیص نداده‌اند، دچار حیرت می‌گردند. علاوه بر آثار حرکتی و احشایی اضطراب، تاثیر آن بر تفکر، ادراک و یادگیری نباید از نظر دور بماند. مغز یک مکانیسم ترکیب‌دهنده مرکزی و در عین حال یک انتهایی است. اضطراب پیدایش کونوزیون و دگرگونی ادراک را نه تنها در ارتباط با زمان و مکان بلکه افراد و معانی حوادث تسهیل می کند. این دگرگونیها با پایین آوردن سطح تمرکز کاهش فراخوانی خاطرات و ایجاد اختلال در توانایی ربط دادن یک عبارت يا عباراتی دیگر «تداعی»، در یادگیری ایجاد تداخل می کند یک وجه مهم هیجانات تاثیر آنها برا انتخاب بودن توجه است. بیمار مضطرب مستعد انتخاب بعضی از اقلام در محیط خود و چشم پوشی از اقلام دیگر بوده و به این ترتیب سعی می کند ثابت کند که در ترسناک تلقی نمودن یک موفقیت و  ابراز واکنش متناسب با آن حق دارد و یا برعکس، اضطراب او نا به جا و غیر ضروری است. اگر او اشتباهاً ترس خود را توجیه نماید اضطراب های وی به وسیله واکنش انتخابی شدت خواهد یافت. به این ترتیب حلقه ای معیوب از اضطراب دگرگونی ادراک و افزایش اضطراب به وجود خواهد آمد از طرف دیگر اگر او با فکر انتخابی اشتباهاً به خود اطمینان بخشد، اضطراب های متناسب ممکن است فروکش نموده و او اقدامات احتیاطی لازم باز دارد «پور افکاری، 1368»
دفاع در برابر اضطراب
فروید معتقد است که غریزه همیشه در حال فشار آوردن برای ارضا شدن عمل می کند. در مقابل محرمات جامعه سعی در محدود کردن ارضا دارند. لذا فعالیت های دفاعی به وجود می آید و تمام رفتارها توسط غرایز بر انگیخته می شود، پس همه ی رفتارها از این نظر علیه اضطراب با شدتهای مختلف در افراد مختلف دفاع می کنند. وی چندین مکانیزم دفاعی را اصل مسلم می دانست و اعلام نمود که ما به ندرت فقط از یکی از آن ها استفاده می کنیم و در مقابل اضطراب ممکن است از چندین مکانیزم دفاعی به طور همزمان استفاده کنیم لذا ممکن است تداخل بین مکانیزمها به وجود آید. با اینکه مکانیزمها از نظر خصوصیت فرق می کنند ولی دارای دو ویزگی مشترک هستند. اول اینکه آن ها انکار تحریفی واقعی دارند و دوم اینکه آن ها به صورت غیر هشیار عمل می کنند و ما از وجود آن ها آگاه نیستیم، بدان معنی که در سطح هشیار، تصاویر ذهنی تحریف می شود و یا به صورت غیر واقعی از خود و از محیط مان در ذهن ایجاد می شود «قریچه داغی، 1371»


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

درباره مشكلات رفتاري و اختلال سلوك چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ 11:11

مقدمه :

براي اينكه كودكان ياد بگيرند كه چگونه رفتار مناسب داشته باشند، زمان لازم است . با كمك و تشويق والدين و معلمين بيشتر كودكان بسرعت رفتارهاي مناسب را ياد مي‌گيرند. تمام كودكان برخي اوقات از بزرگسالان اطاعت نمي‌كنند. گاهي كودكان تغييرات خلقي بصورت طغيان خشم يا رفتار تخريب گرانه دارند. گر چه در بسياري موارد جاي نگراني وجود ندارد، طول مدت و شدت اين علائم مي‌توانند تعيين‌كننده نياز به مشاوره يا مراجعه به متخصص باشند.

اختلالات رفتاري – علائم :

اختلالات رفتاري در تمام سنين كودكي بروز مي‌كند. اغلب اوقات اين مشكلات در اوائل دوران زندگي شروع مي‌شود. نوپايان و كودكان خردسال گاهي ممكن است از انجام آنچه كه بزرگسالان از آنها مي‌خواهند انجام دهند، عليرغم چندين بار تكرار درخواست، خودداري كنند. كودگان گاهي بي‌ادب، فحاش و كج خلق مي‌شوند. ضرب و شتم ديگران نيز رايج است. گاهي نيز به شكستن اشيا يا از بين بردن لوازمي كه براي سايرين مهم هستند، مي‌پردازند.

برخي كودكان مشكلات رفتاري جدي دارند. علائمي كه قابل ملاحظه هستند عبارتنداز :

- كودك به رفتار بدخود به مدت چندماه يا بيشتر ادامه مي‌دهد، مكرراً نافرماني مي‌كند، پرخاشگر و گستاخ است.

- اگر رفتار كودك شديدتر از حد رفتار معمول و بطور جدي همراه با نقض قوانين خانواده و يا جامعه و در كل بيشتر از حد شرارت بچگانه يا سركشي نوجواني باشد اين نوع رفتارها مي‌تواند بر رشد كودك اثر بگذارد و با توانايي آنها براي گذران يك زندگي عادي تداخل ايجاد نمايد. زماني كه رفتار اينگونه باشد بيشتر ناشي از مشكلي است كه بنام اختلال سلوك ناميده مي‌شود.

پيامدهاي اين مشكلات رفتاري چيست؟


 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

ايجاد انگيزه و روشهاي آن جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ 11:37

ایجاد انگیزه

اگر در جستجوی راهی برتر برای بالابردن سطح موفقیت و پیشرفت و نیل به اهداف سازمانی هستیم و بررسی روشهای ایجاد انضباط و وجدان کاری را به عنوان راهی برای نیل به آن هدف انتخاب کرده ایم، نخست باید بدانیم که کشف روشهای بهینه، مؤثر و بادوام، در گرو پی بردن به ریشه ها و سررشته های اساسی مساله است.

به طور کلی، به حسب شرائط و موارد، ممکن است یک یا مجموعه ای از عوامل مذکور، در عملکرد نامناسب فرد نقش داشته باشد; اما مشاهده می شود که در بیشترین و شاید در تمامی موارد، سطح نسبتا مطلوبی از عوامل برای انجام خوب کار، وجود دارد و فقط شخص انگیزه لازم برای انجام کار را ندارد.

در این مرحله برای به حرکت درآورد فرد "بی انگیزه"، دو راه وجود دارد:

1- علل فقدان انگیزه (موانع) شناسایی شود تا با رفع آنها شخص حرکت کند.

2- انگیزه لازم برای حرکت در فرد ایجاد گردد.

در روش اول گفته می شود: انگیزه نداشتن برای انجام وظیفه، ریشه در ضعف بنیانهای ارزشی، نگرشی، تربیتی، سطح آگاهی، رشد شخصیتی و عوامل محیطی دارد و راه مقابله با این موانع، ارتقاء سطح علمی، اخلاقی، عقیدتی و فرهنگی فرد و ایجاد محیط مناسب است. ولی هزینه ها و موانع هر طرح و مکانیسمی که بخواهد از این راه مشکل را حل کند، به مراتب بیش از مکانیسمهایی است که بوسیله روش دوم ارائه می شود. از اینرو، در اینجا بطور مستقیم به این روش نمی پردازیم و فقط برای تقویت و تجهیز نتایج روش دوم، از آن سود می جوییم و لذا مباحث خود را پیرامون روش دوم متمرکز می کنیم.

روشها

در علوم رفتاری نظریات متعددی پیرامون انگیزه ها و علل رفتار و روشهای مختلفی برای ایجاد انگیزه ارائه شده، که بعدا به تعدادی از آنها اشاره خواهیم کرد.

بطور کلی، روشهای نوع دوم به سه دسته تقسیم می شوند:

1- روشهایی که در آنها سعی می شود با افزایش دانش مدیران و کارکنان و تاثیر در سیستم شناختی آنها نسبت به کار انگیزه خوب کارکردن را در آنان بوجود آورد.

2- روشهایی که در آنها سعی می شود با تحت تاثیر قراردادن مستقیم رفتار و عملکرد شخص، انگیزه برای کار در او ایجاد گردد.

3- روشهایی که مستقیما به انگیزش مدیران و کارکنان برای انجام مطلوب کار می پردازد.

روشهای دسته سوم خود به دو نوع تقسیم می شوند:

1- راههایی که صرفا با تکیه بر دانش بشری ارائه شده است; گرچه برخی از این روشها توسط اندیشمندان بزرگی ارائه گردیده که به سهم خود به دانش بشری کمک شایانی کرده اند; ولی از آنجا که در آنها، به مسائل ارزشی واقعی و ویژگیهای روانی منحصر به فرد انسان توجه نشده، راههایی ناپایدار، گاهی متناقض، نامشروع و یا ناسازگار با فطرت آدمی بنظر می رسند.

2- راههایی که می توان با توجه به مبانی ارزشی اسلام و دیدگاه آن نسبت به انسان، ارائه داد.

گرچه هر یک از راههای مذکور می تواند برای ایجاد انضباط و وجدان کاری بگونه ای تاثیر داشته باشند اما بزرگترین و بنیادی ترین روشهای مؤثر در ایجاد وجدان کاری به مفهوم واقعی آن، فقط قسم اخیر است; به عبارت دیگر واقعیتهای ملموس و روزمره سازمانی نشان می دهد که سهم دخالت عامل "عدم انگیزه" در عملکرد نامطلوب کارکنان و مدیران، بمراتب بیشتر از سهم دیگر عوامل فردی و عوامل مدیریتی، سازمانی، شغلی و محیطی است; و از اینرو شرط تاثیر و ضمانت اجرای روشهایی که در دو دسته اول و دوم به آنها پرداخته می شود، وجود انگیزه در مدیران و کارکنان برای رعایت و پذیرش آنهاست.

بنابراین سررشته روشهای مؤثر در حل مشکلات انسان سازمانی، "ایجاد انگیزه" لازم و مناسب جهت انجام درست کارها است; یعنی منبع مشکل آفرین در سازمان، درون خود افراد است نه خارج از آن.

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

با هوش هيجاني بيشتر آشنا شويم شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ 10:59

هوش هیجانی د‌ر برد‌ارند‌ه‌ی آگاهی، تنظیم و بیان د‌رست د‌امنهای از هیجانات است. لذا توانایی شناخت، ابراز و کنترل این هیجانات یکی از ابعاد‌ مهم هوش هیجانی است و ناتوانی فرد‌ د‌ر هر کد‌ام از این تواناییها منجر به اختلالاتی نظیر اختلالات اضطرابی و خلقی خواهند‌ شد‌ که حاکی از نقص خود‌گرد‌انی هیجانی است که ویژگی کلید‌ی هوش هیجانی است. بنابراین تا آنجا که ممکن است ما باید‌ این مهارتهای هوش هیجانی را که مبنای آن‌ها شناخت د‌قیق هیجانات و کنترل و تنظیم آن‌ها است به کود‌کان آموزش د‌هیم تا احتمال بروز این اختلالات را کاهش د‌اد‌ه و از این طریق عملکرد‌ آن‌ها بهبود‌ یابد‌ (شامراد‌لو، 1383). 
سال‌هاست که جد‌ی
ترین نظریهپرد‌ازان هوشبهر کوشید‌هاند‌ تا احساسات را به حیطه هوش وارد‌ کنند‌ به جای آن‌که عواطف و هوش را د‌و نقطه متضاد‌ ناهمساز د‌ر نظر بگیرند‌. از این رو، ال. ای ثراند‌ایک روان‌شناس نامد‌اری که د‌ر د‌هههای 1920 و 1930 د‌ر همگانی کرد‌ن نظریه هوشبهر نقش مهمی د‌اشت د‌ر مقالهای د‌ر روزنامه‌ی هارپر اظهار د‌اشت: «هوش اجتماعی یعنی توانایی د‌رک د‌یگران و عمل کرد‌ن عاقلانه د‌ر ارتباط‌های بشری». ثراند‌ایک معتقد‌ بود‌ که هوش از یک مولفه تشکیل نشد‌ه است چرا که نمیتوان با یک هوش توانایی‌های انسان را سنجید‌. به همین د‌لیل او سه نوع هوش را مطرح میکند‌: «هوش اجتماعی، هوش عینی و هوش انتزاعی». به نظر وی هوش اجتماعی عبارت از توانایی د‌رک د‌یگران و برقراری رابطه مناسب با آن‌ها است. از این نقطه نظر فرد‌ باهوش کسی است که د‌ر هنگام قرار گرفتن د‌ر یک جمع بتواند‌ احساسات و عواطف د‌یگران را به خوبی د‌رک و با آن‌ها رابطه خوبی برقرار کند‌ (خسروجاوید‌، 1381). 
وکسلر (1940؛ به نقل از بار - اون، 1997) نیز بر ابعاد‌ غیرعقلانی هوش عمومی تاکید‌ کرد‌ه است، عبارت زیر بیانگر تاکید‌ وکسلر بر مفهوم هوش هیجانی است: 
«سوال اصلی این است که آیا توانایی‌های غیرعقلانی، یعنی توانایی‌های هیجانی و فطری عوامل قابل قبولی برای هوش کلی می
باشد‌؟ من کوشید‌هام نشان بد‌هم که علاوه بر عوامل عقلانی، عوامل غیرعقلانی وجود‌ د‌ارد‌ که تعیین کنند‌ه هوشاند‌، چنان‌چه مشاهد‌ات آتی تایید‌ کنند‌ه این فرضیه باشد‌، نمیتوان فرض کرد‌ که بتوان هوش کلی را بد‌ون لحاظ کرد‌ن عوامل غیرعقلانی محاسبه کرد‌». 
لیپر (1948؛ به نقل از بار - اون، 1997) اظهار کرد‌ که تفکر هیجانی قسمتی از تفکر منطقی و هوش کلی است و به آن‌ها کمک می
کند‌. این فرضیات اولیه پس از نیم قرن د‌ر اند‌یشه یکی از اساتید‌ د‌انشگاه، به نام گارد‌نر متبلور شد‌. وی د‌ید‌گاه سنتی صاحب نظران هوش شناختی د‌ر اوایل قرن بیستم را وسعت بخشید‌. او معتقد‌ بود‌ که هوش ابعاد‌ متعد‌د‌ی د‌ارد‌ که ترکیبی از ابعاد‌ شناختی و عناصر هیجانی (یا به نقل از خود‌ او هوش شخصی) است. بعد‌ هیجانی مفهوم هوش چند‌ وجهی وی شامل د‌و جزء کلی است که تحت عنوان «قابلیت‌های د‌رون روانی» و «مهارت‌های بین فرد‌ی» مطرح شد‌هاند‌. 
هوش د‌رون فرد‌ی هوشی است که به ما کمک می
کند‌ تا به آنچه انجام مید‌هیم، به افکارمان و احساسات‌مان و روابطی که بین تمام این امور وجود‌ د‌ارد‌ معنا ببخشیم، با این وجود‌ میتوانیم یاد‌ بگیریم خود‌مان و هیجانات‌مان را به خد‌مت بگیریم. هوش بین فرد‌ی، هوشی است که به ما امکان تنظیم روابط با د‌یگران، همد‌لی با آن‌ها، برقراری ارتباطات شفاف، و برانگیختن آن‌ها و فهم ارتباط بین آن‌ها را فراهم میسازد‌. با این هوش میتوانیم به د‌یگران الهام ببخشیم و اعتماد‌شان را به خود‌مان خیلی سریع جلب کنیم (بار - اون، 1997). 
گارد‌نر خاطر نشان می
کند‌ که هسته هوش بین فرد‌ی «توانایی د‌رک و ارائه پاسخ مناسب به روحیات، خلق و خو، انگیزشها و خواستههای افراد‌ د‌یگر است». او اضافه میکند‌ که د‌ر هوش د‌رون فرد‌ی کلید‌ خود‌شناسی عبارت از «آگاهی د‌اشتن از احساسات شخصی خود‌ و توانایی متمایز کرد‌ن و استفاد‌ه از آن‌ها برای هد‌ایت رفتار خویش است» (گلمن، 1995). 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

كاربردهای عام نظریه ثورندایك در تدریس پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ 8:52

  ثورندایك قویا ‌باور داشت كه فعالیت‌های آموزش و پرورش را باید به‌طور علمی مطالعه كرد.او انتظار داشت كه: «هرچه اطلاعات بیشتری درباره ماهیت یادگیری به دست می‌آید، به همان نسبت فعالیت‌های آموزشی هم باید بهبود یابند»

  اندیشه‌های ثورندایك در بسیاری جهات با تصورات سنتی درباره آموزش و پرورش مغایر بود.به عنوان مثال، او «به روش سخنرانی در آموزش كه در آن زمان كاربرد فراوان داشت(و هنوز هم دارد) نظر منفی داشت.»

  اگر از خود ثورندایك بپرسیم پس از نظر شما یك آموزش موفق چیست؟ خواهد گفت: آموزشی كه معلم در آن بداند كه چه چیز را آموزش می‌دهد. «اگر به‌طور دقیق ندانید كه چه چیزی را می‌خواهید آموزش دهید، نخواهید دانست كه چه مطالبی را ارائه دهید، به دنبال چه پاسخ‌هایی باشید و چه وقت خشنودكننده‌ها را به‌كار برید.» اینجاست كه رگه‌هایی از اهداف رفتاری كه در كلام متاخران از او مطرح شد، خود را نشان می‌دهد.

  ثورندایك یك كلاس درس دارای نظم و ترتیب با هدف‌هایی كه به روشنی تعریف شده باشند را ترجیح می‌دهد. این هدف‌های آموزشی باید در توانایی پاسخ‌دهی یادگیرنده باشند و باید به واحدهای قابل كنترل تقیسم شوند، به‌گونه‌ای كه وقتی یادگیرنده پاسخ مقتضی را می‌دهد معلم بتواند "وضع خوشنودكننده‌ای" را برای او تدارك ببیند. برای ثورندایك یادگیری از ساده به پیچیده پیش می‌رود. انگیزش چندان اهمیتی ندارد، به جز این‌كه چه چیزی برای یادگیرنده "وضع خشنودكننده" است. رفتار یادگیرنده عمدتا به وسیله‌ی تقویت‌كننده‌های بیرونی تعیین می‌شود نه توسط انگیزش درونی. در این نظریه، بر دادن پاسخ‌های درست به محركات معین تأكید می‌شود. پاسخ‌های غلط را باید به سرعت تصحیح كرد تا اینكه از تكرار آن‌ها جلوگیری شود. بنابراین، امتحانات مهم هستند: امتحانات برای یادگیرنده و معلم از فرایند یادگیری بازخورد فراهم می‌آورند. اگر دانش‌آموزان و دانشجویان درس‌هایشان را خوب یاد گرفته باشند، باید به سرعت تقویت بشوند. اگر یادگیرندگان چیزی را غلط آموخته باشند، باید غلط‌های آن‌ها به سرعت تصحیح شوند؛ بنابراین، لازم است مرتبا از یادگیرندگان امتحان به عمل آید.

  موقعیت یادگیری را باید تا آنجا كه ممكن است به زندگی واقعی نزدیك كرد. چنان كه دیدیم، ثورندایك معتقد بود كه یادگیری از كلاس درس به محیط واقعی زندگی تا آن حد قابل انتقال است كه شباهت بین دو موقعیت ایجاب می‌كند. آموزش حل مسائل دشوار به كودكان، قدرت استدلال آنان را افزایش نمی‌دهد. بنابراین، آموزش زبان لاتین، ریاضیات، یا منطق تنها در صورتی مفید است كه دانش‌آموزان پس از فارغ‌التحصیل شدن نیازمند به كاربرد لاتین، ریاضیات، یا منطق باشند. ثورندایك به كمك نظریه‌ی عناصر همانند خود با نظریه‌ی سنتی انضباط صوری یا "ماهیچه‌ی ذهنی" درباره‌ی انتقال آموزش به مخالفت برخاست.

  معلمان پیرو ثورندایك، از كنترل مثبت در كلاس درس استفاده می‌كنند زیرا، بنا به نظریه‌ی ثورندایك، عوامل خشنودكننده یا پاداش‌ها پیوندهای بین محرك‌ها و پاسخ‌ها را نیرومند می‌سازند، اما عوامل این پیوندها را ضعیف نمی‌كنند. همچنین معلمان پیرو ثورندایك از ایراد سخنرانی اجتناب می‌كنند و آموزش انفرادی را ترجیح می‌دهند.

 

كاربردهای قوانین ثورندایك در تدریس

  هر یك از قوانین اصلی و فرعی ثورندایك، روشی خاص از تدریس را اقتضا دارند كه تاثیر قوانین فرعی او بر تدریس را در ضمن شرح آن قوانین بیان كردیم و اكنون به توضیح آثار قوانین اصلی او در تدریس می‌پردازیم:

  قانون ‌گیرایی كه مهم‌ترین قانون از نظر ثورندایك نیز محسوب می‌گردید، از نظر یادگیری متضمن موفقیت و نتایج ثمربخشی برای شاگردان است. كاربرد آموزشی این قانون آن است كه: برنامه‌ها و مواد درسی باید وابسته و مكمل یكدیگر باشند و چنان تنظیم شوند كه علاقه‌ی شاگردان را به آموختن برانگیزد و رضایت خاطر آنان را فراهم آورند.

  تاثیری كه قانون تمرین بر یادگیری دارد نیز بسیار واضح است: منظور ثورندایك از قانون تمرین این است كه برای آموختن درس نباید به یك بار تمرین اكتفا كرد. شاگرد هنگامی در آموختن یك درس یا مهارت تسلط پیدا می‌كند كه دارای تمرین لازم و كافی باشد. تمرین مؤثر باید با معنی و با هدف باشد كه می‌تواند به صورت تكرار فردی یا گروهی انجام شود.

  طبق قانون آمادگی نیز معلم این اصل را همواره در نظر خواهد داشت كه شاگردی كه آمادگی دارد آموختن یا فعالیت‌های مربوط به یادگیری برایش خوشایند و دارای نتایج تحصیلی و موفقیت‌آمیز و درخشان است. اما اگر آمادگی نداشته باشد، خستگی و بی‌میلی بر او چیره می‌شود و در آموختن هیچ‌گونه پیشرفتی نخواهد داشت. زیرا شاگردی كه برای فعالیت آمادگی ندارد اگر مجبور به آموختن گردد، به احتمال زیاد نارضایی و دلزدگی از كار موجب ناكامی تحصیلی او می‌شود. البته آمادگی، هم به رشد طبیعی و هم به تجربه‌ی شاگردان، بستگی دارد.

 

شكركن، حسین و دیگران؛ مكتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، تهران، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1384، چاپ چهارم، جلد 2، ص 20.

كریمی، یوسف؛ تاریخچه و مكاتب روان‌شناسی، تهران، دانشگاه پیام ‌نور، 1385، چاپ هفتم، ص 173 و 174.

پارسا، محمد؛ روان‌شناسی یادگیری بر بنیاد نظریه‌ها، تهران، بعثت، 1372، چاپ دوم، ص70 و 71.

 هرگنان بی.آر. و السون، میتواچ؛ مقدمه‌ای بر نظریه‌های یادگیری، ترجمه علی‌اکبر سیف، تهران، دانا، 1374، ص 111.

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

آلبرت کوچولو دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ 11:35

آزمایش «آلبرت کوچولو» یکی از آزمایش‌های معروف روان‌شناسی است که توسط جان واتسون، روان‌شناس رفتارگرا، و یکی از دانشجویانش به نام روزالی راینور صورت گرفته است. پیش از آن، ایوان پاولوف، فیزیولوژیست روسی، با آزمایشی که بر روی سگ‌ها انجام داده بود، فرایند شرطی‌سازی را نشان داده بود. واتسون علاقه‌مند بود پژوهش پاولوف را گسترش داده و نشان دهد که واکنش‌های هیجانی قابل شرطی‌سازی کلاسیک در افراد است. 
کسی که در این آزمایش شرکت داده شد، کودکی بود که واتسون و راینور او را «آلبرت بی» می‌نامیدند امّا امروزه بیشتر به نام آلبرت کوچولو معروف است. واتسون و راینور هنگامی که آلبرت در سن 9 ماهگی بود او را در معرض تعدادی محرک شامل یک موش سفید، یک خرگوش، یک میمون، نقاب‌های مختلف و روزنامه آتش گرفته قرار دادند و واکنش‌های او را مشاهده کردند. آلبرت در ابتدا هیچ ترسی از اشیائی که به او نشان داده می‌شد نشان نداد. 
دفعه بعد، هنگامی که موش به آلبرت نشان داده شد، واتسون با کوبیدن چکش بر یک لوله فلزی صدای بلندی ایجاد کرد. طبیعتاً کودک پس از شنیدن صدای بلند شروع به گریه کرد. پس از چند بار همزمان کردن موش سفید با صدای بلند، آلبرت هر بار که موش را می‌دید شروع به گریه می‌کرد. 
واتسون و راینور می‌نویسند: «کودک بلافاصله بعد از دیدن موش سفید شروع به گریه می‌کرد. تقریباً بلافاصله به سرعت به پهلوی چپ می‌پیچید، خود را روی چهار دست و پا بلند می‌کرد و به سرعت دور می‌شد به نحوی که گرفتنش قبل از آن که به لبه میز برسد مشکل بود.»

عناصر شرطی‌سازی کلاسیک در آزمایش آلبرت کوچولو 
آزمایش آلبرت کوچولو مثالی است از این که چگونه شرطی‌سازی کلاسیک می‌تواند بر روی واکنش هیجانی تاثیر بگذارد.
محرک خنثی: موش سفید
محرک غیرشرطی: صدای بلند 
واکنش غیرشرطی: ترس
محرک شرطی: موش سفید 
واکنش شرطی: ترس 
واتسون و راینور علاوه بر نشان دادن این که واکنش‌های هیجانی در انسان‌ها می‌تواند شرطی شود، همچنین مشاهده کردند که «تعمیم محرک‌ها» اتفاق می‌افتد. آلبرت، پس از شرطی‌سازی، نه تنها از موش سفید می‌ترسید بلکه از انواع گسترده‌ای از اشیاء سفید رنگ مشابه نیز می‌ترسید. به عنوان مثال از کت سفید رنگ راینور و لباس سفید ‌آزمایشگاه واتسون نیز می‌ترسید.

انتقادهایی بر آزمایش آلبرت کوچولو 
با وجودی که این آزمایش یکی از معروف‌ترین آزمایش‌های روان‌شناسی است و در تمام درس‌های اولیه روان‌شناسی تدرس می‌شود، امّا مورد انتقادهای گسترده‌ای نیز واقع شده است. نخست، طراحی آزمایش به دقت صورت نگرفته است. و دیگر این که آزمایش اصول اخلاقی را رعایت نکرده است. امروزه با توجه به استانداردهای اخلاقی موجود، آزمایش آلبرت کوچولو قابل تکرار نیست.

چه بر سر آلبرت کوچولو آمد؟ 
این پرسش که « چه بر سر آلبرت کوچولو آمد» برای مدتی طولانی به صورت یکی از رازهای رشته روان‌شناسی بود. واتسون و راینور نتوانستند ترس شرطی کودک را از بین ببرند زیرا مادرش بلافاصله پس از خاتمه آزمایش او را با خود برد. برخی حدس می‌زدند که کودک با هراس عجیبی از اشیاء سفیدرنگ رشد خواهد کرد. 
امّا اخیراً هویت واقعی آلبرت کوچولو کشف شد. در گزارشی که در مجله «آمریکن سایکولوژیست» منتشر شده است، دکتر هال بک پس از هفت سال تحقیق به این کشف نائل آمده است. پس از ردگیری محل اصلی آزمایش و هویت واقعی مادر آلبرت، مشخص شد که آلبرت کوچولو در واقع پسر بچه‌ای به نام داگلاس مریت بوده است. امّا داستان، پایان خوشی نداشت. داگلاس در 10 مِی 1925 در سن 6 سالگی به مرض هیدروسفالی (افزایش حجم مایع مغزی) درگذشت. دکتر بک می‌نویسد: «پژوهش هفت ساله ما طولانی‌تر از عمر پسر بچه کوچک بود.»

ترجمه:  روان‌یار

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

در سال‌هاي اخير تعداد زيادي از مردان به کلينيک‌هاي روان‌شناسي و مطب‌هاي پزشکان مراجعه کرده و از روابط زناشويي با همسر و يا شريک جنسي خود، اظهار نارضايتي مي‌نمايند. اينان به دنبال يافتن راه حل مناسب و به اميد درمان اين اختلال جنسي هستند. نسبت اين افراد به دهه‌هاي قبل در ايران بيشتر شده است. همچنين سن مراجعه کنندگان جهت اين نوع درمان، نسبت به گذشته پائين‌تر آمده و جوانان مرد سنين 25 تا 30 .سال که در سنين ازدواج هستند، جمعيت بيشتري از اين افراد را در بر‌ مي‌گيرند.
 اکثر کساني که به کلينيک مراجعه مي‌کنند، ديگر از توصيه‌هاي ديگران خسته شده، و با شرمساري از عدم توانايي در برقراري يک ارتباط زناشويي با همسر خود صحبت مي‌کنند. مصرف ترياک، به اين افراد توسط افراد عامي توصيه مي‌شود که قاعدتاً مؤثر براي هميشه نيست. طبق آمارهاي موجود، 10 درصد معتادان کشور افرادي هستند که به مصرف ترياک يا مشتقات آن جهت برطرف نمودن انزال زودرس، توصيه شده‌اند. از طرفي تعداد زيادي از طلاق‌ها، طبق تحقيقات کارشناسان، بي ارتباط با موضوع عدم توانايي در برقراري يک رابطه زناشويي با کيفيت نيست. عدم ارضاء زوجه در روابط جنسي، خانواده را به طرف طلاق سوق مي‌دهد.
 در اين نوشتار بعد از تعريف اصطلاحات مربوط و دادن توضيحات لازم، تجربيات مؤلف در رابطه با مراجعين کلينيکي پيرامون موضوع انزال زودرس مردان، به عنوان روشي مؤثر در رفع مشکلات پيش آمده، جهت استفاده همکاران روان‌شناس، روان‌پزشک و مشاور تقديم مي‌گردد. اميد است اين مطالب در راستاي کيفيت دادن به امور زناشويي زوجين، به عنوان راهي جهت کاهش استرس موجود افراد در زندگي، مؤثر باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

رابطه با والدین سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ 9:25

ما این احساس را در« نقش » های متفاوتی که در هستی خود داریم ، جست و جو می کنیم . نقش ما به عنوان همسر ، پدر ، مادر ، فرزند ، نقش اجتماعی ، شهروند ، عضو گروه خاص و ...  .

برخی زنان بنا به علل فرهنگی نقش اجتماعی ندارند . بنابراین قدرت خود را در خانه جست و جو می کنند و به خصوص در نقش مادری خود . از سوی دیگر در توازن قدرت درون خانواده ، در رابطه زن و شوهر به علت قدرت اقتصادی و اجتماعی بیشتر مرد ، زن از نقش مادری خود استفاده می کند .

علاوه بر این ها ، مساله ای فرافرهنگی و فرا آئینی هم وجود دارد و آن ذهنیت اسطوره ای نسبت به مادر و جایگاه اوست . این ذهنیت ، زن را یاری می کند تا در این نقش تثبیت شود و تمام قدرت خود را از این نقش تامین نماید .

از همه مهمتر ، در خانواده هایی که طلاق عاطفی وجود دارد ، یعنی زن و شوهر عاطفه ای رد و بدل نمی کنند و زندگی عاطفی شان گسسته و نابود است و تنها براساس قراردادهای اجتماعی یا به واسطه سرمایه گذاری های مختلف دیگر در کنار هم قرار دارند ، زن از قدرت مادری خود بیشتر استفاده می کند .

مثلا باند عاطفی محکم با فرزندان بستن و پدر را منزوی کردن . این عوامل در ارتباط مادر با دختر و پسر خود هر کدام اثرات متفاوتی می گذارد که به دو نمونه از آن ها می پردازم :

مادر و پسر

 یکی از رایج ترین اشکالات روانی و آسیب شناختی در رابطه بین مادر و پسر ، وابستگی شدید مادر به پسر است .

زنی که ارتباط عاطفی راضی کننده با شوهر خود ندارد ، یا طلاق گرفته ، یا شوهرش فوت کرده و یا به دلایل شخصیتی قادر به برقراری ارتباط عاشقانه با مرد دیگری نیست ، یک پیوند عاشقانه و وابسته با تک پسر ، پسر اول یا در مواردی با یکی از پسرهای خود دارد .

یعنی آن پیوند عاشقانه که در ارتباط آغازین مادر با نوزاد خود وجود داشته ، ادامه پیدا می کند . مادر نیازهای وابستگی خود را به صورت وابسته نگه داشتن پسر به خود ، ارضا می کند . ناخودآگاه و خود آگاه اجازه استقلال و فاصله گرفتن مرزدار با مادر را نمی دهد و یک پیوند دوتایی در یک حباب خود شیفته جدا از جهان بیرون ، ایجاد می گردد .

در یک سیر رشد بهنجار، از حدود 5-3  سالگی ، در پسر احساس عاشقانه نسبت به مادر به وجود می آید اما این احساس با فاصله گرفتن مادر و نزدیک تر شدن به پدر و همانند سازی پسر با پدر دریک ارتباط صمیمانه تخفیف می یابد .

وقتی مادر ، پسر را در پیوند عاشقانه نگه دارد ، عواقب متعددی برای پسر به بار می آید . اول این که هرگز احساس استقلال و خود مختاری به او دست نمی دهد و دارای هویتی کمرنگ ، با اعتماد به نفس پایین و نقش اجتماعی ضعیف می شود .

چون مادر سلطه جو و مسلط و کنترل کننده است ، نقش پدر کمرنگ می شود . پسر نمی تواند به درستی با پدر همانند سازی کند و خصلت های مردانه در او به درستی شکل نمی گیرد ( مثل ثبات قدم ، ابراز وجود ، جاه طلبی های متعارف اجتماعی ، میل به پیشرفت و  ...)

گاهی در روابط بسیار کوتاه مدت و پراکنده و هرز آمیز وارد می شود که در هیچ یک ، عشق و صمیمیت جنسی را نمی تواند تجربه کند و همیشه یک میل به انتقام جویی و ترس در او باقی می ماند

در صورتی که نقش پدر در خانه کمرنگ ومنفعل باشد یا پرخاشگر و طرد کننده ( که در خانواده های ایرانی و مرد ایرانی بسیار دیده می شود ) عدم توانایی در همانند سازی با پدر تشدید می شود و پسر در واقع با مادر و جنسیت زن ، همانند سازی می کند و خصلت های زنانه در او بارز می شود .

 

در مواردی به علت همانند سازی با مادر ، پسر تمایلات همجنس خواهانه پیدا می کند و به قولی زن صفت می شود . این پیوند سلطه آمیز مادر با پسر ، موجب برانگیختن احساس ترس و تهدید نسبت به کل زن ها در پسر می شود . تظاهرات این ترس به گونه های مختلف می تواند باشد .

گاهی اوقات ، پسر هرگز وارد رابطه عشقی – جنسی با جنس مخالف نخواهد شد .

گاهی در روابط بسیار کوتاه مدت و پراکنده و هرز آمیز وارد می شود که در هیچ یک ، عشق و صمیمیت جنسی را نمی تواند تجربه کند و همیشه یک میل به انتقام جویی و ترس در او باقی می ماند .

گاهی زنی را به همسری اختیار می کند که به نوعی بتواند کاملا مادر او باشد و همان رابطه ی کودک – والد را با او می گیرد  . گاهی مردانی را می بینیم که همسری کاملا مادر گونه دارند ولی متاسفانه در بیرون از خانه ، روابط پراکنده برقرار می کنند .

مادر و دختر

یکی دیگر از رایج ترین ارتباطات روان نژند مادر – کودک در جامعه ، رابطه مادر با دختر است . زنی که زن بودن خود را دوست ندارد و حتی از آن متنفر است و در قبال آن احساس حقارت می کند ، وقتی صاحب نوزاد دختری می شود ، نا خود آگاه به او پیغام های طردشدگی می فرستد . یعنی نا خود آگاه به او پیغام می دهد که :"تو بدی ، چون یک زنی " !

این بی ارزش شدگی در دو بعد انجام می شود : بعد جنسی و بعد غیر جنسی که در فرایند رشد ، این ها یگانه می شوند . یعنی شکل گیری و رشد هویت جنسی در تماس مستقیم و تنگاتنگ با رشد کل شخصیت است . بدین معنا که فرایند رشد در زن با زن شوندگی و در مرد ، با مرد شوندگی ، یعنی با پذیرفتن هویت جنسی همراه است .

مادری که جنسیت خود را دوست ندارد، از ابتدای تولد نوزاد دختر خود ، احساس گناه می کند .

این دختر بچه در سیر رشد خود دو کار می تواند بکند ، یا هویت جنسی خود را بپذیرد یا نپذیرد .

مادر و دختر

دختر اگر هویت جنسی خود را به عنوان یک زن بپذیرد ، همواره احساس شرم و گناه در مورد خود دارد . زنی می شود با ویژگی های آزار خواه که خود را نا خود آگاه در روابطی قرار می دهد که منتهی به تنبیه و تحقیر او شود . انگار باید کفاره جنسیت خود را بدهد .

زنان منفعل ، مطیع و زیردست و تحقیر شده در مقابل مردان که حتی نا خود آگاه ، رفتار سادیستیک را در مردان مقابل خود القاء می کنند ، از این گونه اند .

اینان در بسیاری از موارد سردمزاج هستند . انگیزه ای برای رشد و فعالیت اجتماعی ندارند. وابسته و انزواجو هستند ، یا در مواردی همیشه احساس بدهکاری به دیگران دارند و برای گرفتن تایید دیگران هر کاری می کنند .

حالت دوم این است که هویت جنسی خود را نپذیرند و آنرا طرد کنند . در این صورت با پدر همانند سازی می کنند و خصائل مردانه در آن ها بارزتر می شود ( مرد صفت می شوند ) .

این زنان ممکن است نقش های اجتماعی موثری را بپذیرند ، اما فاقد ویژگی های زنانه می شوند . سرد مزاجند و هرگونه ویژگی زنانه را در خودآگاه سرکوب کرده یا در ناخود آگاه واپس می رانند .

رابطه آن ها با مردها بیشتر تبدیل به رقابت جویی های مردانه و جنگ قدرت می شود .

 

این ها از زن هایی که ویژگی های زنانه خود را بروز می دهند ، متنفر می شوند و آن ها را تحقیر می کنند . در مواردی این نفرت از زن با مکانیزم دفاعی واکنش سازی به صورت حمایت از زنان در قالب "فمینیسم افراطی " در می آید .

این دو گونه رویکرد ، در طیفی قرار می گیرد که ممکن است زن ویژگی هایی از هر دو گونه رویکرد را از خود نشان دهد .

آسیب زا ترین رابطه آن است که : مرد را از مرد بودن و زن را از زن بودن جدا می کند ؛ که این بستر، سبب آسیب زایی کل شخصیت فرد می گردد .

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

انسان شناسي پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ 8:8

انسان‌شناسی Anthropology

 انسان‌شناسی از واژه‌ یونانی «آنتروپوس» یعنی انسان و «لوگوس» به معنی شناخت و گفتار آمده است. با توجه به ریشه واژه، انسان‌شناسی را باید دانشی دانست که انسان یا انسانیت را به طور کلی مورد مطالعه قرار می‌دهد. این واژه در سال 1795 به مفهوم «تاریخ طبیعی انسان» مورد استفاده قرار گرفت و تا قبل از قرن نوزدهم، تأکید آن بر وحدت، یکتایی و همچنین جهات ویژه انسان در برابر حیوانات دیگر بود.

در اواسط قرن نوزدهم برخی دیگر از دانشمندان بر تمایزات جسمانی و روانی انسان‌ها تأکید کردند. به عنوان مثال کاترفاژ معتقد بود تاریخ طبیعی انسان را مانند جانوران باید به دقت مورد مطالعه قرار داد. پس از تغییرات بسیاری که در کاربرد و مفهوم اصطلاح انسان‌شناسی پدید آمد، به صورت یکی از شاخه‌های علوم اجتماعی که با جامعه‌شناسی رابطه نزدیک دارد، مبدل گشت و اساساً انسان‌شناسی به مطالعه فرهنگ‌های سنتی و تکامل نوع انسان را مورد مطالعه قرار داد.

انسان‌شناسی امروزه مبنای کار خود را شناخت ماهیت زندگی اجتماعی و جوامع گوناگون انسانی می‌داند. بنابراین بسیاری از علوم را که به مطالعه انسان می‌پردازند، در برمی‌گیرد و به شاخه‌های مختلفی تقسیم می‌شود؛ انسان‌شناسی جسمانی، انسان‌شناسی اجتماعی، انسان‌شناسی فرهنگی، انسان‌شناسی پیش از تاریخ و ... .

انسان‌شناسی جسمانی به مطالعه انسان به صورت فسیل یا انسان کنونی با توجه به ویژگی‌های نژادی، جسمانی و ...، هم از دیدگاه تطور طبیعی او، هم از نقطه نظر تمایزات جغرافیایی می‌پردازد. در انسان‌شناسی اجتماعی مخصوصاً به مشاهده فنون، آداب و رسوم، مراسم، باورها، عادات و قواعد رفتار و سلوک گروهی خاص پرداخته می‌شود. انسان‌شناسی فرهنگی نیز اصطلاحی نسبتاً تازه است که در آمریکا و مخصوصاً با آثار «کروبر» شهرت یافته است و در آن بر وحدت ترکیبی و انفکاک‌ناپذیر همه انواع گذران حیات در حول وجود یک فرهنگ خاص تأکید می‌شود. در واقع فرهنگ، به عنوان اصلی سازمان‌بخش در نظر گرفته می‌شود که با آن فهم اشکال روابط اجتماعی، باورها و جلوه‌های فرهنگی و هنری و... میسر می‌شود.

 

تفاوت انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی

هدف انسان‌شناسی تحلیل و تفسیر و توصیف شؤون گوناگون زندگی اجتماعی بشری است؛ اما تنها به توصیف نمی‌پردازد؛ بلکه با مقایسه و ارزیابی می‌کوشد، منشأ امور را دریابد. انسان‌شناسی تمدن یک جامعه معین را تحلیل و ریشه‌یابی می‌کند. کلاکهن یکی از انسان‌شناسان معتقد است مطالعه اقوام ابتدایی کمک می‌کند خود را بیشتر بشناسیم؛ اما جامعه‌شناسی به مطالعه حالات خاص و رویدادهای اجتماعی با وجه اشتراکی که بین آنها وجود دارد می‌پردازد. جامعه‌شناسی می‌کوشد که اصول قابل انطباق بر سایر وقایع اجتماعی را به دست آورد. به عبارت دیگر جامعه‌شناسی به یگانگی امور و وقایع توجه دارد؛ انسان‌شناسی به منشأ فرهنگ‌ها و علل گوناگونی آنها می‌پردازد. هرسکوستین، اشتروس، کروبر و مرتون معتقدند: «جامعه‌شناسی به مطالعه مسایل و پدیده‌های اجتماعی و انسان‌شناسی به مطالعه مسایل و پدیده‌های فرهنگی می‌پردازد». مطالعه جامعه‌شناختی همراه با یک فرضیه است ولی انسان‌شناسی اجتماعی بدون فرضیه خاصی به مطالعه می‌پردازد و دیگر آنکه جامعه‌شناسی به کشف قوانین آنچنانکه قابل انطباق و تعمیم به جوامع دیگر باشند می‌پردازد و حال آنکه انسان‌شناسی اجتماعی از هیچ روش و احدی برای مطالعه و شناخت دو قوم مختلف نمی‌تواند برخوردار باشد.

 

 

منابع:

1-     بیرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه دکتر باقر ساروخانی، تهران،کیهان، چاپ چهارم، 1380، ص 18 و 17.

2-     ریوید، کلود؛ درآمدی بر انسان‌شناسی، ترجمه ناصر فکوهی، تهران، نی، چاپ اول، 1370، ص 26 و 27.

3-     شایان، علیرضا؛ دائرة المعارف تطبیقی، علوم اجتماعی (کتاب اول)، تهران، کیهان، چاپ اول، 1377، ص 84.

4-     فربد، محمدصادق؛ مبانی انسان‌شناسی، تهران، منصوری، چاپ اول، مهر 1372، ص 1 و 12 و 85 و 88 و 89. 

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

چه زمانی برای مطالعه مفید است چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ 12:25

ساعات طلائی برای درس خواندن


این مقاله مخصوص شما نوجوانان عزیز است که می خواهید از همین اول سال بهترین چه زمانی مطالعه کنیم که بیشترین بهره وری داشته باشد ؟ آیا شمابازمان مطالعه آشنایید؟


زمان مناسب برای مطالعه از جمله موضوعاتی است كه نظریه های گوناگونی درباره آن ارائه شده و بحثهای زیادی صرورت گرفته است.

هر كس بنا بر تجربه یا تحقیق خود زمان یا زمانهای خاصی را برای مطالعه پیشنهاد می كند. به راستی بهترین زمان برای مطالعه چه موقعی است؟ چه زمانی حافظه توانایی بیشتری برای به خاطر سپاری مطالب دارد؟ در چه هنگامی از شبانه روز، مغز كارایی بالاتری دارد؟ و خلاصه اینكه در چه زمانی باید درس خواند تا بتوان حد اكثر استفاده را از درس و یادگیری برد؟

 

پاسخ به این پرسشها متفاوت است. عده ای معتقدند شب و خصوصا آخر شب، زمانی مناسب برای مطالعه و یادگیری است و برعكس، عده ای دیگر عقیده دارند كه مناسب ترین زمان برای یادگیری اوایل صبح است.

گروهی كه معتقدند مطالعه آخر شب مناسب تر است، میگویند چون خواننده بعد از مطالعه می خوابد ذهن فرصت كافی برای پردازش اطلاعات دارد و مطالب خوانده شده بهتر در حافظه تثبیت می گردد. لذا مطالب برای مدت طولانی تری در حافظه باقی می ماند. در واقع این گروه معتقدند از آنجا كه در هنگام خواب مطلب یا اطلاعات جدید دیگری وارد حافظه نمی شود لذا فرصت كافی برای پردازش اطلاعات وارده است.

آنان معتقدند با این روش مطالب خوانده شده بهتر به خاطر سپرده می شوند و كمتر فراموش می گردند، زیرا خواب فرصتی بسیار مناسب برای ماندگاری آنها در حافظه است.

گروهی كه مطالعه در صبح زود را پیشنهاد می كنند عقیده دارند كه یادگیری نیاز به مغز آماده وسر حال و بدون خستگی دارد . این عده معتقدند با مغز خسته نمی توان چیزی را به درستی آموخت. در واقع اصل را بر آمادگی مغز می دانند. اینان بر این عقیده هستند كه چون در شب مغز استراحت كرده و شخص خستگی ذهنی ندارد لذا هنگام صبح آمادگی بیشتری برای یادگیری دارد و آنچه در صبح خوانده شود بهتر در حافظه باقی می ماند، به همین دلیل مطالعه در اوایل صبح را پیشنهاد می كنند.

تفاوت صبح زود با آخر شب

اخیرا عده ای از محققین نظره ای داده اند مبنی بر این كه ساعات بین 30/8 تا 30/6 بعد از ظهر بهترین زمان برای مطالعه است. این پژوهشگران می گویند: علم جدید می گوید در هر ساعت از شبانه روز انسان استعداد و توانایی خاصی دارد. طبق عقاید قبلی پزشكان انسان طی ساعات مختلف شبانه روز در یك حالت تعادل پایدار به سر می برد

زمان مطالعه بستگی به خود شما دارد كه چه موقعی از نظر جسمی و روانی آمادگی لازم را دارید. اگر نسبت به زمانهای خاص برای مطالعه شرطی شده اید آن اوقات بهترین زمان مطالعه است

اما یافته های اخیر علم ( كرونوییو لوژی) نشان می دهد، بدن انسان در طی شبانه روز متحمل تغییرات زیادی در این زمینه می شود و در هر ساعت از روز توانایی خاصی دارد.

این محققین معتقدند حافظه كوتاه مدت و سرعت انتقال فكری در بیشتر افراد در ساخت آخر صبح تا اوایل بعد از ظهر به بیشترین حد فعالیت می رسد. بهترین زمان برای فعال شدن حافظه دراز مدت از ساعت30/6تا30/8 بعد از ظهر است بنابراین این اوقات زمانی بسیار مناسب برای مطالعه به شمار می رود. در ساعت آخر شب و اوایل صبح میزان حافظه دراز مدت، درك مطلب و فراگیری دروس در كمترینم حد ممكن است .

از همین نكته باید استفاده كرد و به دانش آموزان توصیه كرد و زمانی كه حافظه دراز مدت فعالیت چندانی ندارد كم تر مطالعه كند. همچنین می گویند: میزان احساسات فرد نسبت به درد به طور كلی در طی روز افزایش می یابد و در هنگام شب به حد اكثر می رسد. طبق بررسی های انجام شده در زنان باردار نیز بیشترین شروع ساعات درد زایمان 12 نیمه شب تا 4 صبح است.

زمان دقیق مطالعه

واقعیت این است كه هیچ زمانی به طور دقیق و انحصاری برای مطالعه وجود ندارد ؛ یعنی دقیقا نمی توان مشخص كرد كه در چه هنگامی باید مطالعه و در چه موقعی از آن پرهیز كرد بلكه هر وقت احساس كردید كه می توانید مطالعه كنید درس خواندن را شروع كنید.

زمان مطالعه بستگی به خود شما دارد كه چه موقعی از نظر جسمی و روانی آمادگی لازم را دارید. اگر نسبت به زمانهای خاص برای مطالعه شرطی شده اید آن اوقات بهترین زمان مطالعه است .

فرضا اگر همیشه عادت دارید صبح ها در مكان مشخص مطالعه كنید آن زمان و آن مكان برای شما بسیار مناسب است زیرا نسبت به زمان و مكان مطالعه شرطی شده اید تا آمادگی بیشتری برای تمركز و یادگیری دارید.

به یاد داشته باشید كه بلافاصله پس از غذا خوردن( خصوصا ناهار یا شام) مطالعه نكنید؛ زیرا با پر بودن معده خون به طرف آن هجوم آورده تا غذا هر چه سریعتر هضم گردد و در نتیجه خون كمتری به مغز می رسد و احساس خواب آلودگی به فرد دست داده و سطح هوشیاری مغز كاهش می یابد . بنابراین پس از صرف غذا كمی استراحت كرده و بعد مطالعه را شروع كنید.

شگفتی های زمان در حیات انسان

« اكثر انسانها از نیمه شب تا شش صبح به دنیا می آیند و بین 4 تا 10 صبح بدرود حیات می گویند

و اما توصیه ای برای كسانی كه شدیدا غیر فعال هستند.برنامه روزانه خود را تجدید سازمان كنید كارهای مشكل و فعالیت های خلاقه را صبح هنگامی كه كاملا هوشیار هستید انجام دهید و برنامه خود را طوری ترتیب دهید كه فعالیت های تحریك كننده و همكشی در طول ساعت اولیه بعدازظهر صورت بپذیرد.

در زیر روشهایی را عنوان می كنیم كه طی آنها می توانید با ساعت درونی تان سازگار تر و موافق تر زندگی كنید.

9 صبح: حافظه كوتاه مدت انسان در نیمه های شب در اوج قدرت خود قرار دارد زیرا دمای بدن به پایین ترین مقدار خود می رسد و مغز در این حالت به نحو كار آیندی قادر به ذخیره اطلاعات می باشد . اما خوشبختانه حافظه كوتاه مدت شما در ساعت 9 صبح نیز هنوز خوب كار می كند. احتمالا این درست همان زمانی است كه شما شروع به كار می كنید و اگر چنین است زمان مناسبی است برای ملاقات های كوتاه ولی نه دیدار های طولانی؛ زیرا زمان حافظه كوتاه مدت است.

11 صبح: حل مسائل بین اواسط صبح و اواخر آن از هر زمان دیگری سهل تر انجام می پذیرد پس از آن به علت افزایش خستگی این توانایی سیر نزولی خود را طی می كند . بهترین وقت برای تصمیم گیری دشوار، حول و حوش قبل از نهار است.

متخصصان مطالعه و یادگیری به شدت اعتماد دارند که مهمترین عامل تخریب حافظه ونداشتن تمرکز عالی "اظطراب "است .برنامه ریزی درسی ،مطالعه درطول سال تحصیلی واستفاده بهتراززمان والبته آسودگی شب امتحان ازهمه اظطراب های کاذب جلوگیری می کنند

2تا 5 بعد ازظهر: حساسیت نسبت به درد در واپسین ساعات بعد از ظهر به حداقل خود رسیده و بالعكس در نیمه های شب به اوج خود می رسد، بنابراین بهتر است از دندانپزشك خود خود برای بعد از ظهر وقت بگیرید و از جلسات معالجاتی در ابتدای صبح پرهیز كنید. با آغاز عصر، حساسیت نسبت به درد افزایش می یابد، بنابراین اگر بایستی با دوچرخه خود به زمین بیفتید یا تزریقی داشته باشید آن را حدود ساعت 8 شب انجام دهید.

3 بعد از ظهر: حافظه بلند مدت آن نوع حافظه ای است كه در موقع به خاطر آوردن وقایع دیروز یا ماه های گذشته از آن استفاده می كنیم و در حدود 3 بعد از ظهر بیش از هر زمانی با كارآیی عمل می كند. اگر بایستی مطلب مهمی را به خاطر بسپارید این ساعت وقت آن است.

4تا 8 بعد از ظهر: سرعت واكنش در ابتدای روز، نسبت به هر وقت دیگری كمتر است. لیكن تدریجا بهبود یافته و بین واپسین ساعات بعد از ظهر و اواسط عصر به بالاترین مقدار خود می رسد . این بهترین موقع برای تایپ كردن یا بازی تنیس است.

7 بعد ازظهر: متابولیسم در اوایل عصر بالاترین حد خود را دارا است و در ساعت اولیه صبح پایین ترین حد را. این حقیقت كه سرعت متابولیسم در نیمه های شب كاهش می یابد، به مبتلایان سرطان امید تازه ای می بخشد.

سلول ها در حالت «كند» خود در مقابل داروهای خاصی كمتر آسیب پذیرند و با زمان بندی صحیح وعده های مصرف مواد ضد سرطان می توان كارایی آنها را افزایش داد. داروهای ضد آسم و مسكن ها نیز در ساعات آخر عصر مۆثر ترند و اثرات جانبی كمتری را بر جای می گذارند. اما مخاطب اصلی ما دانش آموزان ، داوطلبان كنكور و دانشجویان هستند كه باید در ساعت های مختلف با توجه به آمادگی جسمانی و ذهنی مطالعه كنند و لزوما نبایستی در یك زمان بسیار كوتاه كه شاید حافظه بلند مدت با كوتاه مدت قدری بیشتر فعال هستند، مطالعه كنند. بنابراین با یك بر نامه سنجیده و دقیق سعی می كنید در ساعت های مختلف درس بخوانید.

اما نكات اشاره شده در این قسمت را نیز رعایت كنید كه به طور خلاصه عبارتند از:

**صبح ها بیشتر سعی در یادگیری مطالب داشته باشید.

**درس هایی را كه نیاز به مرور دارند ؛ ترجیحا به شب موكول كنید.

**بلافاصله پس از غذا خوردن با شكم پر مطالعه نكنید.

** قبل و بعد از مطالعه، حتما استراحت كنید.

** از روش شرطی سازی نسبت به زمان مطالعه سود جویید.

** هنگام هیجان های عصبی ،ترس ،خشم اضطراب وکینه وناراحتی مطالعه نکنید؛زیرا تمرکزندارید.

**برای مطالعه شوروشوق واشتیاق فراوان داشته باشید . درحالت خستگی وبی خوابی مطالعه نکنید ،چون برای مطالعه تمرکزحواس ندارید .

**انتظاربی جاازخود نداشته باشید .به اندازه هوش ،استعداد،توانایی وتلاشتان بهره خواهید برد.

** پس از یک ورزش سنگین ،با همان خستگی وبدن عرق کرده ،مطالعه نکنید .

** ابتدا وضعیت جسمی وروحی خود رامتعادل کنید وسپس شروع به مطالعه می کنید .

یادآوری مهم: متخصصان مطالعه و یادگیری به شدت اعتماد دارند که مهمترین عامل تخریب حافظه ونداشتن تمرکز عالی "اظطراب "است .برنامه ریزی درسی ،مطالعه درطول سال تحصیلی واستفاده بهتراززمان والبته آسودگی شب امتحان ازهمه اظطراب های کاذب جلوگیری می کنند.

یک هشدارمهم برای شما نوجوان عزیز : تمام تمرین های گفته شده تاالان فقط در صورتی پاسخ مثبت می دهند واز آنها نتیجه مطلوب حاصل می شود که به هیچ عنوان منفی حرف نزنید. وقتی شما درباره خودتان با عبارت منفی حرف می زنید،همه چیزراخراب می کنید هرگز نگویید حافظه ام خراب است واصلا هیچ چیزرانمی فهمم.

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

تشويق كودكان براي ارتباط پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ 11:31
پیشنهادهایی برای تشویق کودک جهت برقراری ارتباط:
• یک غذای خوشمزه را جلوی کودک بخورید بدون اینکه به او پیشنهاد دهید.
• یک اسباب بازی کوکی را کوک کنید، بگذارید کارکند، سپس آنرا به کودک بدهید.
• به کودک مکعبهای بازی را به شکل یکی در میان بدهید تا داخل یک قوطی بیندازد، بعد یک عکس از یک اسباب بازی کوچک به او بدهید تا داخل قوطی بیندازد.
• یک بازی آشنا را شروع کنید ، تا زمانی که کودک اظهاررضایت کند بازی را ادامه دهید سپس صبر کنید ، منتظر به کودک نگاه کنید و محرکی به او ارائه دهید. مثل: "چه می خواهی؟".
• یک بسته بادکنک را باز کنید ، چند تا از بادکنکها را باد کنید ، سپس در بسته را محکم ببندید و آنرا به کودک بدهید.
• یک بالن را باد کنید و بگذارید باد آن خالی شود، سپس بالن خالی را به کودک بدهید.
• غذایی را که دوست ندارد نزدیک دهانش نگهدارید.
• یک اسباب بازی یا خوراکی دلخواه را در یک جعبه شفاف با در محکم بگذارید بطوریکه نتواند آنرا باز کند، جعبه را به کودک بدهید و صبر کنید.
• دست کودک را داخل یک ماده سرد یا چسبناک (فرنی) بگذارید.
• یک توپ را به سمت کودک قل دهید. پس از چند بار قل دادن ، آن را با یک ماشین یا یک اسباب بازی چرخ دار دیگر عوض کنید.
• یک اسباب بازی را که تولید صدا می کند، در یک کیسه بگذارید. کیسه را تکان دهید و آنرا به کودک بدهید.
• یک اسباب بازی جدید برای کودک بیاورید، یا یک عمل خنده دار یا غیر معمول را شروع کنید(گذاشتن دماغ دلقک). منتظر بمانید تا کودک کاری را انجام دهد.پس از آن عمل کودک را در یک قالب زبانی در آورید( تو فکر می کنی بینی من خنده داره!).
• به کودک کمتر از حد معمول توجه کنید،بازی را ترک کنید یا پشت خود را به او کنید ، صبر کنید تا کودک تلاش کند توجه شما را جلب کند.
• هدایت اتاق را برای چند دقیقه به کودک بسپارید.صیر کنید کودک توجه شما را به شیئ که دوست دارد هدایت کند.

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

ارتباط با جوانان چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۱ 10:23

در جوانی كیفیت ارتباط او با خانواده متفاوت می شود. جوان دوست دارد كه بیشتر مورد احترام و علاقه خانواده خود قرار گیرد و به اصول و ارزشهای اونیز توجه شود.

ارتباط خوب و مثبت والدین با جوان خود حاصل یك فرایند دو جانبه است كه موجب خشنودی و رضایت خاطر هر دو طرف می شود كه با فرایند تدریجی مستقل شدن جوان همراه است و هر چقدر شرایط مساعدتری برای كسب استقلال و ارتباط صمیمانه با  جوان فراهم شود در میزان خشنودی و سلامت آنها موثر تر است.

در این دوران نوع ارتباط خانواده و جوان متفاوت شده است. البته رابطه ی والدین با فرزندان جوان خود به كیفیت تربیت سالها قبل بر می گردد. والدینی كه در اواسط كودكی و نوجوانی با فرزندانشان روابط صمیمی و حمایت كننده تری داشته اند در جوانی هم با آنها صمیمی تر هستند.

هنگامی كه فرزندان بزرگ می شوند والدین انتظار دارند رابطه پخته ای كه با آرامش و خرسندی توام باشد با آنها داشته باشند، البته عوامل متعددی دست به دست هم می دهد تا بتواند این ارتباط موثر شكل بگیرد.

در این میان والدین می توانند روشهایی را اعمال كنند تا ارتباط موثرتر و صمیمی تر با جوان خود داشته باشند که عبارت است از:

بر ارتباط مثبت تاكید كنندسعی كنید فرزند تان از احترام، حمایت و علاقه شما مطلع شود. این كار نه تنها به شما كمك می كند تا محبت خود را به او نشان دهید بلكه موجب می شود تا زمانیكه دچار تعارض با یكدیگر می شوید به صورت سازنده آنرا حل كنید.

از اظهارات غیر ضروری مربرط به دوران كودكی خودداری كنیدجوان دوست دارد با او مانند یك بزرگسال رفتار كنید. بیاناتی كه نشاندهنده نگرانی شما به ایمنی، خوردن و پاكیزگی باشد مانند " هوا سرد است لباس مناسبی بپوش" . " مراقب رانندگی خود باشد" . در واقع این گونه اظهارات فرزند جوان شما را می رنجاند و ارتباط را مختل می كند.

تغییر بعضی از سبكهای زندگیجوان در جریان تشكیل هویت خود و ارزیابی ارزشهای فرهنگی كه داشته است، ممكن است دچار تغییراتی شود. اگر چه بین ارزشها و سنتهای والدین و جوان شباهت بسیاری وجود دارد. البته باید در نظر داشته باشید برخی از روش ها و سنتهای فرهنگی و جنبه های از زندگی در نسل بعدی تغییر خواهد كرد. در عین حال سنتها و سبك زندگی را نمی توان به فرزند جوان تحمیل كرد. تلاش والدین در انجام این كار می تواند تعارض و استرس زیادی را بوجود آورد. به جای تمركز روی تعارض ها و اختلاف نظر ها به دنبال زمینه های مشترك باشید.

چگونگی برخورد با مشكلات جوانزمانیكه جوان دچار مشكلاتی می شود در برابر تمایل خود به مرتب كردن اوضاع مقاومت كنید. این موضوع را در نظر داشته باشید كه بدون تمایل به همكاری فرزند تان هیچ تغییر اساسی نمی توانید انجام دهید. مداخله كردن و برطرف كردن مشكلات آنان،  بدون تمایل به همكاری آنان نشان دهنده آن است كه به توانایی فرزند خود اطمینان ندارید. پس در ابتدا به این موضوع توجه داشته باشید كه آیا جوان شما كمك، راهنمایی و مهارتهای تصمیم گیری شما را می خواهد یا نه؟ مسلما اگر بیانات شما به گونه صمیمی و دوستانه باشد حتما جوان برای درخواست مشورت و كمك به سراغ شما خواهد آمد.

در این دوران نوع ارتباط خانواده و جوان متفاوت شده است. البته رابطه ی والدین با فرزندان جوان خود به كیفیت تربیت سالها قبل بر می گردد. والدینی كه در اواسط كودكی و نوجوانی با فرزندانشان روابط صمیمی و حمایت كننده تری داشته اند در جوانی هم با آنها صمیمی تر هستند.

به نیازها خود نیز اهمیت بدهیدبرای اینکه جوان یک الگوی موثر و موفقی داشته باشد. گاهی لازم است، در عین حالی كه ارتباط دوستانه و صمیمی با فرزند خود دارید، به نیازها و اولویت های خود نیز اهمیت بدهید و برنامه ریزی مناسبی داشته باشید. تا او هم یاد بگیرد که به نیازهای خود توجه کند و برنامه ریزی مناسبی در مورد آنها انجام دهد.

در نهایت برای اینكه بتوانیم در دوران جوانی فرزندمان، دوست و یاور خوبی برای آنان باشیم لازم است مانند یک بزرگسال با آنان رفتار کنیم.

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

معذرت خواهی؛ همسویی کلام و عمل پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ 10:44

در این شرایط می خواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمی رسد.عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت کرده باشید و ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می کردید به او می فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.

گاهی اوقات تنها گفتن “ببخشید”‌ یا “متاسفم”‌ کاری از پیش نمی برد و اوضاع را به حالت عادی در نمی آورد.

روانشناسان می گویند اگر می خواهید دیگران واقعا و از ته دل شما را ببخشند، لازم است هم با گفتار و هم با کردار خود از آنها معذرت بخواهید.

اجازه بدهید با یک مثال موضوع را روشن تر کنیم. فرض کنید ناچار هستید تا دیروقت کار کنید و به همین دلیل نمی توانید در مهمانی شام خانواده همسرتان حضور پیدا کنید. همسرتان مسلما از شما خواهد رنجید. برای اینکه از او معذرت بخواهید و او کاملا شما را ببخشد، چه باید بکنید؟

جوی آرام جهت ارتباط ایجاد كنید

عصبـانـیـت یـك احـساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز، همیشه می توان آن را كنترل نمود.برای آنکه از همسرتان عذر خواهی کنید جوی آرام بوجود آورید.

 انتقاد را با روی خوش بپذیرید

گوش دادن به حرفهای همسرتان یك موضوع مهم برای پایان دادن به جر و بحث بشمار می رود. مجادله هایی كه هر دوی شما تصور می كنید، حق با شما است و مشكل مربوط به هر جفتتان می باشد. این بـخصوص زمانی صدق می كند كه قبلا" نیز مكررا" بر سر موضوع فعلی بحث كرده باشید.

وقتی وی از شما انتقاد می كند، كمربندتان را از رو نبندید. اینطور نشان دهید كه حرف او را می فهمید، همانگونه كه انتظار دارید هنگامیكه شما صحبت می كنید، او نیز متـوجه منظورتان شود. باز فكر كنید، نظر خودتان را بدهید، ایده او را لحاظ نموده و جلو روید. بپذیرید که شما مقصر بوده اید. قبل از هر چیز اعتراف کنید که شما مقصر بوده اید. به جای اینکه همه چیز را به گردن رئیس یا شغلتان بیندازید، بگویید که لازم بود برای کار خود برنامه ریزی بهتری می کردید، یا رئیستان را متقاعد می کردید که مجبورید زودتر محل کارتان را ترک کنید. همسرتان از اینکه شما نسبت به خانواده او، وقت او و یا احساسات او بی ملاحظه بوده اید ناراحت است. اگر مسئولیت برنامه ریزی ضعیف خود را به گردن بگیرید، او از کوره در نخواهد رفت.

می توانید پیش از اینكه تسلیم شده و بگویید "متـاسـفـم"، به بحث و جدل ادامه دهید اما بهتر است با بیان این كلمه آب را روی آتش ریخته و خیلی سریعتر قائله را ختم دهید

در مورد اشتباه خود صحبت کنید و احساس واقعیتان را شرح دهید

حالا وقت آن رسیده که سخت ترین كلمه را به زبان آورید(معذرت بخواهید). یك عذرخواهی واقعی می تواند یكی از دشوارترین پیشنهاداتی باشد كه ما ارائه مـی كنیم. برخلاف تصور عموم، همه افراد قادر به زبان آوردن این كلمه 6 حرفی بوده و تا بحال هیچ كسی بعد از گفتن آن غش نكرده است. می توانید پیش از اینكه تسلیم شده و بگویید "متـاسـفـم"، به بحث و جدل ادامه دهید اما بهتر است با بیان این كلمه آب را روی آتش ریخته و خیلی سریعتر قائله را ختم دهید. به او بگویید که متاسف هستید و می دانید که چنین اتفاقی چه تاثیری بر ذهنیت اعضای خانواده او خواهد داشت. با پذیرفتن تاثیرات اشتباه خود، به او نشان می دهید که شما مسئولیت موضوع را به عهده می گیرید و نسبت به آن بی تفاوت نیستید. برای شما مهم است که خانواده همسرتان چه فکر می کنند.

  اشتباه خود را جبران کنید

آخرین کاری که باید بکنید این است که اشتباه خود را از طریق “فیزیکی”‌ جبران کنید. خانواده همسرتان را به شما دعوت کنید و یا برای اخر هفته بعد با آنها قرار گردش یا سفر بگذارید. با این کار معذرت خواهی شما دو جنبه خواهد داشت: حرف و عمل.

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

حافظه تان را تقویت کنید چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ 13:34

آیا می دانید که مغز دانه ها سرشار از انواع آنتی اکسیدان ها و ویتامین E هستند و مصرف به اندازه آنتی اکسیدان ها و ویتامین E می تواند از زوال عقل، پیری زودرس و ابتلا به انواع سرطان ها پیشگیری کند؟

 آیا می دانید اگر این مغز دانه ها با شکلات های تلخ حاوی کافئین مخلوط شوند، قدرت تمرکز و یادگیری را تا حد قابل توجهی افزایش می دهند؟

 مغز دانه ها از بهترین خوراکی ها برای تقویت حافظه در روزهای امتحان به شمار می روند و برای این روزهای دانش آموزان و دانشجویان، خوراکی های مطلوبی محسوب می شوند.

 1.کشمش و عسل

مغز برای فکر کردن درست و به یاد آوردن، به انرژی نیاز دارد. بهترین راه تامین سریع این انرژی، مصرف خوراکی های شیرین است بنابراین اگر در روز امتحان میل چندانی به خوردن صبحانه ندارید، حدود 15 کشمش و 2 گردوی کامل بخورید. اگر تمایل به مصرف خوراکی های گرم و نرم هم داشته باشید، می توانید یک لیوان شیر گرم را که با حداقل 2 قاشق غذاخوری عسل شیرین شده است، بنوشید. اگر به شیر حساسیت دارید و دستگاه گوارشتان با خوردن آن به هم می ریزد، در روز امتحان از نوشیدن آن صرف نظر کنید و به جای شیر یک سیب پوست کنده را با 2 قاشق غذاخوری عسل بخورید.

 2. تخم مرغ و لبنیات

مواد غذایی سرشار از پروتئین مانند تخم مرغ، انواع مغزها، ماست، پنیر، نان های سبوس دار و شیر کم چرب، برای روزهای امتحان بهترین هستند. این خوراکی ها می توانند باعث بهبود عملکرد مغز و افزایش قدرت حافظه شوند.

 3. آب پرتقال

آب پرتقال و سایر مرکبات، هم شیرین هستند و هم اشتها آور. ویتامین C فراوان موجود در آنها هم می تواند به عملکرد بهتر مغز کمک کند. پس یک لیوان آب مرکبات هم می تواند یکی از بهترین نوشیدنی برای روزهای امتحان باشد.

 4. مربا

مربا از میوه های تازه و با حجم زیادی شکر تهیه شده است. شکر غلیظ شده موجود در مربا می تواند یکی از بهترین منابع تامین سوخت مغز باشد. بهتر است در روزهای امتحان، دور رژیم گرفتن را خط بکشید و کره و مربا را در برنامه غذایی تان بگنجانید.

 5. انجیر خشک یا تازه

انجیر یکی از منابع دریافت مواد قندی است و اگر 3 عدد از آن را با 5 مویز، 1 قاشق غذاخوری عسل، 1 گردو، 2 بادام، 2 پسته و 5 توت خشک مخلوط کنید و بخورید، یک دوپینگ مغزی اساسی برای روز امتحان انجام داده اید.

 6. موز و هندوانه

مصرف برخی میوه ها مانند موز، هندوانه، توت فرنگی، طالبی و پرتقال هم می تواند سوخت کافی برای داشتن تمرکز تامین کند و هم باعث تقویت حافظه برای به خاطر سپردن بیشتر و بهتر درس ها شود. سبزی هایی مانند هویج، اسفناج، بروکلی و مارچوبه هم می توانند باعث تقویت حافظه شوند.

مغز دانه ها سرشار از انواع آنتی اکسیدان ها و ویتامین E هستند و مصرف به اندازه آنتی اکسیدان ها و ویتامین E می تواند از زوال عقل، پیری زودرس و ابتلا به انواع سرطان ها پیشگیری کند.

7. ماهی و گردو

یکی از بزرگ ترین مشکلات روزها و شب های امتحان، اضطراب و استرس است اما امگا 3 که به وفور در ماهی های چربی مانند سالمون. قزل آلا و گردو یافت می شود، می تواند باعث کاهش اضطراب و ایجاد تمرکز شود. بهتر است 2 گردو را در صبحانه و هفته ای 3 بار ماهی را در وعده ناهار یا شامتان بخورید.

 8. غلات کامل

خوردن منابع کربوهیدراتی مانند برنج سفید، ماکارونی و سیب زمینی باعث احساس سیری و پری شدید و ایجاد خواب آلودگی می شوند پس بهتر است در روزهای امتحان از مصرف این مواد غذایی پرهیز و نان های سبوس دار یا برنج و ماکارونی قهوه ای که هضم سریع تر و ساده تری دارند، را جایگزین کنید.

 9. شکلات تلخ

شکلات های تلخی که حداقل 75 درصد کاکائو دارند، منبعی بسیار عالی برای دریافت انواع آنتی اکسیدان ها و فلاونوییدها محسوب می شوند. فلاونوییدها باعث افزایش قدرت تمرکز و توجه می شوند و به یادگیری و به خاطر سپردن مطالب کمک می کنند. به همین دلیل مصرف حدود 15 گرم شکلات تلخ در روزهای امتحان توصیه می شود.

 10. قرص مولتی ویتامین

اگر احساس می کنید در روزهای امتحان به علت استرس و اضطراب بیش از حد، اشتهای چندانی به خوردن تمام گروه های غذایی ندارید و تمام ریز مغذی های مورد نیاز بدنتان را هم دریافت نمی کنید، بهتر است تا پایان آخرین امتحان، روزی یک قرص مولتی ویتامین بخورید. ویتامین B موجود در این قرص ها به کارکرد بهتر مغز کمک می کند. آهن، کلسیم و روی موجود در مولتی ویتامین ها هم علاوه بر افزایش توانایی بدن و قدرت تمرکز، باعث از بین رفتن استرس می شوند.

 11. چای سبز

پلی فنول ها و آنتی اکسیدان های موجود در چای سبز باعث ایجاد آرامش روانی و تقویت حافظه می شوند. به همین دلیل توصیه می شود در روزهای امتحان حداقل 2 فنجان چای سبز گرم بنوشید.

 

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

خودتان را باور کنید دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۱ 8:53

افرادي که از خودباوري و اعتماد به نفس بالائي برخوردارند، مثبت گرا هستند

 

مي خواهم خودم را بيشتر بشناسم. علايق من، متعلق به افراد ديگر است يا اين که منحصر به خود من هستند ؟

آيا تحقق جزء به جزء زندگي من به خود من بستگي دارد؟

 من بايد اجزاي زندگي خود را بيابم.

وظيفه اصلي من مشخص است: من كي هستم؟

اگر بتوانم براي اين سوال پاسخي پيدا کنم، مي توانم خود را به ديگران نشان دهم.

خودباوري چيست؟

خود باوري اصطلاحي است که امروزه در جامعه شناسي، روان شناسي و علوم تربيتي به کار مي رود  و با تعابيري چون علو همت، مناعت طبع، اعتماد به نفس، عزت نفس و... از آن ياد مي شود. 

منظور از خود باوري، يک وضعيت خوشايند روحي و رواني است که باعث احساس ارزشمندي و لياقت در فرد شده و وي را براي بهره مندي از شايستگي ها  و توانمندي هايش آماده مي سازد تا به موجب آن به انجام وظايف پرداخته و  در برابر مشکلات و موانع زندگي  ايستادگي نمايد. به عبارتي ديگر، خودباوري، باور به استعدادها، توانايي ها و نيروهاي نهفته فطري دروني است که حاصل تجربيات زندگي فرد وارتباطات و تفسيرات فرد از آنها مي باشد و با تکيه بر آن،  مي توان به اهداف مورد نظر در زندگي دست يافت که در عالي ترين سطح خودباوري، همه استعدادهاي بالقوه فرد شکوفا مي شود.

وقتي فردي خود باوري پاييني داشته باشد احساس افسردگي و نااميدي مي کند، زندگي را منفي مي بيند، همه چيز به نظرش مشکل وسخت است، چنين احساس مي کند که دنيا محيطي بد و مملو از افرادي است که آنها يا از وي سواستفاده  مي کنند و يا وي را ناديده مي گيرند و تصور مي کند  که توانايي انجام هيچ کاري را ندارد، او خود را قرباني مي بيند. در نتيجه، حس پارانوئيديش (شکاک بودن) بر او غلبه خواهد نمود و با ديگران بصورت دشمناني بالفطره رفتار خواهد کرد که در نتيجه دير يا زود ديگران هم در واکنش به رفتار وي با او بدرفتاري مي کنند و او را تنها خواهند گذاشت. 

از سوي ديگر، افرادي که از خودباوري و اعتماد به نفس بالائي برخوردارند، مثبت گرا هستند و دنيا را مکاني زيبا  و سرشار از افرادي خوب و لذتها و فرصتهايي بالفطره مي بينند. اين افراد خودشان را ارزيابي مي کنند و نيازهايشان را بررسي مي نمايند و احساساتشان را بيان مي کنند و در ايجاد تغيير و تحول توانايي بالايي دارند وساير مردم هم  نسبت به رفتار آنان حس مثبتي خواهند داشت، بنابراين حتي اگر چيزي هم بدست نياورند حسي خوب در مورد خود و ديگران خواهند داشت. اين احساس باعث تقويت خودباوري و تحريک کننده رشد دروني درفرد  خواهد شد.

انواع خودباوري

از ديدگاه هاي مختلف خودباوري به اقسامي تقسيم مي شود که عبارت است از:

• خودباوري انساني:

دست يافتن به اين باور که هر شخصي، به لحاظ انسان بودنش، داراي يک سري خصوصيات برتر ( نظير استعداد، توانايي، ظرفيت و زمينه رشد)  است که اگر وي از توانمنديهاي موجود به نحو احسن استفاده نمايد، قادر خواهد بود به بالاترين مراتب انسانيت دست يابد اولين گام در خودشناسي است. اگر انسان ارزش هاي انساني و گرايش هاي متعالي خود را ناديده بگيرد، به خودباختگي دچار شده و ماهيت حيواني يا پست تر از آن پيدا مي کند.

• خودباوري فردي:

هر شخصي داراي شايستگي، استعداد و توانمندي هاي خاصي است که در صورت شناسايي درست و به موقع  و بهره مندي مناسب از آنها، مي تواند به تمام اهداف خود در زندگي دست يابد و در برخورد با مصائب زندگي احساس حقارت و نااميدي نکند. در اين صورت است که فرد به استقلال انديشه و اعتماد به نفس سازنده اي دست مي يابد، که موفقيت وي را در همه ابعاد زندگي تضمين مي کند.

• خودباوري اعتقادي:

هويت فکري و فرهنگي هر شخصي در زندگي بر اساس اعتقادات قلبي و ايماني وي شکل مي گيرد. چارچوب آموزه هاي ديني، نظام و اصول زندگي هر شخصي را مشخص مي کند و بر اين اساس، فرد به اين باور مي رسد که رشد و کمال واقعي وي جز در بستر احکام و مقررات ديني ميسر نيست.

• خودباوري ملي:

خودباوري ملي، در مقابل از خودبيگانگي و خودباختگي ملي مطرح مي شود چرا که هر ملتي داراي فرهنگ و تمدن خاصي است که گاهي باورهاي ملي و فرهنگي يک جامعه در اثر عدم شناخت و يا تبليغات سوء و جذاب ديگر ممالک، دستخوش تغيير مي گردند، نمادها و ارزش هاي رايج جوامع ديگر ارزشمند مي شوند و افراد جامعه به پيروي و تقليد از آن ارزش ها ترغيب مي شوند. اين کار به تدريج، غلبه و نفوذ همه جانبه بيگانگان را در عرصه هاي مختلف آن جامعه هموار مي سازد که سرانجام، اقتدار و استقلال آن جامعه ، با تهديدي جدي مواجه مي شود.

راه هاي تقويت خودباوري 

- هر فردي داراي يک سري استعدادها، توانمندي ها و قابليت هاي است که  ناشناخته مانده اند، بايستي براي شناخت، پرورش و به کارگيري استعدادهاي خود تلاش لازم را داشته باشيد چرا که اعتقاد بر اين باور باعث  تقويت اميدواري و تلاش شما خواهد شد.

- بر ويژگي هاي مثبت و برتر خود تکيه کنيد و سعي نماييد آنها را به ديگران نشان دهيد.

- براي شايستگي و توانمندي هاي خود ارزش قا ئل شويد و به دنبال کشف توانمنديهاي  ناشناخته خود باشيد.

- پيش ازهر فعاليتي ،هر چند ساده، تفکر کنيد.

- در مقابل وقايع زندگي  مناسب ترين عکس العمل را نشان دهيد.

پيامد انديشه خود را  عملي سازيد.

- در پي شناخت مشکلات و به دنبال حل مسئله باشيد.

مسئوليت پذير باشيد.

استقلال داشته باشيد و به ديگران خودتان را وابسته نکنيد.

- در حل مسائل از راهکارهاي علمي و عملي استفاده کنيد.

-در مورد خودتان فکر کنيد.

 

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

عشق به والدین در نوجوانی یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ 13:56

نوجوانی که در کودکی عاشقانه والدین خود را دوست دارد  در نوجوانی انقدر از آنها فاصله می گیرد که به نظر می رسد هیچ مهر و عاطفه ای نسبت به ایشان ندارد سرد و بی تفاوت است .حتی گاهی رفتاری خصمانه در پیش می گیرد. این مطلب  موجب نگرانی و ناراحتی والدین  می شود اما چنانچه والدین تصویر روشنی از فضای نوجوانی داشته باشند،به جای نگرانی و برخوردهای غلط  به نوجوان کمک می کنند تا مدیریت درستی روی رفتارهای خودش پیدا کند.

یکی از حوادث دوران نوجوانی ،معطوف شدن عواطف نوجوان به دنیای بیرون از خانواده است .کودک اگر چه عاطفه بسیار عمیقی دارد ،در عواطف خود محدود است .اما نوجوان عواطف گسترده تر و متفاوت تری را تجربه می کند. وقتی کودک وارد مرحله نوجوانی می شود می خواهد ارتباطات خود را وسعت داده و دیگر دوستی را تجربه کند به  همین جهت نوجوانان بیش از دیگران داوطلب فعالیتهای خیرخواهانه اند.اما ظرفیتهای آنها برای دوست داشتن خیلی رشد نکرده است بعد ها یاد می گیرند چگونه افراد مختلف با نسبتهای مختلف را، با هم دوست داشته باشند اما فعلا بلد نیستند بنابراین برای یک نوجوان لازم است برای مدتی به یک سفر عاطفی برود .در این سفر ، غرق در تجربه ارتباطات عاطفی با دیگرانی می شود که تحت عنوان دوست ،معلم ،همکلاسی ،فامیل و... به او معرفی می شوند. همین نوجوانی که در جمع خانواده بی عاطفه به نظر می آید گاهی بر بلندای عشق و دوست داشتن چنان اوج می گیرد که سخت مجذوب یک دوست ،یک ستاره سینما ،یک فوتبالیست یا ... می شود و تمامی لحظه های زندگی اش را با خیال او سپری می کند. بنابراین نوجوان بی عاطفه نیست بلکه مشغول تجربه صنف جدیدی از عواطف است .

یکی از حوادث دوران نوجوانی ،معطوف شدن عواطف نوجوان به دنیای بیرون از خانواده است .کودک اگر چه عاطفه بسیار عمیقی دارد ،در عواطف خود محدود است .اما نوجوان عواطف گسترده تر و متفاوت تری را تجربه می کند

او در دوران کودکی  علاقه به والدین و خواهر و برادر  را در وجود خود نهادینه کرده است .آن  علاقه ها همچنان پایدارترین و عمیق ترین علاقه های درون وی هستند اما تنها برای مدتی به خواب رفته اند و فعالیتشان ضعیف شده تا نوجوان بتواند علاقه های جدیدی را فعال کند و به عواطف خود وسعت دهد.چنین علاقه هایی اگر به خوبی شکل نگیرند نوجوان خودخواه و بلکه مریض بار خواهد آمد. اما وقتی در این گونه ارتباطات هم مهارت پیدا کرد دوباره به تدریج معطوف خانواده خود خواهد شد آنگاه یاد می گیرد که چگونه طیف وسیعی از عاطفه ها را با کیفیتهای مختلف در قلب خود حفظ کند در این صورت او فردی کاملا سالم و آماده برای شروع یک زندگی مشترک است .

البته ممکن است بعضی از نوجوانان در طول مسیر آسیب دیده و به رشد مطلوب دست نیابند.روانشناسان از وجود بیمارانی اطلاع می دهند که هیچگاه نمی توانند روابط عاطفی خوبی  را همزمان با همه اطرافیان خود داشته باشند اگر با بعضی از نزدیکان خود تعامل عاطفی خوبی پیدا کنند برخی دیگر را رها کرده و ارتباطات عاطفی خود را با ایشان بهم می زنند.همچنین کسانی که از فعالیتهای اجتماعی و برخورد با دیگران اکراه دارند در این جنبه از رشد خودآسیب دیده اند .آنها در نوجوانی تعامل زیادی به غریبه ها نداشته اند بلکه بیشتر محدود به خانواده خود بوده اند.

 بیدار کردن عاطفه نوجوان

هر چند نوجوان یک سیر طبیعی را طی می کند اما از آنجا که روحیه نوجوانی بسیار در معرض افراط و تفریط است نمی توان او را کاملا به حال خود رها کرد و لازم است با نظارت دقیق و هوشمندانه ای  او را تعقیب کرد .گاهی ممکن است فاصله فکری یا اختلاف سنی زیاد با والدین ،شرایطی ایجاد کند که نوجوان بیش از حد از آنها دور شده و به دیگران پناه ببرد .لذا لازم است که ضمن درک چرایی رفتار نوجوان ،از رها کردن او نیز پرهیز کرد.اما چون میدان ،میدان دل است تنها کاری که بوی دل داشته باشد کارساز است .اینجا با گفتگو و استدلال نمی توانیم نظری را تغییر دهیم ولی با انس گرفتن و محبت کردن می توانیم مهر و محبت های خانوادگی او را فعال سازیم تا درگیر عشقهای مجازی نشود.

عشق و علاقه های افراطی و مخصوصا یک طرفه می تواند بسیار آسیب زا و خطرناک باشد.  البته عکس آن نیز مخرب است چنانچه نوجوان در دوستیابی به هر دلیلی نا موفق باشد ضربه خواهد خورد و بلکه نداشتن دوست هم می تواند زمینه علاقه های افراطی را به وجود آورد .

داشتن گروهی از دوستان،ارتباط برقرار کردن را به نوجوان می آموزاند اما عشق و علاقه های افراطی ،نوجوان را منزوی کرده و ارتباطهای او را قطع می کند. نوجوانی که دوستان زیادی دارد و جایگاه خوبی در بین دوستان خود دارد کمتر دچار چنین علاقه های بیمارگونه ای می شود .پس به نوجوانتان در دوستیابی و حفظ دوستانش کمک کنید.

اگر می توانید با خانواده هایی معاشرت کنید که نوجوان شایسته ای برای دوستی با فرزند شما دارند .وقت و فرصت مناسب جهت دوستی های خوب را در اختیار او بگذارید تا اصطکاک های لازم جهت برقراری ارتباط موثر پیدا شود

این هم چیز خوبی نیست که نوجوان فقط و فقط یک دوست داشته باشد و با او بیش از حد صمیمی شود این امر خود نوعی وابستگی و اعتیاد است و ارتباطهای موثر اجتماعی دیگر نوجوان را محدود می کند بهترین شکل داشتن گروهی از دوستان و شرکت در جمع های دوستانه است .

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

سركوبي عصبانيت يا مديريت آن پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱ 11:23

آنها که خشم خود را سرکوب نمی‌کنند و می‌آموزند که آن را به شکل مناسبی بیان کنند، اعتماد به نفس بیشتری در درازمدت پیدا می‌کنند


جنبه مثبت عصبانیت این است که باعث افزایش اعتماد به نفس و پیشرفت شما می‌شود.

 

محققان می‌گویند عصبانیت آن طور که تا به حال تصور می‌کردیم، برای سلامتی فقط ضرر ندارد؛ بلکه فایده‌هایی هم دارد. به گزارش بی‌بی‌سی، تازه‌ترین مطالعات نشان داده که آنها که خشم خود را سرکوب نمی‌کنند و می‌آموزند که آن را به شکل مناسبی بیان کنند، اعتماد به نفس بیشتری در درازمدت پیدا می‌کنند و همین سبب پیشرفت شغلی‌شان می‌شود.

بر اساس این مطالعه که در دانشگاه هاروارد انجام شده، مشخص شده که آنها که علت اصلی خشمشان را هم، با انفجار عصبانیت، فرومی‌خورند و بیان نمی‌کنند، 3 برابر بیشتر از سایرین احتمال دارد که در موقعیت شغلی خود بمانند و پیشرفت نکنند. البته این محققان توصیه نمی‌کنند که آتش خشم‌تان را هرجا و هر طور که پیش آمد، بر سر دیگران فروبریزید. آنها می‌گویند عصبانیت در صورتی می‌تواند حاوی چنین جنبه مثبتی برای زندگی انسان باشد که تحت کنترل او باقی بماند و به اصطلاح، از دستش در نرود!

پیش از این مطالعات زیادی انجام شده بودند که همگی از نقش منفی عصبانیت و بداخلاقی بر سلامت جسمی و روانی خبر داده بودند. به عنوان مثال، چند هفته گذشته، نتایج مطالعه محققان دانشگاه ییل منتشر شد که نشان می‌داد عصبانیت به صورت مزمن در بیماران قلبی می تواند احتمال بروز حمله مجدد را در آنها افزایش دهد. همچنین برخی مطالعات نشان داده‌اند که خشم می‌تواند روند ترمیم زخم‌ها را کند کند.بر همین اساس، در مطالعه محققان دانشگاه اوهایو که سال گذشته در همین روزها منتشر شد، مشخص شده عصبانیت با آزاد کردن نوعی واسطه‌های شیمیایی و هورمونی، می‌تواند روند ترمیم زخم‌ها را به تعویق بیندازد.

مطالعه دیگر نشان داد که زمینه بروز احتمالی بیماری‌های قلبی در افراد عصبانی بیشتر است. در این مطالعه که در شماره ژانویه 2008 نشریه «اپیدمیولوژی آمریکا» منتشر شد، مشخص شد در افراد بداخلاق و عصبانی، میزان برخی از آنتی‌اکسیدان‌های خون کمتر از سایرین است و همین می‌توان زمینه را برای ابتلای بیشتر آنها به بیماری‌های قلبی فراهم کند.

سرکوب عصبانیت یا مدیریت آن؟
محققان هنوز هم بر نقش منفی خشمگین شدن، به ویژه به صورت مکرر، تاکید دارند. با این حال آنها معتقدند که نباید برای جلوگیری از انفجار خشم خود، علت را به طور کلی نفی کنید و با جملات مثبت و توخالی، خود را از واقعیت موجود، هرچند تلخ و ناگوار، دور نگه دارید.(جملاتی با ظاهر زیبا و بی‌تناسب با موقعیت دردناک و آزاردهنده مانند این که «همه چیز خوب است»، «هیچ اتفاق بدی نیفتاده است» یا «امروز بهترین روز زندگی من خواهد بود»)

آنها می‌گویند ضمن این که باید بیاموزید که واکنش‌های خود را نسبت به موضوعات آزاردهنده کنترل کنید، باید خودتان را طوری تربیت کنید که بتوانید در موقع مناسب، از حق خود هم دفاع کنید و نظرات مخالف خود را، حتی در برابر مقام مافوق اداری‌تان، با صراحت و البته به شیوه موثر، بیان کنید. به این ترتیب، علاوه بر مهارت «مدیریت عصبانیت» (anger management) به مهارت جرات‌ورزی یا assertiveness هم دست پیدا کرده‌اید.

به این ترتیب محققان روان‌پزشکی، به خصوص روان‌پزشکی شغلی، به طور مشخص تاکید می‌کنند که می‌توان از احساسات و عواطف منفی هم، برای رشد و بهبود سلامت روان به خوبی بهره برد.

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

هانا سیگل را یکی از پر آوازه ترن کسانی می دانند که در روانکاوی معاصر ادامه دهنده و تکمیل کننده کار کلاین است. او در کنار روزنفلد، بایون و اسکات از پیشگامان تحلیل اسکیزوفرنی در دهه های 40 و 50 هستند. او از معدود روانکاوانی بود که به عنوان فعال اجتماعی به شمار می آیند سیگل در دهه 80 رهبری گروهی از روانکاوان معترض BPS (جامعه روانکاوی بریتانیا) را نسبت به جنگ هسته ای به عهده داشت که آن را دیوانگی مطلق می دانستند. مقاله معروف او سکوت جنایت واقعی است(1987) در همین مورد است.

او در لهستان بزرگ شد. مادرش زنی پر انرژی و مهربان بود. در 12 سالگی به دلیل پاره ای مشکلات به ژنو رفتند. پدرش ویراستار یک مجله شد. هانا  برای ادامه تحصیل در طب به ورشو برگشت. این در حالی بود که علاقه ی خاصی به جامعه شناسی داشت.

خانواده اش تحت فشار نازی ها مجبور شدند به پاریس بروند (پدرش ضد فاشیست بود). ولی هانا درلهستان ماند و پزشکی را ادامه داد اما پس از اینکه پدرش برای کار به پاریس رفت ورشو را ترک کرد. در 1940 با تسخیر پاریس توسط آلمان ها به انگلستان مهاجرت کردند. او در انگلیس تحصیلات پزشکی اش را ادامه داد و یک روانکاو شد.

او با فربرن (در ادینبورگ) و کلاین همکاری داشته است؛ تحلیل و سوپرویژن او با ملانی کلاین بوده است. پیشرفت او به جایی رسید که ریاست گروه کلاینی را به عهده گرفت. نخستین بیمار او یک فرد مبتلا به اسکیزوفرن بستری بود و نظرهای او در مورد تحلیل بیماران اسکیزوفرن از منظر بالینی قابل توجه است. در روانکاوی معاصر در دفاع از اندیشه ملانی کلاین کسی همپای سیگل نیست. همچنین او را می توان نخستین کلاینی دانست که اندیشه های استاد خود را به جامعه شناسی، سیاست و فلسفه پیوند زد. از افتخارات دیگر او می توان به ریاست BPS  و نایب رئیس IPA(انجمن بین المللی روانکاوی) اشاره کرد.

 از نکته های برجسته نظری او می توان به مفهوم تشکل نمادین در بیماران مبتلا به اسکیزوفرن اشاره کرد. همچنین بسط مفهوم فانتزی ملانی کلاین و در نظر گرفتن آن به عنوان یک دفاع که در قالب فانتزی بیان می شود از دیگر مشارکت های او به شمار می آید.

آثار مهم وی عبارتند از:

-         رویا، فانتزی و هنر(1991)

-         ادبیات روانکاوی و جنگ (1997)

-         منطق و هوس (1997)

-         روانکاوی و فرهنگ: رویکردی کلاینی (1999)

این بانوی بزرگ روانکاوی که به وی لقب ملکه تاریکی (اشاره به ناخودآگاه دارد) نیز داده اند درپنجم ژولای 2011 درگذشت.

ترجمه و گردآوری احمدرضا محمدپور روانشناس بالینی

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

راه مطالعه صحیح جمعه سوم آذر ۱۳۹۱ 10:12

از شما مى‏خواهم که یک روش صحیح مطالعه را به من بیاموزید؛ زیرا با اینکه درس زیاد مى‏خوانم، باز هم نمره‏ هاى خوبى نمى‏گیرم و درسى را که مى‏خوانم فردا آن را به خوبى به یاد نمى آورم و براى امتحان هم نباید کمتر از ۲ بار بخوانم؛ زیرا اگر یک بار بخوانم، فراموشمى‏کنم. از شما خواهش مى‏کنم که مرا در روش صحیح راهنمایى کنید تا بتوانم در درس‏هایم موفق باشم.یک مطالعه موفق، باید در حال آرامش و بدون اضطراب صورت بگیرد تا رضایت بخش و ثمربخش باشدبراى این که به این سؤال شما پاسخ کاملى داده باشیم، برخى از نکات مهم و کلى را درباره مکان، روش، کارآیى، تمرکز و سرعت مطالعه به ترتیب، بیان مى‏کنیم تا با به کارگیرى آنها، مشکل خود را برطرف کنید.مکان مطالعه‏

دکتر فیل ریس، در کتاب «۵۰۰ نکته درباره مطالعه» و دکتر عین الله خادمى در کتاب «مطالعه روشمند» چنین نوشته ‏اند:

۱٫ برخى افراد ترجیح مى‏دهند در سکوت مطالعه کنند و برخى در سروصدا. بعضى صندلى راحتى را مى‏پسندند و بعضى دراز کشیدن یا نشستن رسمى را. اصلاً وسواس به خرج ندهید و در هر حالتى که راحت‏تر هستید، مطالعه خود را آغاز کنید.

۲٫ اگر مکان مطالعه شما کمى آشفته و به هم ریخته است، مرتب کردن آن را به نیم ساعت پس از مطالعه موکول کنید؛ زیرا در این صورت، در حین مرتب کردن اتاق، به مطالبى که مطالعه کرده‏ اید، فکر خواهید کرد و زمان مفیدى را از دست نخواهید داد.

۳. گاهى اوقات از مکان‏هاى استثنایى و هیجان‏ انگیز استفاده کنید تا مطلبى که مطالعه مى‏کنید، همراه آن خاطره در ذهن شما ماندگار شود؛ مثلاً در یک شب بارانى با یک چتر و یک چراغ قوه زیر باران روید و مطلب را مطالعه کنید و یا در یک مکان تاریخى و قدیمى، به تفکر و مطالعه در مورد مطلب مورد علاقه خود بپردازید.


۴٫ اگر امکان داشته باشد، موضوع مورد مطالعه شما با مکانى که انتخاب مى‏کنید، هماهنگى و سنخیت داشته باشد. این کار، به افزایش بهره ‏ورى شما کمک بسیار مى‏کند. این هماهنگى، شامل ابزار و لوازم مورد نیاز نیز مى‏شود.

۵٫ قبل از انتخاب محل مطالعه خود، چند خصوصیت مهم و ایده ‏آل را براى مکان مطالعه، در ذهن خود فهرست کنید تا راحت‏تر بتوانید آن را بیابید.

۶٫ در مکان مطالعه شما، باید راهى براى خیره شدن به دور دست وجود داشته باشد؛ زیرا توقف در مطالعه و چشم دوختن به بى‏نهایت، در افزایش کارآیى مطالعه بسیار سودمند است؛ حداقل گاهى به سقف اتاق خیره شوید.

۷٫ هیچ گاه مطالعه خود را به حضور در مکان خاصى مشروط نکنید؛ زیرا در این صورت بهانه‏ اى مى‏یابید تا در سایر مکان‏ها از مطالعه بگریزید. به یاد داشته باشید که در حقیقت، «مکان مطالعه، جایى است که شما هستید».

۸٫ دقت کنید که میزان نور، دماى محیط، شکل صندلى و سایر شرایط، در مکان مطالعه شما به گونه‏ اى نباشند که شما را خواب آلوده کنند.

۹٫ تهویه خوب و اکسیژن زیاد در مکان مطالعه، شرطى حیاتى است.

روش مطالعه‏

۱٫ به قول آدریل جانسون، خوب کتاب خواندن را نمى‏توان از خواص مادرزادى دانست. براى قرائت، بدون شک، پرورش خاصى لازم است.


۲٫ بهترین روش کتاب‏خوانى، روشى است که خواننده در این کار بتواند زیبایى‏هاى چیزى را که مى‏خواند، دریابد و به هنگام لزوم، معایب آنها را بفهمد و این از راه پرورش و ممارست حاصل مى‏گردد.

۳٫ در معانى کلماتى که براى نخستین بار مى‏بینید، دقت کنید. بیهوده تصور نکنید که سیاق مطلب، آن معانى را براى ما کشف مى‏کند. همان زمان، بهترین وقت براى رفتن به سراغ فرهنگ لغت است.

۴٫ امیل فاگه، نویسنده فرانسوى، عقیده دارد که باید در خواندن کتاب استقامت داشته باشیم. استقامت، لجاجت نیست؛ بلکه نوعى بردبارى است که ذوق ما را مى‏پرورد و درک ما را عمیق مى‏کند.

۵٫ مون تنى، دانشمند شهیر فرانسوى، درباره انتخاب کتاب و روش کتاب‏خوانى نظریه اى بسیار بدیع و زیبا دارد. یکى از این عقاید، آن است که براى وصول به عمق معناى یک کتاب خوب، باید آن را دوبار بخوانیم و با آن ارتباط دائمى داشته باشیم. یک اثر پربها، ما را مدت‏ها سعادتمند مى‏سازد. ما نمى‏توانیم با یک بار خواندن، به این درجه از خوشبختى برسیم؛ هر چند در این یک‏بار، دقت فوق العاده به کار بریم.

۶٫ همچنین وى معتقد است که اگر بخواهیم از کتابى که خوانده‏ ایم، نظر صحیحى پیدا کنیم، باید درباره آن گفت‏گو کنیم. کتاب‏هاى خوب، افق گفتگوهاى پرثمر را به روى ما مى‏گشایند و این، همان چیزى است که ما آن را مباحثه مى‏نامیم.

۷٫ در کتاب «۵۰۰ نکته درباره مطالعه» آمده است: یکى از روش‏هاى خوب مطالعه، استفاده از یادداشت بردارى است. فقط توجه کنید که به جاى یادداشت، رونویسى نکنید! طرح‏هاى گوناگون بریزید؛ نکات مهم یادداشت را برجسته‏ تر بنویسید و اگر مطلبى را درک نمى‏کنید، به صورت سؤال یادداشت بردارید.

۸٫ در کتاب «روش‏هاى تسریع در خواندن و درک» پیشنهاد شده است که هنگام مطالعه، ابتدا خلاصه مطلب را که اغلب در ابتداى مقاله یا کتاب آمده است، بخوانید؛ سپس عنوان‏ها و فهرست اجمالى کتاب را مطالعه کنید و بعد چند سطر از ابتداى هر عنوان را مطالعه کنید؛ زیرا مهم‏ترین مطالب، معمولاً در همین خطوط ابتدایى هستند و سرانجام سایر توضیحات و تفاسیر کتاب را بر اطلاعات خود بیفزایید.

۹٫ از همان زمان مطالعه، براى به کار بستن آن چه مى‏آموزید، برنامه‏ریزى کنید. به قول تولد، «مطالعه و عمل نکردن، مانند شخم زدن و بذر نپاشیدن است».

۱۰٫ بیکن جمله زیبایى در این باره دارد؛ «برخى کتاب‏ها را باید چشید؛ بعضى دیگر را باید بلعید و قلیلى را هم باید جوید و هضم کرد.کارآیى مطالعه‏

۱٫ کیفیت مطالعه را بالا ببرید؛ به روخوانى سطحى در حالت پراکندگى فکر قناعت نکنید و با مفهوم و معناى مطلب، ارتباط برقرار سازید تا آن چه را که مورد نیاز است، به خوبى درک کنید.


۲٫ حجم مطالعه، حواس شما را پرت نکند؛ مطالعه بیشتر و سریع‏تر، تنها بهانه ‏اى براى بیشتر دانستن است؛ پس ابتدا آن چه را مى‏خواهید بدانید و بفهمید، برداشت کنید و آن گاه با کلمات «سرعت» و «بیشتر» وسوسه شوید.

۳٫ قبل از آن که از موضوع اصلى کتاب منحرف شوید و به مطلب دیگرى بپردازید، قسمت‏هایى را که دوست دارید به خاطر بسپارید، مشخص کنید.

۴٫ حتماً براى مطالعه خود برنامه ‏ریزى داشته باشید. این که قصد یادداشت بردارى دارید یا خیر، در مورد چه موضوعى باید تمرکز کنید، چه سؤالاتى در ذهن دارید که در این کتاب جواب آنها را مى‏جویید و…، همه باید از قبل برنامه‏ ریزى شده باشند.

۵٫ باید کتابى که مطالعه مى‏کنید، مختص به خود شما باشد تا به راحتى در آن علامت‏گذارى و نکته نویسى کنید. استفاده از مداد یا ماژیک رنگى، به شما امکان مى‏دهد تا در مراجعه مجدد به کتاب، بهره بیشترى ببرید؛ هر چند نباید این خطوط رنگى، استفاده شما را از سایر خطوط کتاب کاهش دهد.

۶٫ هنگام مطالعه، همواره یک قلم در دست داشته باشید؛ زیرا مطالعه، آنگاه کارآیى مطلوب مى‏یابد که همراه با مطالعه سؤالات، ذهن خود را با آموزه ‏هاى کتاب تطبیق دهید و در حاشیه آن یادداشت کنید.

۷٫ میان مطالعه و سایر کارهاى خود، تعادلى به وجود آورید تا هم از خواندن خسته نشوید و هم تجربه و عمل را به بهره‏ ورى مطالعه خود بیفزایید.

۸٫ مطالعه پراکنده، با موضوعات گوناگون و متناقض، موجب کاهش بهره‏ ورى شما مى‏شود؛ سعى کنید در نوع کتابى که براى مطالعه انتخاب مى‏کنید، مطالعات قبلى خود را در نظر آورید تا نظم فکرى شما به هم نخورد.

۹٫ اگر بتوانید از هر کتابى که مى‏خوانید، نکات مهم و کلیدى آن را خلاصه بردارى کنید، بر کارآیى مطالعه شما مى‏افزاید. این راهکار، آنگاه ارزشمندتر مى‏شود که خواننده به زبان و عبارات خودش، مطالب را یادداشت کند.

۱۰٫ به یاد داشته باشید که علاقه و انگیزه، در مورد مطلبى که براى مطالعه انتخاب کرده ‏اید، به بهره ‏ورى شما از آن چه مى‏خوانید، بسیار مى‏افزاید.

۱۱٫ گاهى قرار دادن یک پاداشِ مشروط براى مطالعه حجم خاصى از کتاب، به هیجان و لذت مطالعه مى‏افزاید و نوعى اثر تشویقى بر فرد مى‏گذارد. این پاداش‏ها، مى‏تواند دیدن یک برنامه تلویزیونى، رفتن به مکانى خاص، انجام یک فعالیت مورد علاقه یا حتى خوردن یک خوراکى مورد علاقه باشد؛ مشروط بر این که میزان تعیین شده، مطالعه شده باشد.

۱۲٫ رنگ کاغذ، رنگ قلم، نحوه نشستن، فاصله چشم با کتاب، نور محیط و سایر شرایط مکانى نیز در کارآیى مطالعه شما کاملاًمؤثرند.تمرکز مطالعه‏

دکتر خادمى در کتاب «مطالعه روشمند»، نکاتى را براى ایجاد تمرکز حواس لازم مى‏داند که عبارتند از:

۱٫ علاقه به موضوع مورد مطالعه، یکى از علل مهم ایجاد تمرکز و دقت در حین مطالعه است.

۲٫ هماهنگى اراده و تخیل نیز در این رابطه کارساز است؛ به عبارت دیگر، چشمان فرد بر صفحه کتاب و افکارش در حال پرواز به دور دست‏ها نباشد.

۳٫ برخى مسائل جسمى و روحى نیز مى‏توانند تمرکز فرد را بر هم بزنند؛ مانند گرسنگى، تشنگى، بیمارى، نگرانى و اضطراب.

۴٫ برخى مسائل محیطى نیز از عوامل برهم زننده تمرکزند؛ مانند سروصداى زیاد، نور زیاد یا کم، لباس نامناسب و… .
آقاى حق جو در کتاب «روش‏هاى تسریع در خواندن و درک»، چند نکته مهم دیگر را نیز بر این فهرست مى‏افزاید که عبارتند از:

۵٫ یکى از مهم‏ترین عوامل بر هم خوردن تمرکز، عجله و شتاب است. این حالت، سطح مطالعه را کاهش مى‏دهد و تمرکز را بر هم مى‏زند.

۶٫ یکى از مسائل قابل توجه دیگر، سنگینى معده و سیرى بیش از حد است و به قول حضرت رسول اکرم صلى‏الله‏ علیه‏ وآله، «پرى معده و سیرى زیاد، به وجود آورنده حماقت است». این، همان خواندن و نفهمیدن و به عبارتى، عدم تمرکز و عدم ارتباط، با مفهوم کتاب است.

۷٫ انتخاب زمان مناسب، از عوامل ایجاد تمرکز است؛ مثلاً پس از استراحت، خصوصاً در صبحگاهان، بهترین حالت تمرکز و ساعات خستگى و کسالت، نامناسب‏ترین اوقات، براى تمرکزند؛ البته در صبحگاهان، لازم است قدرى ورزش کنید تا بدن آمادگى لازم را به دست آورد.

۸٫ نظم و انضباط در نوع، ساعت و مکان مطالعه، همگى از عوامل ایجاد کننده تمرکز مى‏باشند.

سرعت مطالعه

۱٫ دکتر فیل ریس پیشنهاد مى‏کند که اگر قصد دارید سرعت مطالعه را افزایش دهید، حتماً ابتدا به فهرست کتاب نظرى دقیق بیندازید تا نسبت به موضوعات کلى کتاب آگاهى پیدا کنید.

۲٫ تند خوانى، همیشه مناسب نیست و در مطالبى که به تعمق و تأمل نیاز دارد، اصلاً نباید به کار گرفته شود.

۳٫ مغز ما همیشه تندتر از بیان ما کلمات را دریافت مى‏کند؛ براى افزایش سرعت، سعى کنید عادت بلند خوانى کتاب را ترک کنید.

۴٫ تمرین کنید تا به جاى درک لغت به لغت یک جمله، به درک گروهى لغات عادت کنید

۵٫ به نظر نویسنده کتاب «تسریع در خواندن و درک»، یکى از عوامل کندخوانى، برگشت است؛ یعنى آن که فرد مرتب نگاه خود را به خطوط پیشین بر گرداند. این کار، تمرکز فرد را از میان مى‏برد و وقت زیادى را تلف مى‏کند. هنگام مطالعه، چشم باید به طور مستقیم و به موازات صفحه حرکت کند و از پریدن به سطرهاى بالا و پایین، دورى جوید.

۶٫ کسانى که با انگشت خط مورد مطالعه را دنبال مى‏کنند، باید این عادت را ترک کنند؛ زیرا در تند خوانى، فقط چشم کار مى‏کند، نه دست و زبان.

۷٫ نویسنده کتاب «مطالعه روشمند»، بر این باور است که حتى تکان دادن سر هنگام مطالعه، از سرعت مطالعه مى‏کاهد؛ پس بهتر است که این گونه بگوییم: در تند خوانى، فقط چشم کار مى‏کند؛ نه دست، نه زبان و نه سر. براى دیدن همه صفحه کتاب، اصلاً به حرکت سر نیازى نیست؛ صفحه، خود در دامنه بینایى قرار دارد.

۸٫ وى از مشکل دیگرى به نام «خالى خوانى» نام مى‏برد که عبارتست از: سرگردانى چشم در حاشیه سفید کتاب یا لابه‏ لاى خطوط و یا هر قسمت غیر مفید صفحه. این حالت را دیدن غیر مفید نیز مى‏گویند و موجب کاهش سرعت مطالعه مى‏شود.

۹٫ حتى نوع ورق زدن نیز به صرفه‏ جویى در وقت کمک مى‏کند. ورق زدن درست آن است که با دست چپ واز گوشه بالایى صفحه صورت گیرد و چند لحظه قبل از پایان صفحه، دست براى ورق زدن آماده باشد. کسانى که با دست راست و از گوشه پایینى صفحه ورق مى‏زنند، از سرعت و تمرکز خود مى‏کاهند .

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

اعتیاد وروشهای درمان شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ 9:0

اعتیاد، عبارتست از وضعی كه در اثر تكرار استفاده از ماده یا موادی طبیعی یا مصنوعی ایجاد می‌شود كه در این حال، فرد وابستگی جسمی و روانی به آن پیدا می‌كند و پس از گذشت زمان، قطع این وابستگی دشوار می‌شود. بر اساس این مفهوم وابستگی، سازمان بهداشت جهانی در سال 1964 میلادی واژه وابستگی به مواد (1) یا سوءمصرف دارویی (2) را جانشین واژه اعتیاد كرد. مهمترین و قابل تعریف‌ترین مشخصه اعتیاد، وابستگی جسمی و روانی به عنصری طبیعی یا شیمیایی است كه جدایی از آن پس از مدتی بسیار دشوار می‌شود. وابستگی جسمی، وضعی است كه در آن بدن فرد، خود را به آن ماده سازگار كرده و آن ماده، بخشی از وضع طبیعی عملكرد معمولی سلول‌های بدن شده است. وابستگی روانی، عبارتست از حالتی كه در آن فرد در استفاده از مواد به هدف لذت بردن احساس اجبار می‌كند، بدون اینكه الزاما، وابستگی جسمانی وجود داشته باشد. افراد معتاد ضمن داشتن وابستگی شدید به مواد، بسیاری از فعالیت‌هایشان بر محور به دست آوردن این مواد است.(3)

انوع مواد اعتیادآور

  نیکوتین، از معروفترین مواد اعتیادآور است. علاوه بر آن، شایع‌ترین مواد مشکل‌ساز آن دسته از داروهایی هستند که بر عملکرد ذهنی تأثیر می‌گذارند و به داروهای روان‌گردان معروف هستند. داروهای روان‌گردانی كه با سوءمصرف و وابستگی ارتباط دارند عبارتند از: الکل، مواد مخدر مانند تریاك و مشتقات آن، كه هروئین را شامل می‌شود؛ داروهای مسكن مانند باربیتورات‌ها؛ داروهای محرك مانند كوكائین و آمفتامین‌ها؛ داروهای ضداضطراب مانند بنزودیازپین‌ها؛ مسكن‌هایی مانند اوكسی‌توسین؛ داروهای توهم‌زا مانندLSD


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

يوگا وتاثير آن بر افسردگي پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۱ 13:58

 

        يوگا، كنترل تنفس و مديتيشن در كنار يكديگر به درمان اختلالات رواني، افسردگي و اضطراب كمك مي‌كند

شركت در كلاس‌هاي يوگا و انجام مرتب آن با كاهش نشانه‌هاي افسردگي همراه است، علاوه بر آن اين ورزش مي‌تواند سبب كاهش ميزان اضطراب گردد.استفاده از سي دي شايد بتواند در آشنايي با يوگا موثر باشد ولي نمي تواند به عنوان جايگزين كلاسها باشد

جلوگيري از فشار روحي يا استرس به وسيله يوگا

تمرينات يوگا، اثرات و عوارض مشكلاتي چون كمردرد و فشارهاي روحي را كاهش مي دهد و وضع جسماني مناسبي براي مادر و جنين فراهم مي آورد. اكثر زناني كه تمرينات يوگارا انجام مي دهند، متوجه شده اند كه زايمان آسان تر و كوتاه تري دارند. حالت هاي مختلف يوگا به بدن شما كمك مي كند تا با تغييراتي كه تحت تأثير قرار مي گيرد، سازگار و هماهنگ شود. بسياري از اين حالات بزرگ شدن شكم را تعديل مي كنند. دوران بارداري همچنين زمان بسيار مناسبي براي تفكر و ذهن پروري ( مديتيشن) است. در اوايل دوره بارداري اين تمرينات را بسيار آرام انجام دهيد و اگر احساس درد يا ناراحتي كرديد، آن ها را انجام ندهيد..

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

راه كارهاي تقويت حافظه چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۱ 14:26

تقویت حافظه 2 قاعده اصلی دارد؛ گوناگونی و کنجکاوی. وقتی انجام دادن بعضی از کارها برای شما عادی می‌شود، یعنی آنقدر آنها را انجام می‌دهید که آنها جزو طبیعت شما می‌شوند، باید آنها را عوض کنید...


باتری حافظه‌ات را پُر کن
 به عنوان نمونه، اگر آنقدر جدول حل کرده‌اید که حتی توی خواب هم می‌توانید این کار را انجام دهید، موقع آن است که خود را به چالشی جدید بکشانید تا بتوانید توانایی مغزتان را به بهترین نحو پرورش دهید. کنجکاوی در محیط اطراف و جهان اطرافتان، اینکه آنچه در اطرافتان می‌گذرد، چگونه اتفاق می‌افتد و چگونه شما می‌توانید آن را بفهمید باعث می‌شود مغزتان با سرعت بالاتر و موثرتری فعالیت کند. به کار بستن مواردی که در این مطلب آمده است، به شما کمک می‌کند به خواسته‌ای که درباره پرورش هوش و حافظه‌تان دارید، برسید.

1 بازی کنید
برنامه‌های پرورش ذهن و بازی‌ها راه‌های خارق‌العاده‌ای هستند برای اینکه مغزتان را به چالش بکشید. سودوکو، جدول و بازی‌های الکتریکی. همه آنها می‌توانند سرعت فعالیت مغز و حافظه‌تان را افزایش دهند. این بازی‌ها بر منطق دایره لغات و ریاضی و... تکیه دارند. آنها جنبه تفریحی هم دارند و شما می‌توانید روزانه اندکی از وقت خود را صرف آنها کنید و از آنها سود ببرید. البته روزانه فقط 15 دقیقه از وقتتان را به بازی اختصاص دهید نه بیشتر.

2 مدیتیشن یادتان نرود
مدیتیشن روزانه احتمالا بهترین کاری است که شما می‌توانید برای سلامت جسم و مغز و روانتان انجام دهید. مدیتیشن نه تنها باعث آرامش شما می‌شود بلکه باعث پرورش مغز هم خواهد شد. شما با به وجود آوردن حالت متفاوت روانی، مغزتان را به صورتی جدید و جذاب به کار می‌گیرید و این باعث بالا بردن فعالیت مغزی‌تان می‌شود.

3 مغزتان را تغذیه کنید
مغزتان به چربی‌های مفید و سالم احتیاج دارد پس روی روغن ماهی سالمون، آجیل‌‌ها مانند گردو، روغن تخم کتان و روغن زیتون تمرکز و چربی‌های اشباع شده را از رژیم غذایی‌تان حذف کنید.

4 داستان‌های خوبتان را بازگو کنید
خاطره‌ها و اتفاق‌هایی که برایتان افتاده‌اند را تفسیر کرده و آنها را بازگو کنید و لحظه‌هایتان را با دیگران سهیم شوید. تمرین کنید که داستان‌های جدید و قدیمی‌تان را به طوری دلچسب، تاثیرگذار و مفرح تعریف کنید.

5 تلویزیون‌ را خاموش کنید
افراد بالغ روزانه بیش از 4 ساعت را به تماشای تلویزیون اختصاص می‌دهند. تلویزیون می‌تواند جانشین روابط شود و روی سبک زندگی تاثیر بگذارد. تلویزیون را خاموش کنید و وقتتان را صرف تمرین‌های ورزشی برای بدن و مغزتان کنید و به ابعاد دیگر زندگی‌تان بپردازید.

6 مغز سالم در بدن سالم است
تمرین‌های ورزشی، تمرین‌های فوق‌العاده‌ای برای مغز نیز هستند. وقتی بدنتان را حرکت می‌دهید مغزتان باید یاد بگیرد که چگونه ماهیچه‌ها را هماهنگ کند، فاصله‌ها را تخمین بزند و تعادل را برقرار کند. تمرین‌های متفاوت و گوناگون انجام دهید تا مغزتان را به چالش بکشید.

7 چیزهای متفاوت بخوانید
کتاب‌ها، قابل حمل و پر از شخصیت‌های جالب و اطلاعات و واقعیت‌های جذاب و نامتناهی هستند. در زمینه‌های متفاوت و گسترده مطالعه کنید. 

اگر عادت دارید کتاب‌های تاریخی بخوانید، سعی کنید رمان‌های معاصر، کتاب‌های نویسنده‌های خارجی و کلاسیک را بخوانید. با این کار مغزتان را به کار می‌گیرید تا تصورات جدید و متفاوتی داشته باشد. همچنین با آشنایی با فرهنگ‌ها و مردمان جدید می‌توانید داستان‌های جالبی برای تعریف کردن داشته باشید.

8 مهارت جدیدی یاد بگیرید
یادگیری مهارت‌های جدید باعث می‌شود ناحیه‌های مختلفی از مغزتان به کار بیفتد. حافظه‌تان به کار می‌افتد شما حرکت‌های جدید یاد می‌گیرید و می‌توانید بین چیزهای مختلف رابطه برقرار کنید. 

خواندن آثار ادبی، درست کردن غذا و ساختن هواپیما با خلال دندان همه این کارها مغز شما را به چالش می‌کشد و چیزی جدید برای فکر کردن به شما می‌دهد.

9 تغییرات به وجود آورید
همه ما برنامه‌های روتین و کارهای روزمره‌مان را دوست داریم. ما عادات‌ و دل‌مشغولی‌هایی داریم که می‌توانیم ساعت‌ها آنها را انجام دهیم ولی هرچه که انجام آن برای ما عادت شده است کمتر مغزمان را به فعالیت وامی‌دارد. برای اینکه واقعا مغزتان را جوان و پویا نگه دارید، آن را به چالش بکشید. 

راهی را که هر روز به سوپرمارکت می‌روید عوض کنید. برای باز کردن در اتاقتان از دست دیگرتان استفاده کنید. دسرتان را قبل از غذا بخورید. همه اینها مغزتان را مجبور می‌کند تا بیدار شود و توجهی دوباره به مسایل داشته باشد.

10 مغزتان را پرورش دهید
برنامه‌ها و کتاب‌ها و وب‌سایت‌ها و در کل تحقیقات زیادی برای پرورش مغز وجود دارند که همه آنها بر 3 پایه اصلی: به یادآوری، تجسم کردن و تحلیل کردن بنا شده‌اند. هر روز مغزتان را روی این 3 اصل به کار گیرید تا در هر زمینه‌ای و هرچه بیشتر آماده شود.

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

راه حل های موثر در دعواهای زن و شوهری سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۱ 11:7

چرا زن و شوهرها دعوا می کنند؟

دلیل اصلی و عمده اختلافات و جروبحث های زناشویی را باید در اختلافات فرهنگی دانست و اینکه تعریف ارزش ها از دید هر کدام از زن و شوهرها متفاوت است. بسیار زیاد شاهد هستیم که سردرگمی بین سنت و مدرنیته، محل اختلاف در زندگی زناشویی است. از دیگر عواملی که می توان به آن اشاره کرد، نداشتن مهارت های ارتباطی و حل مسئله در زن و شوهر است. با دانستن مهارت های زندگی، همسران می توانند یکدیگر را به راحتی درک کنند.

یکی دیگر از علل مشاجره و دعوا بین همسران، تلاش برای تغییر دادن رفتارهای یکدیگر است، وقتی یکی از همسران درصدد تغییر رفتار شریک زندگی اش برمی آید، ناخودآگاه باعث می شود که شریکش از خود مقاومت نشان دهد که این مقاومت و سپر دفاعی در دست گرفتن باعث جرو بحث در زندگی می شود.

کی دعوا کنیم؟

نمی شود یک زمان مشخص را به عنوان مناسب ترین زمان جر و بحث و مشاجره ذکر کرد، زیرا این بستگی به نوع سبک زندگی و تفاوت های فردی دارد و نمی توان برای همه زوج ها نسخه واحدی پیچید و مثلا گفت جر و بحث در صبح ها بهتر از شب هاست یا برعکس. مثلا ممکن است همسر تا دیر وقت سرکار باشد در نتیجه مسلما نمی توان در ساعات شب یا نیمه شب مشکلات را با او مطرح کرد یا اینکه اگر شریک زندگی مان علاقه مند به بازی های فوتبال یا سریال های تلویزیونی باشد، نمی شود در حین تماشای برنامه های مورد علاقه با او مشاجره کرد اما باید این مسئله را یادآوری کرد که زن و مرد در صورت امکان در حضور والدین شان، در مهمانی های خانوادگی و دوستانه، مقابل فرزندان شان، در اماکن عمومی و در زمانی که سر کار هستند از مشاجره دوری کنند و اجازه ندهند که مسائل و مشکلات زندگی از حریم خصوصی شان تجاوز کند.

من نه تو

هنگام جر و بحث تلاش کنید از جملات « پیام من » استفاده کنید تا از جملات « پیام تو ». جملات در بردارنده « پیام من » یعنی اینکه از احساسات و هیجانات خودتان صحبت کنید، مثلا من حالا احساس خوبی ندارم، زمانی که از جملاتی استفاده می کنیم که همسرمان را مورد خطاب قرار می دهیم مانند تو درست رفتار نمی کنی این بلافاصله باعث می شود که شریک مان در حالت دفاعی قرار بگیرد و از خود مقاومت نشان دهد و به جای آنکه اوضاع آرام شود، بیشتر به سمت تنش پیش رود.

بعد از دعوا بنویسید

 

نامه نوشتن بعد از پایان دعوا و مشاجره در برخی از مواقع برای آرام شدن سنگین جو حاکم در خانه بسیار مفید است. از آن جهت که قبل از خواندن نامه توسط همسرمان، خودمان چند بار احساسات و عقایدمان را که روی کاغذ نوشته ایم، می خوانیم و جملاتی را که بار منفی دارد، اصلاح می کنیم و هنگامی که همسرمان مشغول خواندن نامه است به دلیل حضور نداشتن ما، او خودش را جای ما می گذارد که این کار به حل مسئله و پایان مشاجره کمک می کند.

گاهی اوقات تنها گذاشتن همسرمان بعد از جر و بحث (به اصطلاح روانشناسان به غار خود فرو رفتن ) در آرام کردن اوضاع مفید است، به خصوص در برخی از مشاجره ها که بعد از آن زن و شوهر نیاز به زمان دارند، باید این اجازه را داد که مدتی تنها باشند نه اینکه یکی از طرفین فضا را ترک کند و به خانه والدینش برود بلکه به بهانه خرید کردن یا پیاده روی مدتی از فضای خانه دور شوند. البته این پیشنهاد همیشه مفید نیست، زیرا ممکن است برخی از همسران دوست نداشته باشند که بعد از دعوا تنها باشند، زیرا آن را دلیل بی توجهی به خود می دانند و می خواهند با لحن آرام تر و به دور از تنش با شریک زندگی شان گفت وگو کنند.

کی آشتی کنیم؟

آنچه بعد از مشاجر ه ها باید در نظر گرفت، زمان مناسب برای آشتی کردن است. زن و شوهر ابتدا باید به خود اجازه دهند تا هیجانات شان فروکش کند زیرا وقتی در اوج هیجانات هستند، رابطه بین قشر عالی مغز ( کورتکس ) با قسمت مغز میانی ( مغز اولیه ) قطع می شود که در این مواقع فرد رفتارهای بدون فکر می کند در این اوقات هیچ کدام از زوج ها نباید به آشتی کردن رو آورد بلکه باید به خود و همسرشان زمان دهند و خود را آرام کنند و بعد از فروکش کردن احساسات با در نظر گرفتن مواضع طرف مقابل، مصالحه و مذاکره را آغاز کنند.

قهر نکنید

زنان به دلیل آنکه نسبت به مردان جزئی نگر و ریزبین هستند، احتمال آنکه مشکل را زودتر ببینند و شروع کننده بحث باشند، بیشتر است اما اینکه بگوییم همیشه زن ها آغاز کننده دعوا و مشاجرات هستند، تفکر قالبی است که متاسفانه جامعه به این مسئله دامن زده است. ما در فیلم و سریال ها بارها دیده ایم که زنان جر وبحث را راه انداخته اند اما در واقعیت همیشه به این صورت نیست، زیرا در مراجعان ما دیده شده که خیلی از آقایان نیز شروع کننده بحث و مشاجر ه ها هستند. شیوه عصبانیت زن و مرد در گذشته های بسیار دور متفاوت بوده اما امروزه می بینیم که واکنش های زنان و مردان حین و بعد از دعوا و مجادله چندان تفاوتی ندارد. البته باید توجه داشت زنان از خشونت روانی بیشتری نسبت به مردان استفاده می کنند. قهر کردن از شیوه هایی است که زنان بعد از جر و بحث به کار می گیرند که در واقع سنگین ترین نوع خشم همین قهر کردن است، زیرا قهر رابطه را به سمت سردی و سنگینی می کشاند.

یک روش ساده برای حل همه دعواها

مناسب ترین شیوه برای آشتی کردن و پایان دادن به مشاجره های زناشویی استفاده از روش دیالکتیک است. پیش فرض این روش آن است که یک فکر یا یک جمله هم می تواند هم درست باشد و هم غلط. به کار بردن قیدهای احتمالی مانند گاهی، برخی اوقات و… در این روش بسیار دیده می شود و از قیدهای مطلق مثل همیشه، هیچ وقت پرهیز می شود. در روش دیالکتیک، مطلق اندیشی و باید و نباید ها وجود ندارد. در دل این شیوه همدلی وجود دارد و احترام به تفاوت های فردی در آن نهفته است. این روش به ما می گوید همسر ما حتی بعد از دعوا هم انسان بدی نیست و مسلما دارای برخی ویژگی های مثبتی است که باعث برتری او نسبت به دیگران در انتخاب مان شده که می توان با تکیه روی آن خصوصیات پیشقدم آشتی کردن شد. مثلا اگر زوجی در باره مسئله پیش پا افتاده ای مثل اینکه عید امسال اول باید به خانه کدامیک از والدین بروند مشاجره کنند، به راحتی با این دیدگاه می توانند مسئله را حل کنند. مثلا عید امسال اول به منزل خانواده تو می رویم و عید سال آینده به دیدن خانواده من می رویم.

یک نسخه عالی برای آرام کردن همسر خشمگین

برای آرام کردن همسر عصبانی بعد از پایان مشاجره چند راهکار وجود دارد که به کاربردن آنها ثمربخش است. تکنیک آینه یکی از این راهکارهاست. در این روش ما فقط نقش یک مشاهده گر که فعالانه گوش می دهد را اجرا می کنیم. به بیان دیگر در این شیوه شما احساسات همسرتان را تایید می کنید بدون آنکه به آن چیزی را اضافه یا کم کنید. با استفاده از این تکنیک به شریک زندگی مان این مسئله را گوشزد می کنیم که او را درک می کنیم. استفاده از تکنیک آینه جلوی تشدید عصبانیت را می گیرد. این در حالی است که اگر شروع کنیم به انتقاد کردن از همسرمان، او را تحریک کرده ایم که بیشتر عصبی شود و در این حالت او موضع دفاعی می گیرد و دفاع کردن باعث می شود که فرد عصبانی از گذشته ها و خاطرات برخی مسائل ناخوشایند را بیرون کشد و دوباره جر و بحث شدیدتر شود.

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

یادگیری واتسون شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ 9:36

یادگیری اساس رفتار آدمی می‌باشد. اكثر رفتارهای آدمی حاصل یادگیری می‌باشد. انسان از طریق یادگیری روی محیط خود تاثیر می‌گذارد و از آن تاثیر می‌پذیرد. فرآیند یادگیری از آغاز تولد انسان شروع می‌شود و تا پایان عمر او ادامه دارد و ساحت‌های فراوانی از یادگرفتن، سخن گفتن، رفتار اجتماعی و پرورش عقلانی، عاطفی و روحی و اخلاقی و ... را شامل می‌شود. روان‌شناسان همواره تلاش داشته‌اند كه فرایند یادگیری را تبیین كنند و در قالب نظریاتی به توضیح تئوریك این فرآیند بپردازند. البته این تلاش‌ها نیز چون هر تولید علمی دیگری كه در چرخه دانش‌زایی به وجود می‌آید، معمولاً تحت تاثیر رویشگاه نظری مورد تعلق خاطر نظریه‌پردازان است.

یكی از روان‌شناسانی كه نام او در صدر منابع روان‌شناسی یادگیری است، جان برادوس واتسون (John Broadus Watson: 1878-1958)، روان‌شناس آمریكایی و پیشرو نظریه رفتارگرایی می‌باشد.

واتسون در سال 1903 از دانشگاه شیكاگو درجه دكترا گرفت. وی بالغ بر 12 سال استاد روان‌شناسی تجربی و تطبیقی و مدیر آزمایشگاه روان‌شناسی جانز هاپكینز بود. از 1920 وارد موسسه‌ها و شركت‌های تبلیغاتی شد، اما از تلاش و آزمایش‌های روان‌شناسی دست نكشید و پیوسته نتیجه آزمایش‌های خود را به صورت مقاله و كتاب منتشر می‌كرد. رفتارگرایی در سال 1920 به اوج خود رسید و در سال 1940 رو به افول نهد، اما در مردم و مجامع علمی اثر انكارناپذیری از خود به جای گذاشت. آثار مهم واتسون عبارت‌اند: از رفتار (1914)، روان‌شناسی از دیدگاه رفتارگرا (1919)، رفتارگرایی (1925) و راه‌های رفتارگرایی (1928).

با این حال عجیب است كه واتسون هرگز نظریه كامل و رضایت‌بخشی درباره یادگیری تدوین نكرد و این‌طور نشان می‌دهد كه از لحاظ مفهوم به تداعی‌گرایان كهن پیش از ثورندایك تعلق دارد. ولی نفس شبهه‌ای كه او در تاثیر وراثت در رشد ایجاد كرد و بزرگسالی را محصول یادگیری شرطی دوران كودكی دانست (فارغ از اثبات نادرستی این تعمیم در آثار اندیشمندان پس از او) خود می‌تواند نقطه امتیاز او و دیگران باشد.

 مبانی روش‌شناختی و مکتب نظریه واتسون

وی، همچون ثورندایك، پاولف، اسكینر و گاتری و دیگر نظریه‌پردازان محرك- پاسخ، از مشرب تداعی‌گرایان (تجربه‌گرایان) الهام گرفته‌ است. تداعی‌گرایان محرك- پاسخ بررسی‌های خود را فقط به رویدادهایی محدود می‌كنند كه به طور مستقیم از راه مشاهده و سنجش به دست آمده باشند.

واتسون، نخستین كسی است كه در مقام مخالفت با نظریه ساختارگرایی یا درون‌نگری برآمد. برخی محققین، وی را پیشروترین فرد در اصرار بر روان‌شناسی تجربی دانسته‌اند كه البته ادعای گزافی نیست؛ زیرا او بیش از ثورندایك عقیده داشت كه دانش روان‌شناسی را باید بر اصول علوم فیزیك و شیمی استوار نمود. به نظر واتسون نه‌تنها ذهن و مفاهیم ذهنی و انتزاعی نمی‌توانند در پژوهش‌های علمی جای داشته باشند، بلكه هیچ‌گونه ارتباطی هم با وظیفه اصلی روان‌شناسی ندارند. وی سرسختانه با مفاهیم ذهنی و انتزاعی (Mentalistic Concepts) در تحقیقات روان‌شناسی مخالفت می‌ورزید و معتقد بود كه در روان‌شناسی، مانند علوم تجربی، رفتار باید ملاك عمل باشد و از روش‌های عینی استفاده شود و هر امری كه محسوس و مشهود نباشد باید از متن پژوهش‌های روان‌شناسی خارج گردد، فقط رفتاری كه جنبه عینی دارد موضوع اصلی روان‌شناسی واقع شود.

واتسون همانند فیزیولوژیست‌ها تحقیقات خود را به جنبه‌های مشهود زندگی حیوانی اختصاص می‌دهد تا بتواند رفتار را به نحوی آشكار بررسی و ارزیابی كند.

 تشریح نظریه یادگیری واتسون

تحقیقات واتسون در زمینه یادگیری را باید بسط و تكمیل و توضیح نظریه ایوان پتروویچ پاولف (Ivan Petrovich Pavlov: 1849-1936)، فیزیولوژیست و روان‌شناس روسی در یادگیری دانست و چارچوب نظری كار واتسون را باید نظریه یادگیری پاولف انگاشت؛ چنانچه گفته‌اند: «واتسون نخستین دانشمندی است كه پژوهش‌های پاولف را در كشورهای متحد آمریكا رواج داد و از نتیجه تحقیقات او برای گسترش نظریه رفتارگرایی خود بهره فراوان گرفت. وی اعتقاد راسخ داشت كه یادگیری بر اساس نظریه و نظام پاولف توصیف می‌شود. یعنی،‌ امر یادگیری فرایند یا جریانی است از بازتاب‌های شرطی كه از طریق جانشین ساختن محرك شرطی به جای محرك اصلی حاصل می‌شود.»



ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

نقش خانواده‌ی سالم در پرورش عواطف کودک پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۱ 10:51

نقش خانواده‌ی سالم در پرورش عواطف کودک

خانواده یکی از مهمترین عوامل مؤثّر در رشد همه جانبه‌ی کودک است. در خانواده است که کودک نخستین چشم انداز از جهان پیرامون را به دست می آورد و احساس وجود می کند و می آموزد که چگونه غذا بخورد، حرف بزند، معاشرت و همکاری کند و نیز می آموزد که چگونه محبّت ورزی کرده و نسبت به دیگران ادای احترام کند.

در این راستا اوّلین آموزگاران کودک، والدین او هستند. بر پدر و مادر لازم است تا جان فرزند را لبریز از مهر و محبّت کنند. امّا آنچه بیشر از ابراز محبّت های مستقیم در اعتلای عواطف و احساسات کودکان مؤثر است، فراهم آوردن محیطی آرام، امن و عاری از هرگونه نزاع های خانوادگی است. از جمله مواردی که می تواند به نحو غیر مستقیم احساسات و عواطف کودکان را پرورش داده و آنرا به تقویت نماید، مشاهده‌ی رفتار عاطفی و مبتنی بر احترام پدر و مادر است. کودک نیازمند به محبّت است و اگر از نزدیک شاهد عشق و محبّت ورزی و گذشت والدین خود باشد، محبّت ورزی را در کانون خانواده می آموزد.

وجود رابطه‌ی عاطفی و پرهیز از اختلاف و نزاع در محیط خانواده به قدری دارای اهمیّت است که خداوند در قرآن کریم والدین را به حسن معاشرت و گذشت از خطاهای یکدیگر سفارش کرده و خطاب به مردان می فرماید:

«با زنان به خوبی رفتار نمایید و اگر هم از آنان [در مورد مسئله ای] ناخشنودید، بدانید چه بسا ممکن است شما از چیزی ناخشنود باشید در حالیکه خداوند برای شما در آن خیر بسیار قرار داده است» 1

لزوم رعایت حد اعتدلال در محبّت به کودکان

در انجام مهرورزی نسبت به فرزندان و ابراز محبّت به ایشان در پیش گرفتن هر دو حدّ افراط و تفریط خسارت بار است.

از سویی تفریط در این مسئله و بی توجّهی به نیاز اصیل کودک نسبت به محبّت والدین، پیامدهایی سوئی را بر تن و روان کودک برجای می گذارد. عدم توجه عاطفی به کودکان، روحیه‌ی مقاوت ایشان در مقابل خواسته های دیگران را کاهش داده وباعث می شود تا به خاطر جلب محبّت دیگران، به خواست آنها تن دهند و در مقابل آن تسلیم شوند. علاوه بر آن، این بی توجّهی باعث تشدید حالت پرخاشگری و نیز تقویت روحیه‌ی خیالبافی و انزوا و در خود فرورفتن کودکان می شود.

امّا از سوئی دیگر افراط در این زمینه نیز نتایج سوئی را به همراه خواهد داشت که شاید تبعات آن کمتر از کوتاهی در امر محبّت نباشد.

آنان که در مهر و نوازش فرزندان افراط می کنند و در مقابل خواسته های نامعقول ایشان سر تسلیم فرود می آورند، حسّ خود پسندی را در کودکان خود تقویت می کنند و روحیه‌ی ایستادگی و مقاومت در مقابل ناملایمات زندگی و برآورده نشدن حوائجان از سوی دیگران را تضعیف می کنند. امام باقر علیه السلام در این زمینه می فرماید:

«بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبّت نسبت به فرزندان، از حدّ آن تجاوز می کنند و به زیاده و افراط کشیده می شوند و بدترین فرزندان کسانی هستند که  تقصیر و کوتاهی در انجام وظایف، آنها را به سرپیچی از والدین بکشاند» 2

همانگونه که در این روایت مشاهده می شود، مسئله‌ی افراط در محبّت و مسئله‌ی تقصیر در انجام مسئولیّت به دنبال هم بیان شده و شاید از این جهت بتوان رابطه­ای منطقی بین آن برقرار کرد. بر این اساس می توان  حسّ مسئولیّـت پذیری را به عنوان حدّی برای ابراز محبّت به کودکان قلمداد کرد. حفظ رابطه‌ی عاطفی با کودک تا زمانی جائز است که وی از انجام مسئولیّت ها و وظایف خویش شانه خالی نکند و الّا اگر پدر و مادر فرزند خویش را در انجام تعهدّاتش، بی مبالات یافتند، هرگونه تساهل و تسامح در این زمینه، با تربیت صحیح فرزندان سازگار نیست. بلکه والدین وظیفه دارند با تغییر روش و ابراز ناراحتی خود، به کودک خویش این مطلب را تفهیم کنند، که محبّت آنها نیز مطلق و بدون ضابطه نبوده و در صورت اصرار کودک بر انجام کارهای ناشایست و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیّت های ادامه نخواهد یافت.

منابع

 1.«وعاشروهن بالمعروف، فإن کرهتموهن فعسی أن تکرهوا شیئاً و یجعل الله فیه خیراً کثیرا» نساء/ 19

  2.کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج2، ص307

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

دلبستگي درروانشناسي یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۱ 9:14

 بد‌ون شک نظریه د‌لبستگی یکی از برجسته ترین و مهم‌ترین د‌ستاورد‌های روان‌شناسی معاصر است. برخی پژوهشگران (به عنوان مثال شاور و میکولینسر، 2005) نظریه د‌لبستگی را به عنوان رستاخیز د‌وباره روانکاوی و عامل مهم احیای د‌وباره این مکتب می‌د‌انند‌. از نظر جان بالبی د‌لبستگی یکی از نیازهای بنیاد‌ین انسان‌هاست (قربانی 1382). بر اساس آخرین یافته‌های تجربی میان فرهنگی نظریه خود‌ تعینی (SDT) که اهمیت عوامل د‌رونی فطری را د‌ر تحول شخصیت و خود‌ نظم جویی رفتار بررسی می‌کند‌، سه نیاز پایه روان‌شناختی د‌ر انسان‌ها وجود‌ د‌ارد‌: 1- نیاز به شایستگی 2- نیاز به خود‌ مختاری 3- نیاز به ارتباط و د‌لبستگی (رایان و د‌سی، 2000). به عقید‌ه د‌وانلو (1990، نقل از قربانی، 1382) «تنها، ظرفیت برقراری روابط گرم عاطفی با والد‌ین یا جانشین آنان، فطریست». جان بالبی و مری اینزورث نکات برجسته‌ای را از روان‌تحلیل‌گری، کرد‌ار شناسی، روان‌شناسی رشد‌ و روان‌شناسی شناختی د‌ر مورد‌ پیوستگی هیجانی و نظم بخشی هیجانی، ترکیب کرد‌ه و د‌ر سازماند‌هی نظریه‌ی د‌لبستگی به کار گرفتند‌. آن‌ها همانند‌ د‌یگر نظریه پرد‌ازان روان تحلیل‌گری معتقد‌ بود‌ند‌ که تبیین رفتارهای بزرگسالی ریشه د‌ر د‌وران کود‌کی د‌ارد‌، با این تفاوت که به نظر آن‌ها انگیزش انسان توسط سیستم‌های رفتاری ذاتی، به جای سایق‌های زیستی مثل میل جنسی و گرسنگی، راهنمایی می‌شود‌ که سازش یافتگی و بقا را د‌ر فرایند‌ انتخاب طبیعی تسهیل می‌کند‌. بالبی و اینزورث علاوه بر توجه به فرایند‌های ناهشیار پویشی، توجه خاصی هم بر تجارب بین فرد‌ی واقعی و پیامد‌های هیجانی و شناختی این روابط، به عنوان عوامل موثر بر روابط بعد‌ی، د‌اشتند‌ (اینزورث، 1989؛ شاور و میکولینسر، 2005). تاریخچه بالبی (1990-1907) د‌ر لند‌ن به د‌نیا آمد‌، وی تحصیلات خود‌ را د‌ر روانپزشکی و روانکاوی به پایان رساند‌، از سال 1936 به طور عمد‌ه د‌ر کار راهنمایی کود‌ک بود‌. بالبی با مشاهد‌ه کود‌کانی که د‌ر موسسات و شیرخوارگاه‌ها پرورش می‌یافتند‌ متوجه شد‌ که این کود‌کان عمد‌تاً به برخی مشکلات عاطفی از جمله ناتوانی د‌ر برقراری روابط صمیمانه و پایا با د‌یگران د‌چار هستند‌، وی علایم مشابهی را هم د‌ر کود‌کانی که تا مد‌تی رشد‌ طبیعی خود‌ را د‌ر خانه سپری کرد‌ه بود‌ند‌ و بعد‌ از آن د‌چار جد‌ایی طولانی مد‌ت از والد‌ین شد‌ه بود‌ند‌، مشاهد‌ه کرد‌، این کود‌کان از برقراری روابط نزد‌یک با د‌یگران اجتناب می‌کرد‌ند‌. بالبی د‌ر سال 1950 مشاهد‌ات خود‌ را د‌ر گزارشی تحت عنوان مراقبت مادری و بهد‌اشت روانی (Maternal Care and Mental Health) به سازمان جهانی بهد‌اشت ارایه کرد‌. وی از بررسی‌های خود‌ به این نتیجه رسید‌ که کود‌کان موسسات و شیرخوارگاه‌ها فرصت برقراری روابط عاطفی گرم، محکم و د‌یرپا با ماد‌ر یا جانشینان وی را ند‌اشته اند‌. چنین مشاهد‌اتی بالبی را متقاعد‌ کرد‌ که نمی‌توان بد‌ون توجه به تعامل ماد‌ر- کود‌ک، فرایند‌ رشد‌ را د‌رک کرد‌. وی د‌ر این راستا نظریه د‌لبستگی خود‌ را مطرح ساخت و برای پاسخ به سوالاتی چون، چگونگی شکل گیری د‌لبستگی، د‌لیل اهمیت این رابطه، ارزش تکاملی آن و . . . به کرد‌ارشناسی (اتولوژی) روی آورد‌ کرد‌ارشناسی یک نظام بین رشته ای است که اطلاعات، فرضیه‌ها و روش‌شناسی خود‌ را از طیف وسیعی از علوم چون زیست شناسی، روان‌شناسی، مرد‌م شناسی و علوم اعصاب گرفته و هد‌ف آن بررسی رفتار جاند‌اران د‌ر یک محیط طبیعی و د‌ر یک زمینه تکاملی است (علیلو، 1382). کرد‌ارشناسی به شد‌ت تحت تاثیر نظریه تکاملی د‌اروین قرار د‌ارد‌ و اصل انتخاب طبیعی د‌ر تمام مفاهیم کرد‌ارشناسی نقش محوری د‌ارد‌: هر صفت زیستی یا روان‌شناختی برای بقا د‌ر یک جاند‌ار یا گونه‌ای از جاند‌اران، باید‌ حتماً از یک منطق بیولوژیکی قد‌رتمند‌ی برخورد‌ار باشد‌ که حفظ و ذخیره آن صفت را د‌ر گنجینه ژنتیک رفتاری تضمین کند‌. مفاهیم کلید‌ی کرد‌ارشناسی که د‌ر نظریه د‌لبستگی مطرح می‌شوند‌ عبارت است از:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

افسرگي شغلي شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۱ 10:34

راههاي مقابله با افسردگي شغلي

امروز در دنيايي زندگي مي كنيم كه عوامل اقتصادي و پيشرفت هاي روزافزون فناوري، لحظه به لحظه منجر به تغيير و تحول شرايط شغلي ما مي شوند. پذيرفتن هر تغييري به خصوص در زمينه كار، نيازمند فراگيري مهارت هاي خاصي است. گاه اين تحولات شغلي چنان عميق هستند كه تمامي جنبه هاي زندگي فرد را نيز تحت تأثير قرار مي دهند. از اين رو پذيرش شرايط جديد و همسويي با آنها مرهون اعتماد به نفس و برخورداري از روحيه اي پذيرا و گشاده خواهد بود.  

 اعتماد به نفس و تغيير...

ادامه مطلب را بخوانيد....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

رشد اخلاق در كودكان سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ 9:19

يكي مسائل اساسي كه همواره  در اكثر مسائل (مانند  رشد هوش ،شكل گيري  شخصيت و...) انساني  مطرح است ، تعيين ميزان سهم "طبيعت-تربيت "  است .متعادل ترين نظر  در اين بين  آن است  كه رشد اخلاقي حاصل تعامل  بين طبيعت  و تربيت است .

اخلاق در نتيجه  تعامل  عواملي  مانند نظرات  والدين ، روش هاي  انضباطي و همچنين  انتخاب ها  و اختيارات  خود كودكان شكل مي گيرد.كودك از تجارب اوليه  خود براي  تشخيص درست  از غلط  بهره مي گيرد .در  عين حال  هنگامي  كه نياز  به تربيت و پرورش  دارند  ،والدين  به طور متعادل  نيازهايشان  را برآورده  مي سازند ،بدين ترتيب  ياد مي گيرند  در زندگي  مقررات  را بپذيرند و ياس ها را تحمل كنند.

دوست داشتن افراطي و برآوردن نيازها  صرف نظر از  خواسته ها  و نيازهاي  كودك،  او را لوس  مي  كند.اين سبب مي  شود  كودكان  در اولين مراحل  رشد اخلاقي  بر اساس  فردگرايي خودخواهانه  مغرور شوند. اين مساله براي  كودكان دو ساله خوب است ،براي شش ساله ها  قابل تحمل  و در 12  ساله ها  و يا سنسن بالاتر  مضر است . محدوديت زياد موجب مي  گردد  كودك احساس كم ارزشي  و فقدان خويشتن داري  كند.اين روش ها موجب  بهم ريختن  سلامت رواني  كودك مي شوند ، او فردي  بسيار سركش  يا بسيار  مطيع ،ليكن  به شكلي  بيمارگونه  و ناسالم ،خواهد  شد. 

با اندكي تامل مي  توان دريافت  رسيدن به تعادل  مشكل است .با برقراري  انضباط  ما فقط  رفتار غلط را  تنبيه نمي كنيم  يا باعث  ايجاد محدوديت  نمي  شويم بلكه  چگونگي تشخيص درست  از غلط را  آموزش  مي  دهيم.

حتي  به رغم  مقررات و نظام هاي اجتماعي ، كودكان در سنين بالاتر مي  توانند تصميم بگيرند  و انتخاب كنند  كه از قوانين  و مقررات جامعه  پيروي  نمايند  يا نه . در نهايت  والدين  در درك رشد اخلاقي  بايد اين واقعيت را بپذيرند كه بايد كودكانشان را ارزيابي كنند تا اهداف بهتري را براي  رشد فردي  آنها برگزينند.

به تازگي مولفان ، اصطلاح تازه اي  را تحت عنوان هوش  اخلاقي  سعي  دارند در روانشناسي  وارد نمايند .در اين زمينه  مايكل بوريا  ده  نكته  را براي  پرورش  كودكاني  اخلاقي  يا ايجاد هوش  اخلاقي  پيشنهاد مي دهد ، به اختصار  به شرح هر يك  مي  پردازد:

 از نظر  دكتر مايكل  بوريا ، خانه  بهترين مدرسه  براي  آموزش  رفتارهاي  اخلاقي  است .در اين راستا ،او ده نكته  را جهت  ايجاد هوش  اخلاقي به والدين پيشنهاد مي  دهد.

1- احساس  تعهد  در جهت پرورش  كودكي  اخلاقي

يك  سوال اساسي  آن است كه پرورش  يك كودك  اخلاقي  چه مقدار  براي شما اهميت  دارد؟ چراكه  تحقيقات نشان داده اند ،والديني كه شديدا  احساس نياز  به شكل دادن  رفتارهاي  اخلاقي  در كودكانشان مي نمايند، يا ترس  از ايجاد  اخلاق هاي زشت  در آنها دارند ، معمولا موفق بوده اند، زيرا  خودشان را براي  تلاش ذز اين مورد  متعهد  كرده اند.بنابراين اگر شما  واقعا  مي  خواهيد  كودكي  داراي اخلاق  داشته باشيد ، بايد  احساس  تعهد  شخصي  براي پرورش  او نموده  و اين تعهد  تا نيل به هدف  تداوم يابد.

2- تلاش  براي  آن كه  الگويي  نمونه  يا يك مثال  اخلاقي  قوي  باشيد

والدين اولين و قوي ترين  الگو  يا معلم  اخلاق  براي  كودكانشان  هستند، بنابراين مطمئن شويد  همان  رفتارهاي  اخلاقي را كه  از كودكتان  انتظار داريد ، انجام دهيد  تا آنها  از شما فراگيرند.

3-شناخت باورها و عقايد خودتان  ضمن سهيم كردن آنها با ديگران

 پيش از آنكه بتوانيد كودكي  با اخلاق  پرورش  دهيد ، بايد درباره آنچه  كه به آن باور داريد  با خودتان  صادق و صريح باشيد ، بنابراين مدتي كوتاه به تمامي ارزش هايتان  فكر كنيد .سپس  درباره  اين كه چرا  شما اين  روش  اجراي خاص  خودتان را داريد ،به طور منظم  با كودكتان  صحبت كرده  و نظراتتان  را با او در ميان گذاريد.

4-از لحظات آموختن  به خوبي  بهره  بگيريد

بهترين لحظه هاي  آموزش  معمولا غيرمنتظره  و اتفاقي  هستند و بر خلاف  تصور ،از  پيش  برنامه ريزي نشده اند.هر گاه بحث موضوعات  اخلاقي به ميان آمد ،از آن فرصت استفاده كنيد ،آنها به شما و كودك كمك مي نمايند تا باورهاي اخلاقي استواري  را كه در هدايت  مستمر  رفتارهايش  براي تمامي  زندگي موثرند،رشد دهد.

5-انضباط  را به عنوان  يك درس  اخلاقي  به كار بنديد

انظباط موثر  موجب مراقبت از كودك  در اين امر مي  شود  تا تشخصي  دهد  كه چرا رفتارش  اشتباه  است  وچگونه مي تواندذ آن را اصلاح و تصحيح  نمايد. در اين راستا ، استفاده از  پرسش هاي صحيح  به كودكان كمك مي نمايد  به اين توانايي دست يابند  كه نظ ديگران را درباره رفتارشان دريابند و توانايي درك نتايج  رفتارهايشان  را توسعه دهند.

6-توقع رفتارهاي  اخلاقي  داشته باشيد

در اين زمينه نتيجه مطالعات روشن بوده است ،كودكاني  كه رفتارهاي  اخلاقي دارند ،والديني دارند  كه از آنها انتظارات داشته اند چنين عمل كنند.توقعات و انتظارات شما از كودكتان ، به منزله  تعيين نوعي استاندارد  براي رفتارهاي آنهاست .

7-نسبت به آثار رفتارهاي  واكنش  نشان دهيد

محققين ابراز مي كنند  كه يكي از بهترين تمرين هاي  سازنده  اخلاق ، اشاره به اثر رفتار كودك  بر شخص  ديگر است ، انجام اين كار  موجب افزايش  رشد اخلاقي  كودك مي  شود.

8-رفتارهاي  اخلاقي كودك  را تقويت كرده  و پاداش  دهيد

 يكي از ساده ترين  راههاي  كمك به كودك  در جهت كسب  رفتارهاي  جديد  اين است كه پس از وقوع  آن رفتارها ، آنها را پاداش  داده و تحسين نماييد . پس  با هدف  شكل دهي  رفتارهاي  اخلاقي ، كودك را زير نظر  بگيريد و با شرح اينكه چرا رفتارش  خوب  بوده  و شما براي  آن ارزش  قائليد، آن را تقويت نماييد.

9-هر روز اصول اخلاقي  را اولويت بندي  كنيد.

كودكان با خواندن اصول اخلاقي  در متن كتابها  ياد نمي گيرند چگونه  افراد با اخلاق  بشوند ، بلكه تنها با انجام كارهاي  خوب ، اين امر را مي آموزند، كودك را جهت كمك  براي  ايجاد تغيير  در دنياي  خودش  تشويق  كنيد  و هميشه او را ياري  دهيد  تا نتيجه  مثبت  عمل خود  را بر روي  حالات ديگران درك و تشخيص  دهد .هدف  نهايي و واقعي براي  كودكان  آن است كه هرچه كمتر و كمتر  به راهنمايي بزرگسالان  وابسته باشند  و اصول اخلاقي  بايد به زندگي  روزمره  آنها وارد شده  و ضمنا  آنها را براي  خودشان  دروني  سازند ، اين امر تنها  زماني  روي  مي دهد  كه والدين بر اهميت  فضيلت ها  دائما  تاكيد  كنند و بچه هايشان  هم مكررا اين رفتارهاي اخلاقي  را تمرين  كنند. 

10-مشاركت و ثبت قانون طلايي

 به كودكتان قانون  طلايي را  كه بسياري  از  تمدن ها  را در طول  قرن ها  هدايت و راهنمايي كرده است [ و سخن پيامبر اسلام(ص) نيز  هست ] آموزش  دهيد: " با ديگران همانگونه رفتار كنيد ، كه  مي خواهيد با شما رفتار شود ."  به او يادآوري  كنيد  از خودش  قبل  از هر كاري  بپرسد "آيا  من  دوست دارم ، ديگري  با من  اين طور رفتار  كند؟"  تلاش كنيد  اين اصل ، قانون  اساسي  اخلاقي  خانواده شما باشد.

 

****

منبع : مقاله " پرورش هوش  اخلاقي در كودكان  "-نويسنده : رونالد هاكسلي -ترجمه :دكتر فرناز كشاورزي - عضو هيات علمي  گروه روانشناسي  دانشگاه  آزاد  اسلامي -تهران-روزنامه همشهري 12 بهمن 1382 - صفحه 12- صفحه زندگي

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

مشاوره و روان درماني شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۱ 10:0

مشاوره به معنی کنکاش  کردن، مشورت کردن و نظر دیگری را در کاری خواستن است. در فرهنگ عمید، مشاوره به معنی با هم مشورت کردن و رایزنی به‌کار رفته است. بنابراین معنی لغوی مشاوره، همکاری و همفکری کردن است. (شفيع آبادي ،1386:ص8)

 

مشاوره از دیدگاه صاحبنظران

  پاترسون (Patterson )، مشاوره را جریان یاری دهنده ای می داند که مشاور به مراجع کمک می کند تا راه حلی برای مشکلش بیابد. ارائه اطلاعات صرف و پند و اندرز دادن را هیچگاه نمی توان مشاوره دانست. اگر مشاور نتواند رابطه حسنه با مراجع برقرار کند، مشکل مراجع در حد مطلوب حل نخواهد شد.

  دینک مایر (Dinkmeyer )که از پیروان روان‌شناسی فردی است، مشاوره را ایجاد رابطه حسنه بین دو نفر می داند که از طریق این رابطه، مشاور به مراجع یاری می دهد تا نحوه ارتباط با دیگران را فراگیرد، نیازهایش را به‌طور مقبول برآورده سازد، اطلاعاتی درباره نکات قوت و ضعف خود به دست آورد و با شناخت اهداف آینده، شیوه های رسیدن به آنها را تعیین کند.

  به عقیده پپینسکی (Pepinsky )در مشاوره به بررسی و درمان مشکلات روانی نسبتا سطحی اقدام می کنند. این مشکلات، علل جسمانی ندارند و صرفا بر اثر عوامل محیطی به وجود آمده اند. مشاور پس از ایجاد رابطه با مراجع، به تشخیص مشکل و سپس به درمان آن می پردازد. این روش مشاوره را می توان یک روش طبی نامید. (شفيع آبادي ،1386 :ص30)

 

تعریف اصطلاحی مشاوره

  مشاوره، اصطلاحی است که فعالیت‌هایی نظیر مصاحبه کردن، آگاهاندن و مشورت کردن را شامل می شود. مشاوره، یک جریان یادگیری است که از طریق رابطه بین دو نفر انجام می گیرد. (شفيع آبادي ،1386 :ص10)

  به‌طور کلی، مشاوره تعاملی بین مراجع و مشاور است که بدان وسیله به مراجع کمک می شود تا پس از شناخت خویش برای آینده برنامه ریزی کرده و تصمیمات معقولی بگیرد تا به "خودرهبری" برسد. (شفيع آبادي ،1386 :ص32)

 تعریف روان درمانی..............



ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

۱۰ اصل برای تشویق سازنده چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۱ 9:1

۱۰ اصل برای تشویق سازنده


با این همه تحسین کردن کودکان، همیشه تأثیر مطلوب ندارد، هنگامی که کودکان اعتقاد بسیار اندکی به خودشان داشته باشند، هر اظهارنظر مثبتی را درباره خود، به سختی می پذیرند، تعریف و تمجید را باور نمی کنند و حالت دفاعی آنان به اندازه ای نیرومند است که به خودشان اجازه نمی دهند «فریب» چیزهایی را بخورند که به نظرشان نوعی تملق نابجا و نامربوط محسوب می شود. برهمین اساس اصول دهگانه ای را برای تحسین و تمجید سازنده عنوان می کنند:

 
۱) کردار و عملکرد او را مورد تحسین قرار دهید نه خودش را.کودکان نیاز دارند که به خاطر همان چیزی که هستند، صرف نظر از آنچه می توانند انجام دهند، مورد تأیید و پذیرش قرار گیرند، اگر والدین تنها زمانی که کودکشان استعداد و شایستگی ویژه ای از خود نشان می دهد او را قبول و تأیید کنند، آنگاه رسیدن به کمال برای کودک به کاری یکنواخت و کسل کننده تبدیل می شود.


۲) فرایند (سعی و تلاش) را مورد تحسین قرار دهید نه محصول کارش را. وقتی کودکان کوچک هستند، فرآیند آزمودن برای آنها حیاتی و بسیار مهم است. آنان نمی توانند به طور کامل و شایسته بنویسند، نقاشی کنند یا ریاضیات را درک کنند. 
در آغاز کار، آنچه تولید می کنند، کمتر از فرایند یادگیری اهمیت دارد، اما بعدها نتیجه کارشان هم اهمیت پیدا خواهد کرد. انتقاد سازنده راه پیش رفتن را به کودک نشان می دهد و تلاش هایی را که کودک تا آن نقطه به عمل آورده، مورد تقدیر و تمجید قرار می دهد.


۳) عملکرد مشخصی را مورد تمجید قرار دهید.با ذکر جزئیات شرح دهید کجای کاری که کودک انجام داده خوشحال کننده است، به طوری که کودک بداند چه کاری را به طرز صحیح انجام نداده است و دوباره چه کار باید کند.


۴) کودک را با صراحت و بدون اما و اگر و کنایه مورد تحسین قرار دهید.برای گرفتن بهترین نتیجه، تمجید و تحسین باید به طور صریح ابراز شود. حرف هایی مثل «خوب عمل کردی - تعجب می کنم که تنبلی نکردی!» یا «مشق امشب را خوب نوشتی، چرا قبلاً از این کارهای خوب نمی کردی » هرگونه تأثیر مثبتی را که ممکن است تعریف و تمجید داشته باشد، خنثی و بی اثر می کند.


۵) تعریف و تمجید باید واقعی و صادقانه باشد.همانطور که درباره بزرگسالان صدق می کند، تمجید دروغین از کودک، نوعی اهانت ناخوشایند به او محسوب می شود. تمجید دروغین، خودآگاهی کودک را از بین می برد. اعتماد او را به پدر و مادر (یا هر فرد بزرگسال دیگر) از بین می برد و ممکن است ترس از شکست را در او افزایش دهد.


۶) تحسین را به صورت خودانگیخته ابراز کنید.تعریف و تمجید را بدون وقفه به زبان بیاورید نه پس از تعمق و اندیشه و آن را در حضور کودک به زبان بیاورید. نه آن که وقتی از او دور شوید یا از اتاق دیگری بگویید؛ بلکه او باید بتواند طرز گفتن شما را ببیند و آن را با تمام وجود حس کند.


۷) روش های فیزیکی را فراموش نکنید.تماس بدنی و حالت چهره نیز می تواند بیانگر تحسین باشد. در آغوش کشیدن، لبخند زدن و بوسیدن مهم است. این کارها بیانگر محبت و قدردانی هستند، کمتر جنبه قضاوت دارند و بیشتر از بیان شفاهی حالت خودانگیخته دارند.


۸) پیشرفت های مقطعی کودک را نیز مورد تمجید قرار دهید.پیشرفت کودک را در هر مرحله، شایسته تعریف و تمجید بدانید. از این طریق، کودک احساس آرامش می کند.


۹) بگذارید کودک موفقیت را از آن خود بداند.نگویید «فوق العاده است، تو قبول شدی! من گفتم که از روش های من برای موفقیت استفاده کن» یا «اگر من وادارت نکرده بودم که برای درس شنا بروی، این مدال را نمی توانستی بگیری» یا «او در خواندن فوق العاده است، چون من پنج سال هر شب برایش کتاب می خواندم.» بگذارید کودک کامیابی خود را باور کند.


۱۰) برای بی اثر کردن آسیب هر انتقاد، چهار بار «تحسین و تشویق» لازم است.پژوهش نشان داده است که برای ترمیم آسیب هر انتقاد غیرمنصفانه و سرزنش کودک، چهار بار «تحسین و تشویق» ضروری است، این امر درباره همه ما بدون درنظر گرفتن سن صادق است، عیب جویی شدید موجب می شود کودکان احساس کنند که غیرقابل دوست داشتن هستند، برای حفظ خودباوری در آنان، باید نسبت چهار به یک تحسین به عیب جویی را فراموش نکنیم.

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

چگونه از زندگی لذت ببریم شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۱ 12:37

بیاییم این یک عمر که داریم، زندگی کنیم. اگر عمر دیگری خدا به ما بخشید صرف کارهای مهم دیگر کنیم.

واقعا درست زندگی کردن و لذت بردن از زندگی یک هنر است که افراد کمی به این هنر آراسته اندوقتی همیشه از خاطرات گذشته لذت می بریم و برای بودن در روزهایی که گذشت حسرت می خوریم، یعنی در حال حاضر هم در روزهایی زندگی می کنیم که بسیار دوست داشتنی و قشنگ اند اما از آنها غافلیم.

کسانی که جز حسرت خوردن برای گذشته و انتظار کشیدن برای آینده چیزی بلد نیستند کی می خواهند از زندگی لذت ببرند؟ زندگی همین حالا زیباست.

 اسباب و اثاثیه می خریم که با آنها راحت زندگی کنیم اما حواسمان پرت می شود و انقدر می خریم و می چینیم که لاجرم خدمتکار اثاثها می شویم . حالا به جای اینکه آنها به ما خدمت کنند ما تمام وقتمان را برای نگهداری و تمیز کردن و ... اثاثها صرف می کنیم. و مهمتر از همه همسر و فرزندانمان را هم دائما برای نگهداری از آنها آزار می دهیم.

 مشغول کار می شویم تا پول لازم برای شروع زندگی را تهیه کنیم. فکر می کنیم چند وقتی از تفریح و استراحت و با هم بودن کم کنیم تا مقدمات زندگی فراهم شود بعد در کنار هم زندگی خواهیم کرد. اما کم کم یادمان می رود هدفمان چه بوده . شب ها تا دیر وقت سر کار می مانیم و روزها چنان درگیر می شویم که فرصت یک تلفن زدن پیدا نمی کنیم ... تا زندگی تمام می شود ولی ما هنوز زندگی نکرده ایم.

 چه بسا همسران میانسالی که وقتی به همه چیز رسیدند،تازه در بن بست حسرت گرفتار می شوند. چرا که عقده های دوران جوانیشان که در سختیهای بسیار و مقرارت خفه کننده گذشته است، دست و پای آنها را بسته است. بسیاری از بی عاطفگی های سالمندان در قبال فرزندانشان، عقده های دوران گذشته زندگی است. گاهی از رفتار والدینی که با وجود توان مالی به زندگی سخت فرزندانشان نمی رسند تعجب می کنیم. اما اگر پای حرفهایشان بنشینیم خواهیم شنید که تمام جوانیشان برای جمع کردن مال و رسیدن به این نقطه از زندگی گذشته است . گویا اکنون دوست دارند از جوانهای رفاه طلب امروزی ،با کمک نکردن و دریغ کردن انتقام بگیرند. اگر می خواهید این عقده ها رفتار شما را در آینده تحت تاثیر قرار ندهد، و شما را به پیرهای خسیس و بداخلاق و ... تبدیل نکند، از حالا زندگی کنید. آینده هم مثل حالاست.

 زندگی های بی جهت سخت

گاهی یک طرز فکر خاص و عجیب پیدا می کنیم و روی آن آنقدر پا فشاری می کنیم تا زندگی را کج و کوله می کنیم و اصرار داریم که تا آخر عمر، هم خودمان سختی های بی جهت بکشیم و هم به خورد دیگران دهیم. چه دلیلی دارد که برای همیشه از تفریحاتی مثل سینما، غذا خوردن در رستوران، سفرهای تفریحی و ... اعراض کنیم. به فرض که محیط یک سینما خوب نباشد، از سینمای دیگری استقبال کنید.

آنها که دائما در خارج از زندگی شان دنبال خوشبختی می گردند و همواره بی هیچ زحمتی منتظرند تا در آینده یک زندگی عجیب و غریب برایشان شروع شود، هیچ وقت از زندگی لذت نمی برند آینده هم برای اینها بهتر از گذشته نیست

به فرض که شما دوست ندارید غذای بیرون را بخورید به خاطر همسر و فرزندانتان گاهگاهی این کار را بکنید. به هر حال یک خانواده نیاز دارد گاهی سینما گاهی شهربازی، سفرهای تفریحی و ... را تجربه کند. اگر از بی بند و باری و خیلی چیزهای دیگر می ترسید با روش خودتان از اماکن تفریحی استفاده کنید اما از خانواده، انتظار غیر عادی زندگی کردن را نداشته باشید. اگر فرزندانتان را طوری بار بیاورید که هرگز شهر بازی را تجربه نکنند، قطعا برای آنها یک عقده ایجاد کرده اید اگرچه انقدر شهامتشان را کشته باشید که هرگز راجع به عقده هایشان حرف نزنند.

 هنر زندگی نزد واقع بین هاست

کسی که واقع بین است، زندگی خود را در همان شرایطی که هست قبول می کند، با مشکلاتش مبارزه می کند، و همواره در اصلاح معایب آن خواهد کوشید . چنین کسی می تواند از زندگی لذت هم ببرد.

آنها که دائما در خارج از زندگی شان دنبال خوشبختی می گردند و همواره بی هیچ زحمتی منتظرند تا در آینده یک زندگی عجیب و غریب برایشان شروع شود، هیچ وقت از زندگی لذت نمی برند آینده هم برای اینها بهتر از گذشته نیست. اینها هیچ وقت مشغول زندگی کردن نمی شوند ، بلکه وقت تلف می کنند تا عمرشان سرآید. زندگی حق کسانی است که بلدند در شرایط خودشان و با داشته های خودشان خوشبخت باشند. کسی که برای خوشبخت بودن شرایطی تعیین نکرده باشد در هر شرایط و موقعیتی می تواند خوشبخت باشد. زندگی زیباست این ما هستیم تعریف زیبایی را عوض کرده ایم . به قول سهراب چشمها را باید شست جور دیگر باید دید
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

درباره اعتیاد بیشتر بدانیم یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ 8:22

در اصطلاح جامعه‌شناختی وابستگی و یا اسارت به یک ماده اساساً دارویی که از نظر فیزیکی، روانی و یا اجتماعی مضر شناخته می‌شود اعتیاد نامیده می‌شود. اگرچه باید گفت که انسان در طول زندگی خود به انواع چیزها معتاد می‌شود که می‌توان ازجمله اعتیاد به اینترنت، انواع مواد دارویی، خوردن ناخن‌های انگشت و... را نام برد. 1 در طب جدید به‌جای کلمه اعتیاد، وابستگی به دارو به‌کار می‌رود که دارای همان مفهوم، ولی دقیق‌تر و صحیح‌تر است. مفهوم این کلمه آن است که انسان بر اثر دست‌یابی و مصرف دارو احساس آرامش و لذت به او دست می‌دهد ولی نرسیدن دارو به خماری، دردهای جسمانی و احساس ناراحتی و عدم تأمین به‌دنبال دارد.  2

"ماده مخدر" ماده‌ای است شیمیایی یا طبیعی که نیروهای روانی را تحریک می‌کند و از طریق آثاری که در احساسات، اندیشه یا ذهن انسان می‌گذارد در رفتار تأثیر می‌کند. اگر در معنای وسیعش در نظر بگیریم موادی مانند آسپیرین، چای و قهوه را هم دربر می‌گیرد. اما معمولا منظور از مواد مخدر آن‌هایی است که منع قانونی دارد. 3

استعمال مواد مخدر قدمت تاریخی دارد و شواهد موجود حکایت از مصرف این مواد در ادوار پیش از میلاد مسیح می‌کند. اما مسئله اعتیاد در زمان ما به‌طور کلی صورتی متفاوت از سابقه تاریخی آن دارد. استفاده از مواد مخدر به‌منظور دست یافتن به حالتی آرامش‌دهنده و لذت‌بخش از نظر جسمی- روانی، به میزان استفاده از این مواد در جهت درمان بیماری‌ها، قدمت دارد. در حقیقت تا قبل از شروع قرن بیستم تریاک و مشتقات آن در فهرست دارویی بسیاری از کشورها به‌طور رسمی وجود داشت و از این‌رو تا ابتدای قرن بیستم مصرف مواد مخدر یک مسئله اجتماعی عمده تلقی نمی‌شد. 4

 انواع اعتیاد 5

با توجه به تعریف مذکور، اعتیاد به دو دسته تقسیم می‌شود:

1) اعتیاد مجاز؛ به وابستگی و تداوم در مصرف موادی که به‌عنوان دارو شناخته شده و به‌طور طبیعی یا مصنوعی به‌دست می‌آید، اعتیاد مجاز می‌گویند، و معمولاَ شامل بسیاری از مواد دارویی به‌ویژه آرام‌بخش‌ها و خواب‌آورها می‌شود این مواد به تجویز پزشک یا اغلب خودسرانه مصرف می‌شود. اعتیادهای مجاز به نوبه خود به دو دسته تقسیم می‌شود:

الف) اعتیاد به مواد مخدر طبیعی و مصنوعی که به‌عنوان دارو شناخته می‌شود.

ب) اعتیاد به موادی مانند تنباکو، سیگار و نظایر آن که تنها از دیدگاه روانی عادت‌آور است و تداوم مصرف را ایجاد می‌کند.

2) اعتیاد غیرمجاز؛ به وابستگی فرد به مصرف همیشگی مواد و بهره‌گیری از عواملی که بنابر قوانین کشوری یا بین‌المللی (شرعی و مدنی) غیرمجاز شناخته می‌شود، اعتیاد غیرمجاز می‌گویند. این امر در نتیجه ناپسند بودن مظاهر اعتیاد از دیدگاه پزشکی، بهداشتی، روانی و اجتماعی غیرمجاز تلقی می‌گردد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

فشارهای عصبی محیط کار سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ 9:19

  فشار عصبی را به عنوان عکس‌العمل فرد برای سازگاری نسبت به محرکی که الزامات فیزیکی و روانی گسترده‌ای را برای او به وجود می‌آورد، تعریف می‌کنند. منظور از سازگاری این است که اشخاص خود را به طرق متعدد با شرایط و اوضاع و احوال مملو از فشار عصبی تطبیق می‌دهند. به محرک‌ها یعنی هر چیزی که فشار را ایجاد کند "عامل ایجاد فشار عصبی" اطلاق می‌شود. (الوانی:1386)

  فشار عصبی زمانی به وجود می‌آید که فرد احساس کند در مقابل چیزی قرار گرفته که از عهده آن برنمی‌آید. به طور کلی محرک‌های تنش‌زا زمانی باعث فشار روانی می‌شوند که خواست‌های ما از موقعیت از قابلیت‌های ما بیشتر باشند. بعضی از ویژگی‌های تعیین‌کننده آسیب‌رسانی محرک‌های تنش‌زا عبارتند از: مهار، پیش‌بینی پذیری، حمایت اجتماعی، خودانگاره، تغییرات.

 مهار: محرک‌های تنش‌زا هنگامی زیان بیشتری می‌رسانند که هیچ‌گونه مهاری بر آنها نداشته باشیم.

 پیش‌بینی پذیری: فشار روانی زمانی قابل تحمل‌تر است که قابلیت پیش‌بینی داشته باشد. وقتی فرد در معرض محرک‌های غیر قابل پیش‌بینی قرار گیرد دچار استرس بیشتری خواهد شد.

 حمایت اجتماعی: هنگامی که محرک‌های اجتماعی، شبکه اجتماعی ما را بگسلند، کنار آمدن با آنها بسیار دشوار خواهد بود.

 خودانگاره: اگر محرک‌ها به نحوی خودنگری ما را مورد تهدید قرار دهند، در کنار آمدن با آنها دچار مشکل خواهیم شد.

 تغییرات: تغییرات ناخوشایند، موجب مشکلات مرتبط با فشار روانی می‌شوند. (حسین شاهی: 1379)

علل فشار عصبی: فشارهای عصبی سازمانی، عواملی از محیط کار هستند که می‌توانند باعث ایجاد فشار عصبی شوند. از جمله این عوامل الزامات شغلی هستند؛ چنانکه بعضی شغل‌ها بیش از سایر مشاغل دارای فشار عصبی می‌باشند. مثل کنترل ترافیک هوایی و یا کار در معدن. امنیت شغلی نیز می‌تواند باعث ایجاد فشار عصبی شود. اگر امینت شغلی به خطر بیفتد، فشار عصبی می‌تواند تا حد زیادی افزایش پیدا کند. میزان کار بیش از اندازه، یکنواخت بودن شغل، نامناسب بودن محیط کار، تعارض نقش یا ناهماهنگی بین دو یا چند نقش نیز عوامل دیگری هستند که باعث ایجاد فشارهای عصبی در محیط کار می‌شوند. (الوانی:1386)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

تخليه هيجاني catharsis شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ 8:21

  اکثر مداخله‌های بالینی، تعدادی اهداف مشترک دارند. با این که همه انواع روان‌درمانی در بعضی اهداف کاملا مشترک نیستند، تخلیه هیجانی یکی از اهدافی است که به نوعی در همه انواع روان‌درمانی مهم است.1

  بهبودهای حاصل از درمان با روش روانکاوی را معمولا ناشی از سه تجربه عمده می‌دانند: تخلیه هیجانی، بینش تدریجی نسبت به مشکلات و حل و فصل مکرر تعارض‌ها و واکنش‌هایی که شخص در پاسخ به آن تعارض‌ها نشان می‌دهد. (2) تخلیه هیجانی یعنی، برملا کردن و مجسم کردن تعارض‌های آسیب‌زای اولیه. (3)

  فروید، معتقد است بعضی از مواد تعارض‌برانگیز، چون دردناکند از بخش هشیار ذهن بیرون گذاشته می‌شوند؛ اما چون بار هیجانی دارند همچنان فعال ‌مانده و منتهی به بروز برخی نشانه‌های رفتاری مشهود می‌شوند. آگاهی کامل(از جمله تجربه کردن هشیارانه هیجانات) به کاهش این نشانه‌ها منجر می‌شود. (4) ابراز هیجان‌های شدید یا جان گرفتن مجدد تجربه‌های هیجانی دوران کودکی در محیط امن درمانی غالبا درمانجو را تسکین می‌دهد. البته تخلیه هیجانی، علل تعارض‌ها را از بین نمی‌برد بلکه راه را برای کاوش احساسات و تجربه‌های واپس‌رانده، باز می‌کند. هنگامی که آدمی ریشه‌های تعارض‌های خود را درمی‌یابد، می‌گوییم بینش پیدا کرده است. گرچه گاه به یاد آوردن یک تجربه واپس‌رانده نیز بینش به دنبال دارد، اما این باور عامیانه درست نیست که بیشتر اثرات درمانی روانکاوی ناشی از به یاد آوردن ناگهانی فقط یک رویداد هیجان‌انگیز است. اینکه ناراحتی‌های آدمی فقط یک خاستگاه داشته باشد، امر کمیابی است و بینش نیز بر اثر افزایش تدریجی خودشناسی به دست می‌آید.

  علاوه بر این، بینش و تخلیه هیجانی بایستی با هم در کار باشند؛ یعنی اینکه بیمار بایستی احساسات خود را بشناسد و در عین حال این شناخت خود را احساس کند. بیمار، پابه‌پای پیشرفت درمان، یک فرایند طولانی بازآموزی را می‌گذراند که حل و فصل نامیده می‌شود. وقتی بیمار می‌بیند که بارها و بارها در موقعیت‌های گوناگون، یک دسته تعارض معین دست‌اندرکار بوده است، یاد می‌گیرد که به جای انکار واقعیت، با آن روبرو شود و به شیوه‌های رشدیافته‌تر و کارآمدتری واکنش نشان دهد. با حل و فصل این تعارض‌ها در جریان درمان، شخص توانایی کافی پیدا می‌کند که با تهدید ناشی از موقعیت تعارض‌آفرین اولیه روبرو شود و بدون احساس اضطراب زیاد، در برابر آن واکنش نشان دهد. (5)

  با اینکه روان‌شناسان بالینی همیشه نگران تجربه‌های هیجانی درمانجویان بوده‌اند، تحقیقات تجربی درباره ارزش فنون متمرکز بر هیجان بسیار کم و آهسته بوده است. تحقیقاتی که تاکنون انجام شده، ارزش فنون متمرکز بر هیجان را حداقل در پنج زمینه نشان داده است:

یک. تحلیل و شناسایی هیجان‌ها باعث می‌شود که درک آنها آسانتر و ابراز آنها به شیوه‌ای مناسب‌تر و حتی سازنده‌تر انجام شود.

دو. شدت بخشیدن به بعضی هیجان‌ها از طریق روش‌های غیرکلامی و تعبیری، اغلب باعث می‌شود که این هیجان‌های تقویت‌شده، بعضی رفتارهای مفید را بسازند.

سه. بازسازی هیجان‌ها با ارائه اطلاعات جدید اجازه می‌دهد که هیجان‌ها در جهات دلخواه تغییر یابد.

چهار. بیرون کشیدن هیجان‌ها اجازه می‌دهد که افکار و رفتارهایی که با این هیجان‌ها همراه است دوباره تحت بررسی قرار گیرد.

پنج. تغییر مستقیم هیجان‌هایی که به علت ناسازگاری شدید، عملکرد درمانجو را مختل کرده‌اند، می‌تواند به بهبود او کمک کند. (6)


منابع:

 1.کرامر، جفری و دیگران؛ روان‌شناسی بالینی، ترجمه مهدی گنجی، تهران، ساوالان، 1388، چاپ اول، ص 254.

 2.  اتکینسون، ریتا و دیگران؛ زمینه روان‌شناسی، ترجمه محمدنقی براهنی و دیگران، تهران، رشد، 1378، چاپ هشتم، جلد 2، ص 268.

 3.روزنهان، دیوید و سلیگمن، مارتین؛ روان‌شناسی نابهنجاری، ترجمه یحیی سیدمحمدی، تهران، ساوالان، 1379، چاپ اول، جلد 1، ص 146.

 4.  تاد، جودیت و بوهارت، آرتور؛ اصول روان‌شناسی بالینی و مشاوره، ترجمه مهرداد فیروزبخت، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1379، چاپ اول، ص 189.

 5.  زمینه روان‌شناسی، ص 268.

 6.روان‌شناسی بالینی، ص 254.

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

با کودکان قلدر چگونه برخورد کنیم ؟ چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۰ 8:42

با کودکان قلدر چگونه برخورد کنیم ؟

قلدري، مجموعه‌اي از رفتارها و گفتارهاي عمدي و تكراري است كه با هدف آسيب ‌رساندن، مسخره يا تحقير كردن فرد قرباني انجام شود.

قلدري، مجموعه‌اي از رفتارها و گفتارهاي عمدي و تكراري است كه با هدف آسيب ‌رساندن، مسخره يا تحقير كردن فرد قرباني انجام شود. در قلدري معمولا بين دو كفه قدرت فرد قرباني و فرد قلدر تعادلي وجود ندارد و كودك قلدر قدرت بيشتري نسبت به فرد قرباني دارد...

قلدري‌‌هاي شايع در مدارس - به خصوص مدارس پسرانه - معمولا در سال‌هاي اولي و مياني دوران ابتدايي شروع مي‌شود و در مقطع راهنمايي و اوايل دبيرستان به اوج مي‌رسد و در سال‌هاي آخر دبيرستان به تدريج كاهش مي‌يابد. 

قلدري مي‌تواند به صورت‌هاي مختلفي چون قلدري جسمي، كلامي و هيجاني ديده شود. در فرم قلدري فيزيكي، فرد قلدر با كتك زدن، هل دادن، لگد زدن و... به فرد قرباني آسيب مي‌رساند. در قلدري كلامي نيز كودك با توهين، مسخره يا صدا كردن فرد قرباني با اسامي و اصطلاحات نامناسب، وي را مورد آزار قرار مي‌دهد. 
فرم ديگري از قلدري كه در دختران شايع‌تر است، قلدري غيركلامي يا هيجاني است. به اين صورت كه فرد قلدر به صورت غيرمستقيم به فرد قرباني حمله مي‌كند يعني بر ضد او شايعه‌پراكني كرده و ذهن ساير بچه‌ها را نسبت به وي خراب مي‌كند و باعث طردشدن‌اش‌ مي‌شود.
نوع جديدي از قلدري، قلدري اينترنتي است كه با استفاده از كامپيوتر براي فرد قرباني پيام‌هاي آنلاين، ايميل‌هاي نامناسب يا تصاوير مستهجن مي‌فرستند. معمولا قلدري در مجموعه‌اي كه شامل فرد قلدر (يا گروه افراد قلدر)، فرد قرباني و مشاهده‌گر است، رخ مي‌دهد. زماني رفتار قلدرانه صورت مي‌گيرد كه مجموعه‌اي از مشكلات تعاملي بين كودك، خانواده، گروه دوستان، مدرسه و اجتماع محيط را براي بروز رفتار قلدرانه مناسب مي‌كند. غالبا كودكان قلدر سرسخت، پرخاشگر، قانون‌گريز و بدون كنترل تكانه هستند. همچنين آنها كودكان فعالي هستند كه به خشونت و پرخاشگري با ديد مثبت نگاه مي‌كنند و به دنبال جلب توجه سايرين هستند. در گذشته تصور مي‌شد افراد قلدر عمدتا افرادي تنها و با اعتمادبه‌نفس پايين هستند در حالي كه امروزه خلاف اين موضوع ثابت شده است. دوستان اين كودكان نيز غالبا متشكل از بچه‌هايي هستند كه به رفتارهاي خشونت‌آميز، ديد خوب و مثبتي دارند و خودشان نيز درگير رفتارهاي مشابه‌اند. معمولا محيط خانواده چنين كودكاني گرم و دلسوزانه نيست و والدين يا منفعل و بدون انضباط خاص يا برعكس بسيار خشن و با روش‌هاي انضباطي خشن و شديد هستند. در بسياري از موارد والدين مدلي براي رفتارهاي مشابه در كودكان قلدر هستند. كودكاني كه معمولا در معرض قلدري قرار مي‌گيرند كودكاني حساس، منزوي و با اعتمادبه‌نفس پايين هستند كه از نظر اجتماعي منزوي و در مدرسه و كلاس تنها هستند. مسلما هر چقدر اين كودكان تنهاتر باشند بيشتر مورد حمله رفتارهاي مخرب سايرين قرار مي‌گيرند ضمن اينكه كسي نيست كه از آنها حفاظت و پشتيباني كند.
موجب تقويت قلدري نشويم
مساله ديگر، كساني هستند كه شاهد قلدري و زورگويي فرد قلدر بر قرباني هستند. در اين صورت وقتي فرد قرباني نياز به كمك دارد به رغم اطلاع از اين مساله به كمك او نمي‌شتابند. آنها معمولا در حاشيه ايستاده و خود را در جريان قلدري دخالت نمي‌دهند. اگرچه به نظر مي‌رسد فعالانه به فرد قلدر كمك نمي‌كنند اما با سكوت‌، خنده و عدم مداخله‌شان رفتار فرد قلدر را تقويت مي‌كنند. اين مساله بيشتر در مدارسي كه نظارت بر كودكان كمتر است و ارتباط نزديكي بين دانش‌آموزان و اولياي مدرسه برقرار نيست اتفاق مي‌افتد. در صورتي كه مسوولان مدرسه بر اين باور باشند كه رفتارهاي قلدرانه امري موقتي و بي‌اهميت است، بيشتر شاهد اين‌گونه رفتارها هستيم. آنچه بايد بدانيد اين است كه قلدري امر قابل اغماضي نيست كه بتوان از كنارش گذشت. در صورت عدم تشخيص يا ناديده گرفتن آن و مداخله نكردن در جريان قلدري مي‌تواند اثرات سوء طولاني هم براي فرد قلدر و هم فرد قرباني داشته باشد.
اين علايم را جدي بگيريد
علايمي كه در قربانيان قلدري به وجود مي‌آيد و بايد به آنها دقت زيادي كرد مي‌تواند شامل موارد زير باشد. 
1. امتناع كودك از رفتن به مدرسه (يا به محلي كه با فرد قلدر روبه‌رو مي‌شود) با دلايل ناكافي 
2. افت نمرات 
3. امتناع از تنها رفتن يا پياده رفتن به مدرسه 
4. پاره شدن و خاكي شدن لباس‌ها
5. آثار ضرب و جرح روي بدن
6. نياز به پول بيشتر يا برداشتن پول بدون اجازه
7. گرسنگي شديد بعد از مدرسه
8. ترس
9. اضطراب
10. كابوس‌هاي شبانه
11. حملات خشم و عصبانيت
12. گوشه‌گيري و كم شدن وسايل شخصي 




راه‌حل چيست؟

براي اينكه بتوان اين كودكان را كنترل كرد بايد مداخلاتي عليه قلدري در چند سطح اعمال نمود. به عنوان نمونه در سطح مدارس، مربيان و مسوولان مدارس بايد از اين پديده قلدري و عوارض آن آگاه باشند. نظارت خود را هنگام زنگ تفريح و ورزش و ناهار كودكان افزايش دهند و به محض شناسايي فرد قلدر با وي برخورد جدي کنند. بنابراين بايد فرد قلدر شناخته شده و جلوي رفتارهاي او گرفته شود. همچنين مي‌توان براي رويارويي با قلدري سياست‌هايي همچون طرح‌ريزي قوانين مدرسه و تنبيه?هاي ناشي از سرپيچي و نقض قوانين، ايجاد راه‌هاي ارتباطي بين كودكان و مشاوران مدرسه برنامه‌ريزي كرد تا كودك قرباني يا فرد شاهد به محض مواجهه با اين امر به آنها مراجعه كند.

والدين كودك نيز بايد به دنبال علايمي كه كودك مورد قلدري قرار گرفته است، باشند و به صورت مستقيم از او بپرسند كه آيا مورد بدرفتاري قرار مي‌گيرد يا خير. به كودك خود روش‌هاي برخورد با قلدري و ايستادن در مقابل فرد قلدر را آموزش دهند. همچنين كودك بايد بتواند با والدين، معلمان و مشاوران در اين مورد صحبت كرده و از آنها كمك بخواهد. والدين بايد بكوشند با آموزش مهارت‌هاي اجتماعي و دوست‌يابي، اعتماد به نفس كودك را افزايش داده و تعداد دوست‌هاي او را افزايش دهند. با اين روش‌ها مي‌توان پيشاپيش جلوي وقوع اين حادثه را گرفت. از طرفي هم بايد به كودكان آموزش داد كه در صورت مشاهده اين رفتار براي ساير كودكان به راحتي از كنار آن نگذرند بلكه با حمايت كودك قرباني و اطلاع دادن به مسوولان مدرسه جلوي تكرار اين رفتار را بگيرند. در نهايت بهترين استراتژي براي مقابله با قلدري، گزارش دادن آن است.

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

مقابله با اضطراب ورزشی یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۰ 13:44

بسیاری از ورزشکاران بهترین عملکرد خود را در تمرینات نشان می‌دهند امّا به هنگام مسابقه و رقابت دچار احساس خفگی و نوعی واماندگی می‌گردند. اگر این اتفاق در مورد شما نیز صادق است ناراحت نباشید زیرا با انجام چند کار ساده می‌توانید بر این اضطراب فایق آیید. 
احساس خفگی چنین توصیف می‌شود: کاهش کارایی به دلیل مقدار زیادی استرس ادراک شده. به واژه «ادراک شده» توجه کنید. واژه کلیدی در این تعریف همین است. به خاطر بسپارید که استرس فقط در ذهن شما زندگی می‌کند و به شیوه‌ای که شما یک موقعیت یا وضعیت را تعبیر می‌کنید. به عبارت دیگر، این شرایط خارجی نیستند که باعث استرس می‌شوند بلکه شیوه تفکر ما درباره یک رویداد است که احساس استرس، اضطراب و ترس را به وجود می‌آورد. برای ورزشکاری که در حین مسابقه دچار احساس خفگی و واماندگی می‌شود دانستن این نکته حائز اهمیت بسیار است که می‌تواند افکاری را که درباره آن رویداد دارد کنترل کند. آیا به شکست یا کمبود اطمینان به توانایی‌های خود فکر می‌کنید؟ در این صورت، این گونه تفکرات منفی غالباً به اضطراب، عصبی بودن و تنش می‌انجامد. در یک چنین محیطی که درون خود ساخته‌اید چگونه انتظار عملکرد خوبی از خود دارید؟ 
مربیان سنتی معمولاً به ورزشکار کمک می‌کنند تا درک کند چرا چنین افکار و احساساتی درونش رشد یافته و سپس سعی می‌کنند که این فرایند را اصلاح کنند یا تغییر دهند امّا معمولاً توفیق چندانی به دست نمی‌آورند. علتش این است که دانستن این که چرا چنین افکاری برمی‌خیزد ممکن است جالب باشد امّا دانستن پاسخ این سوال، لزوماً برای غلبه بر مشکل کافی نیست.

پیش از رویداد این را بدانید که دلشوره‌ها و دلهره‌های پیش از مسابقه، طبیعی هستند و آن‌ها را بپذیرید. به مقابله با احساس عصبی بودن و اضطراب خود نپردازید. فکر نکنید که حالتی که دارید ناشی از ترس است. ترشح آدرنالین، عادی است و بخشی از آمادگی طبیعی بدن شما برای مسابقه است. به آن توجه کنید امّا روی آن تمرکز نکنید. پس از شروع مسابقه، این احساس فروکش خواهد کرد. هم از نظر بدنی و هم از لحاظ ذهنی آمادگی داشته باشید. همیشه در فاصله زمانی مناسبی قبل از رویداد در محل حاضر باشید زیرا عجله در رسیدن به محل باعث افزایش استرس می‌شود. قبل از مسابقه بدن خود را کاملاً گرم کنید. حرکات کششی انجام دهید. از قواعد مسابقه آگاه باشید و لباس مناسب به تن کنید. 
برای چند دقیقه به تصویر سازی ذهنی بپردازید. راحت و آسوده تنفس کنید، چشم‌هایتان را ببندید و تجسّم کنید که همه کارها به خوبی پیش می‌رود و شما عملکرد خوبی دارید. این مثبت صحبت کردن با خود می‌تواند روحیه شما را تغییر دهد. با وجودی که ورزشکاران باید انعطاف‌پذیری کافی برای واکنش در طول مسابقه را داشته باشند امّا شما باید با یک راهبرد کلّی در مورد شیوه مسابقه دادن وارد صحنه شوید. راهبرد شما می‌تواند ساده (مثل نگهداری یک ریتم یکنواخت) یا پیچیده باشد.

در حین رویداد بر روی کاری که در دست دارید تمرکز کنید نه نتیجه آن. حواس خود را متوجه حال حاضر کنید و از فکر کردن به خیلی جلوتر یا پایان کار خودداری نمائید. 
اگر متوجه شدید که افکار منفی به سراغتان آمده و یا به منفی صحبت کردن با خود پرداخته‌اید، متوقف شوید و فقط بر روی تنفس‌تان تمرکز کنید. تمرکز بر روی ریتم تنفس، به طور خودکار شما را به حال حاضر برمی‌گرداند. لبخند زوری بزنید. این یک واقعیت است. اگر با افکار منفی دست و پنجه نرم کنید و نمی‌توانید از شرّش خلاص شوید، فقط کافیست خودتان را مجبور به لبخند زدن کنید، حتی برای چند ثانیه. این عمل ساده، برای یک لحظه، روحیه شما را تغییر خواهد داد و شاید این همان زمانی باشد که شما نیاز داشتید تا به حالت عادی برگردید. 
طوری مسابقه دهید که انگار نتیجه‌اش برایتان مهم نیست. اگر گرفتار افکار منفی شوید و انتظار بدترین نتیجه یا شرایط را داشته باشید، غیر ممکن است که بتوانید حداکثر توانائی‌هایتان را بروز دهید. اگر طوری مسابقه دهید که انگار نتیجه‌اش برایتان مهم نیست، در این صورت می‌توانید آرامش داشته باشید و از مسابقه و رقابت لذت ببرید.

پس از رویداد مسابقه را مرور کنید و عملکردهای خوبتان را به یاد آورید. بر روی اقدامات، افکار و رفتارهایی که به شما در عملکردتان کمک کردند تمرکز کنید. به چیزهایی که مانع عملکرد خوبتان شدند نیز توجه کنید امّا به سرعت فکر آن‌ها را از سر بیرون کنید. این همانند اصل اجتناب از مانع در رانندگی است: به جایی که می‌خواهید بروید نگاه کنید، نه جایی که نمی‌خواهید بروید. هنگامی که بر روی چاله تمرکز کنید به ناچار درون آن می‌افتید. تمرکز بر روی جنبه‌های منفی رویداد به پیشرفت شما در آینده کمک نمی‌کند. به جای آن، بر روی زمان‌هایی که «موفق بودید» تمرکز کنید. این نوعی تمرین ذهنی برای مواقعی است که به تمرین مهارت‌هایی می‌پردازید که در رویداد بعدی مورد استفاده قرار خواهند گرفت. برنامه تمرین خود را طوری طراحی کنید که شرایط شبیه به مسابقه را برایتان شبیه‌سازی کند. تیم‌ها و باشگاه‌ها معمولاً چنین تمریناتی می‌کنند. اگر عادت داشتید که همیشه تنها تمرین کنید، پیوستن به یک گروه به نحوی که بتوانید این نوع شبیه‌سازی را انجام دهید را در نظر بگیرید. موثرترین تمرین آن است که شرایطی که در مسابقه با آن روبرو می‌شوید را شبیه‌سازی کند. متاسفانه مربیان معمولاً مانع می‌شوند تا ورزشکار بر واماندگی و احساس خفگی خود در حین مسابقه غلبه کند. آن‌ها معمولاً به طور ناخواسته، با سعی در تشویق کردن ورزشکار، الگوی واماندگی را تقویت می‌کنند. مثلاً به ورزشکار می‌گویند «ضربه بعدی خیلی حساس است». این گونه حرف‌ها تنها باعث افزایش فشاری که ورزشکار برای انجام عملیات حس می‌کند می‌گردد. 
به یاد داشته باشید که اگر از الگوی افکار منفی، قبل و در حین مسابقه، آگاه باشید می‌توانید بر حس واماندگی خود فایق آیید. افکار منفی در صورت تداوم، همچون یک گلوله برفی می‌غلطند و می‌غلطند و بزرگتر و بزرگتر می‌شوند. اگر خود را در چنین گردابی یافتید، فقط وجود آن افکار را بپذیرید و بگذارید بروند. بر روی تنفس‌تان تمرکز کنید و طوری بازی کنید که انگار از آن لذت می‌برید. در این صورت است که علیرغم شکست‌ها و ناکامی‌هایی که گاه به گاه پیش می‌آید باز هم ازمسابقه و رقابت لذت خواهید برد.

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

نیازهای یک نوجوان چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ 11:36

نیازهای یک نوجوان

 

اولویت پیدا کردن ارتباط اجتماعی و کسب پایگاه‏ فراخانوادگی

نوجوان در مقایسه با فرد بزرگسال باید ارتباطات‏ اجتماعی نوی را شکل دهد و یا آنها را بسازد و این ناشی از خروج‏ او از دوره کودکی و رویکرد او به بزرگسالی است.

کودک دبستانی‏ و پیش‏دبستانی مهم‏ترین پایگاه اجتماعی خود را خانواده می‏داند به‏ همین سبب تنها تلاشی که ممکن است در زمینه موقعیت اجتماعی‏ خود داشته باشد،داشتن یک موقعیت مطمئن و رضایت‏بخش در خانواده است.شاید برای کودک دبستانی،فراتر از خانواده تنها معلم به عنوان یک فرد اجتماعی اهمیت داشته باشد.او پس از خانواده تلاش می‏کند در نظر معلم موقعیت خوبی داشته باشد. ولی برای نوجوان،ترک موقعیت خانوادگی و کسب موقعیت‏ اجتماعی،آن هم در میان دوستان و افراد همسن و سال،اهمیّت‏ ویژه‏ای دارد.

نوجوان می‏خواهد پایگاهی فراتر از خانواده در میان‏ همسن و سالهای خود بیابد.ازاین‏رو احتیاج دارد که اطلاعات‏ لازم برای داشتن چنین موقعیتی را کسب کند.مهم‏ترین منبع‏ اطلاعاتی برای نوجوان،دوستان همسن و سال خود او هستند و نوجوان ناگزیر است در مدرسهء آنان تعلیم ببیندکسب اطلاعات‏ در مدرسه رسمی،بیشتر نیاز فردای نوجوان را تأمین می‏کند.در حالی که اطلاعاتی که در مدرسه نامرئی رد و بدل می‏شود. پاسخگوی نیاز امروز اوست.و باید اذعان کنیم که رفع نیاز امروزبرای انسانها مقدم بر رفع نیاز فردای آنهاست.

اگر نوجوان در مورد دوستان و همسن و سالان خود اطلاعات کافی نداشته باشد و اگر ابزارهای لازم برای برقراری این ارتباط را که همان اطلاعات‏ است نداشته باشد،نمی‏تواند به عنوان عضو مؤثر در گروه دوستان‏ وارد شود.این نکته که تبادل اطلاعات در ارتباط اجتماعی ابزار بسیار اساسیی است،باید پیوسته مورد توجه قرار گیرد، به عبارت‏ دیگر،ارتباط اجتماعی ما با دیگران به‏طور عمده از طریق تبادل‏ اطلاعات صورت می‏گیرد و این پاسخی برای این سؤال است که‏ «چرا انسانها در کنار هم تا این حد اطلاعات مبتذل را مبادله‏ می‏کنند»؟در اصل باید بگوئیم که هدف آنان در این تبادل،صرف‏ انتقال اطلاعات نیست،بلکه هدف آنان برقراری ارتباط از طریق‏ تبادل اطلاعات است و هرگونه اطلاعاتی که ارتباط آنان را تسهیل‏ کند دارای اولویت و اهمیت است.این قاعده در مورد نوجوان نیز صدق می‏کند.نوجوان برای برقراری ارتباط با دوستان به‏ اطلاعات نیاز دارد تا از آن به عنوان پل ارتباطی استفاده کند.او این‏ اطلاعات را از مدرسه نامرئی می‏گیرد و در مدرسهء نامرئی به‏ دیگران انتقال می‏دهد.

مدارس نامرئی را نباید از بین ببریم.بلکه باید در آنها مداخله‏های‏ خاصی داشته باشیم و به جای اطلاعات نادرست و دور از واقع و گاه مضر،اطلاعات سالم،رشددهنده و مؤثری به جریان‏ بیندازیم

هویت در حال شکل‏گیری نوجوان

این عامل باید در کنار عامل اول مورد بررسی و توجه قرار گیرد.از آنجا که هویت‏ نوجوان در این سنین در حال شکل‏گیری است،می‏خواهد برای‏ آینده خود خط مشی مشخصی را رسم کند و برای آنکه بتواند هویت مطلوب و رضایت‏بخشی برای خود فراهم آورد.از طریق‏ ارتباط با افراد همسن و سال،خود را با یک محک تجربه و شکل‏گیری‏ هویت می‏سنجد.

 رشد تفکر انتزاعی یکی دیگر از عواملی که سبب می‏شود

نوجوان به اطلاعات نو و تازه نیازمند باشد و آن را در«مدرسه‏ نامرئی»از دیگران کسب کند و همانجا نیز انتقال دهد.نوجوان با رسیدن به تفکر انتزاعی،ظرفیت بالایی برای‏ درک مطالب به دست می‏آورد.بخشی از این ظرفیت در مدارس‏ رسمی و بخشی دیگر در مدارس نامرئی پر می‏شود.

نوجوانی که‏ اینک می‏تواند مطالب زیادی بفهمد،به دنبال تغذیهء مناسب فکری‏ خویش است

این تغذیه تا حدیبراساس اطلاعات منتقل شده از جانب بزرگسالان و بخشی دیگر از طریق اطلاعات در مدارس‏ نامرئی صورت می‏گیرد.به عبارت دیگر،آنچه که در مدارس‏ نامرئی منتقل می‏شود،مطالب جنسی است. وجود همین مطالب‏ در مدارس نامرئی نشان‏دهنده آن است که در برنامهء رسمی، اطلاعات ساده و مناسبی به نوجوانان ارائه نمی‏شود آنان به ناچار این اطلاعات را در مدرسهء نامرئی مبادله می‏کنند.بنابراین،ما باید با شناخت اطلاعاتی که در مدارس نامرئی بین نوجوانان ردوبدل‏ می‏شود،در برنامه‏های معمول مدرسه‏ای تجدیدنظر کنیم.

 به‏ عبارت دیگر،برنامه‏های آموزشی باید در جهت پاسخگویی به‏ نیازهای اطلاعاتی روزمره و معمول نوجوانان دارای انعطاف‏ باشد.برنامه‏ای که از پیش طراحی شده و هیچ‏گونه انعطافی در آن‏ پیش‏بینی نشده است پاسخگوی نیازهای حقیقی نوجوانان نیست وحتی به مرور زمان،آنان خود را نسبت به آن بیگانه می‏یابند.

این‏ نکته،هم در برنامه‏ریزیهای درسی و آموزشی باید مورد توجه قرار گیرد و هم در برنامه‏ریزیهایی که باید در زمینه شناخت فرآیند مدرسه نامرئی،برای مداخله‏های بهنگام مسئولان انجام پذیرد. مدارس نامرئی را نباید از بین ببریم.بلکه باید در آنها مداخله‏های‏ خاصی داشته باشیم و به جای اطلاعات نادرست و دور از واقع و گاه مضر،اطلاعات سالم،رشددهنده و مؤثری به جریان‏ بیندازیم.با این کار می‏توانیم بدون آنکه آن را از ماهیت اصلی‏ خود جدا کرده باشیم،در فرآیند مدرسه نامرئی مداخله کنیم.

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

ویلیام شلدون روان‌شناس نامدار در سال 1899 در آمریکا به دنیا آمد و سال‌های اول زندگی را با پدرش، که دانشمند طبیعی بود و به تغذیه و پرورش حیوانات می‌پرداخت، در روستا به سر برد. این سابقه در ذهن او و در نظریه‌اش درباره تأثیر عوامل زیستی و ارثی در رفتار آدمیان آثاری نمایان باقی گذاشت. پس از پایان تحصیلات مقدماتی و نیل به درجات لیسانس و فوق‌لیسانس سرانجام دکتری خود را در روان‌شناسی در سال 1928 از دانشگاه شیکاگو و درجه دکتری خود را در پزشکی در سال 1933 از همان دانشگاه به دست آورد.

شلدون در کنار مدرک دکترای پزشکی، دکترای روان‌شناسی هم گرفته بودوی دو سال برای مطالعه در روان‌‌پزشکی به خارج از امریکا رفت و بیشتر این مدت را در زوریخ (سوئیس) با کارل یونگ (Carl Gustav Jung‏) گذراند؛ ضمناً‌ با فروید (Sigmund Freud) و کرچمر (Kretschmer) نیز تماس و آشنایی پیدا کرد. در بازگشت به آمریکا، در 1936، نخست در دانشگاه شیکاگو و بعد در دانشگاه هاروارد به تدریس و تحقیق پرداخت. در دانشگاه هاروارد با استیونس متخصص روان‌شناسی تجربی همکاری پیدا کرد. در سال 1947 به دعوت دانشکده پزشکی دانشگاه کلمبیا به آنجا رفت و به کار مشغول گردید و مانند سلف خود، جرج‌ درپور که از پیشوایان پزشکیْ‌سرشتی است، به مطالعه ارتباط میان بیماری‌‌های بدنی با چگونگی ساختمان بدن پرداخت.

 مبنای تئوریك و پارادایم مورد تعلق شلدون

ویلیام شلدون، پیوند میان ساختمان بدنی و صفات شخصیت را مورد بررسی قرار داده است.

به نظر شلدون، یک ساختمان فرضی بیولوژیک در انسان وجود دارد که آن را تیپ مورفوژنی (morphogenotype) یا تیپ بیولوژیک می‌نامند. این ساختمان فرضی در واقع زیربنای ساختمان جسمی است که ما آن را می‌بینیم و تیپ ساختمانی نام دارد. تیپ مورفوژنی نه‌تنها نحوه شکل‌گیری و تکامل جسمانی را تعیین می‌کند، بلکه در شکل دادن به رفتار نیز اهمیت فراوان دارد.

  نظریه سرشتی در شخصیت‌شناسی

در کتب روان‌شناسی شخصیت، نظریه شلدون را در کنار نظریه کرچمر جزء نظریات سرشتی طبقه‌بندی می‌کنند.

شلدون تمام عمر خود را صرف تحقیق و بررسی نظریه سرشتی کرد. نظریه شلدون مانند رویكرد بقراط، صفات یا خصوصیات شخصیت را عمدتاً ثابت در نظر می‌گیرد یعنی صرف‌نظر از شرایطی كه در آن‌ها قرار داریم ثابت هستند و تغییر نمی‌كنند.

او شکل بدن انسان را بیانگر شخصیت او می‌دانست. طرح تن‌ریختی او از سه نمونه زیر تشکیل می‌یابد:

1) اندرمورف(Endomorph) ؛ اندرموف‌ها را افراد چاق و فربه، کوتاه‌قد و شکم برآمده تشکیل می‌دهند.

2) مزومورف(Mesomorph) ؛ افراد عضلانی و ورزیده،

3) اکتومورف(Ectomorph) ؛ افراد بسیار لاغر، باریک اندام و استخوانی.

شلدون پس از طرح ویژگی‌های بدنی به بررسی صفات شخصیت پرداخت و در نتیجه آزمایش‌های فراوان و هم‌بستگی ویژگی‌های روانی و تن‌ریختی صفات شخصیت را در سه گروه روانی که در ادامه ذکر خواهند شد مشخص کرد.

شلدون معتقد بود ساختمان سرشتی انسان، اصلی‌ترین عامل تعیین‌کننده و در واقع مهم‌ترین علت بروز و تکامل رفتار بشر است. او پس از مقایسه و ارزیابی چندین هزار عکس دانشجویان کالج پسرانه آمریکا نتیجه گرفت که در تمام انواع مختلف جسمانی سه عامل قابل مشاهده است، بنابراین اختلاف‌های موجود در شخصیت را به آ‌ن‌ها نسبت داد. تئوری او بر اساس این واقعیت است که در جنین انسان سه لایه آندودرم، مزودرم، اکتودرم وجود دارد و دستگاه هاضمه و احشاء از آندودرم، استخوان‌‌ها و عضلات از مزودرم و پوست و دستگاه عصبی از اکتودرم مشتق است.

شلدون معتقد بود که هر یک از این انواع روحیه و مزاج خاصی دارند. او مزاج‌های شخصیتی را از میان 650 صفت که از قدیم تا به حال در نوشته‌های روانشناسی موجود بود برگزید و از بین آن‌ها 50 صفت مشترک را انتخاب و سپس یکسال عده‌ای را تحت مشاهده آورد تا بفهمد کدامیک از این صفات مشترک در آن‌ها وجود دارد و همبستگی این صفات با هم چگونه است. او آن 50 صفت را در سه صفت کلی خلاصه کرد: وسیروتنیا، سوماتونیا، سربروتونیا. در مطالعات او ضریب همبستگی بین آندومورفی و سیروتونیا، 79 درصد، بین مزومورفی و سوماتوتونیا 182 درصد و میان اکتومورفی و سربروتونیا 83 درصد بوده است.

كار شلدون كاری عظیم بود كه ده سال به ‌طول انجامید و در ضمن آن چهار هزار نفر معاینه شدند و شامل دو نوع طبقه‌بندی جسمانی و روانی و رابطه برقرار كردن بین آن‌ها بود.

 شخصیت‌های سه‌گانه (آزمون خلق سنج)

1. شخصیت ویسروتونیایی(Viscerotonia) ؛ افرادی را در برمی‌گرفت که لذت‌طلب، خونسرد، عشرت‌طلب بودند؛

2. شخصیت سوماترتونیایی(Somatotonia) ؛ به کسانی گفته می‌شد که فعال و پویا، جدی و وظیفه‌شناس بودند؛

3. شخصیت سربروتونیایی(Cerebrotonia) ؛ افرادی را شامل می‌شد که حساس، نگران و خوددار در کارها بودند.

شلدون به هر یک از این دسته صفات نیز نمره 7 (بالاترین) و 1 (پایین‌ترین) ویژگی‌ را تعیین نمود. یعنی، اگر ترتیب: ویسروتونیا، سوماتوتونیا و سربروتونیا را در نظر بگیریم، کسی که در هر سه ویژگی‌های شخصیت متوسط است نمره 4-4-4 می‌گیرد، ولی آنکه در ویژگی ویسروتونیایی بالاترین و در سوماتوتونیایی متوسط و در سربروتونیایی کمترین ویژگی را داشته باشد، نمره صفات شخصیت او 7-4-1 می‌شود.

او با پیروی از روش تحلیل عاملی اسپیرمن سعی کرده ارتباط عناصر ساختمانی (مورفولوژیک) بدن با مزاج و خصایص روانی مربوط به این مزاج‌ها را به شیوه آماری معلوم سازد.

شلدون ادعا کرد که می‌توان بر اساس احتمالات آماری پیشگویی کرد که میزان جرم ستبرتنان چهار برابر کشیده‌تنان باشد. بزهکاران و الکلی‌ها نیز ویژگی‌های جسمانیشان به ستبرتنان (افراد ماهیچه‌ای و ورزشکار) شبیه است.

ایشان با سه گروه فوق و صفاتی که هر گروه دارند و باید در نظریه سرشتی شلدون درباره شخصیت مطالعه شوند، آزمونی به نام "خلق‌سنج" یا مقیاس "ویژگی‌های روانی" ساخت.

لازم به ذکر است که پژوهش‌های دقیق بعد از شلدون از نظریه تیپ‌های بدن و خصوصیات شخصیت كه وی آن‌ها را مطرح كرد، حمایت نكرده است.

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

مرزهای میان فردی دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ 10:24

آیا احساس می کنید دیگران مدام از شما سوء استفاده کرده و حقوق شما را زیر پا می گذارند ؟

اگر دچار چنین احساسی هستید بی تردید شما تاکنون هیچ گونه مرزی میان خود و سایرین تعیین نکرده اند و یا از مرزهای تعیین شده متزلزلی برخوردار هستید . تعریف متعارف مرز چنین است : حد فاصلی که قلمرو دو کشور و یا دو شیء را از هم متمایز می سازد . اما افراد نیز برای بهره مندی از روابط سالم به مرزهای بین فردی محسوسی نیازمندند . مرزهای میان فردی را می توان اینگونه تعریف کرد :

جلوگیری از تجاوز دیگران به قلمرو و محدوده ما و سوء استفاده از ما .

جلوگیری از تجاوز ما به قلمرو و محدوده دیگران و سوء استفاده از دیگران .

هدف از تعیین مرزهای میان فردی :

مراقبت و محافظت از افکار ،

احساسات ،

امنیت ،

رفتارها و هویت شما .

هیچ فردی سزاوار آن نیست که مورد بی احترامی و بد رفتاری قرار گیرد . اما این وظیفه خود فرد است که با مشخص ساختن مرزهای شخصی از حریم امن خود در برابر تجاوز و هجوم دیگران محافظت کند .

تعیین مرزها بیانگر آنست که شما فردی مسئولیت پذیر و بالغ بوده و خواستار مساوات و احترام در روابط خود می باشید.. هنگامی که شما خود را بی حفاظ و بدون هیچگونه مرزی در معرض دیگران قرار می دهید و از آنجایی که دیگران فرا روی خود هیچ گونه محدودیتی در نحوه رفتار و برخورد با شما احساس نمی کنند ، با شما هر رفتاری را که صرفا به سود و مصلحت خودشان باشد روا خواهند داشت .

ضمن آنکه برای شما احترام و ارزشی نیز قائل نخواهند شد . در واقع شما اینگونه به اطرافیان خود القاء می کنید که هیچ گونه اراده ، اقتدار و خواسته ای ندارید و دیگران مجاز هستند هر گونه که تمایل دارند با شما رفتار کنند . از آنجایی که درخواست ها و تقاضاهای همکاران ، دوستان ، اعضای خانواده و حتی همسایگان ممکن است پایان ناپذیر باشند ، اجابت و برآورده ساختن همه آنها سرانجام شما را فرسوده ، نا امید و ناکام در زندگی خواهد ساخت .

این نکته بسیار مهم را باید همواره به یاد داشته باشید که نه گفتن به دیگران ، تنها نه گفتن به درخواست آنها است و نه خود آنان ، برخی افراد به سبب اعتماد بنفس پایین و ترس از طرد شدن ، کشمکش ها و تردید در حقوق فردی خود ، در برابر هر گونه رفتار ناشایستی سکوت اختیار می کنند . در زیر نشانه هایی از وجود مرزهای ناسالم بین فردی در اینگونه افراد را ملاحظه می کنید :

ـ همه چیز را گفتن . افشای تمام اطلاعات و رازهای شخصی .

ـ با صمیمیت سخن گفتن در نخستین جلسه ملاقات .

ـ مدام در اندیشه فرد دیگری بودن یا وابسته بودن .

ـ مقدم داشتن نیازها و خواسته های دیگران بر نیازها و خواسته های خود .

ـ مدام نگران نوع واکنش دیگران نسبت به خود .

ـ ترس از طرد شدن از سوی دیگران .

ـ نیاز به پذیرش و تایید دیگران .

ـ نیاز به خشنود سازی دیگران در همه اوقات .

ـ اجازه می دهند تا دیگران هدایت زندگی شان را در دست بگیرند .

ـ اجازه دادن به دیگران تا هر گونه که خواستند آنان را تعریف کنند .

ـ وانمود به موافقت در صورتی که کاملا مخالف هستند .

ـ پنهان ساختن احساسات حقیقی خود .

ـ مدام در اختیار دیگران بودن .

ـ نادیده گرفتن نیازهای خود .

ـ پرداختن به فعالیت هایی که به آنها علاقه ندارند و بالعکس به خاطر دیگران .

ـ روی آوردن به فعالیت ها و رفتارهای افراط آمیز و غیرقابل کنترل به منظور نفی خود و اجتناب از خود و فرار از واقعیت های زندگیشان مانند : مصرف مواد مخدر و الکل ، گرسنگی کشیدن ، پرخوری عصبی ، بی محابا خرج کردن ، افراط در رابطه جنسی ، ورزش و غیره .

ـ برنامه روزانه مشخصی نداشته و دنباله رو برنامه های روزانه دیگران می باشند .

ـ انتخاب های منفعلانه .

ـ به سهولت می توان آنها را متقاعد ساخت .

مراحل تعیین مرز

۱) تصمیم بگیرید که چه چیزی از دیگران می خواهید و آنها چگونه رفتاری باید با شماداشته باشند .

۲) سپس مرزهای مطلوب خود را تعیین و به اطلاع دیگران برسانید .

۳) سپس پیامدهایی را در صورت تجاوز به مرزهای خود تعیین کرده و آنها را قاطعانه به مرحله اجرا گذارید . برای مثال به دوستتان بگویید که تا چه اندازه اجاز دارد به شما نزدیک گردد و در صورت تجاوز وی از مرزهای شما به وی اخطار دهید که وی را ترک خواهید کرد . هرگاه وی کماکان از مرزهای مشخص شده شما پا فراتر گذاشت گفته خود را عملی سازید و بی هیچ اغماضی وی را ترک کنید .

چنانچه شما با افراد متجاوز به مرزهایتان با ملایمت برخورد کنید ، اقتدار و اعتبار خود را از دست خواهید داد . البته معمولا واکنش های دیگران نسبت به مرزهای معین شده شما در ابتدا با مقاومت ، تمسخر و یا امتحان شما همراه خواهد بود اما اطرافیان شما به تدریج می آموزند که چگونه می باید با شما رفتار کرده و به مرزهای شخصی شمااحترام بگذارند.

تعیین مرزهای نفوذ ناپذیر و بسیار محکم نیز ممکن است شما را مبدل به یک انسان تنها و نزدیک نشدنی کند .

بهتر است برخی اوقات مرزهای خود را انعطاف پذیر ساخته و اجازه دهید رابطه سالم و متعادلی میان شما و سایرین برقرار گردد . دو عنصر صمیمیت و اعتماد در انعطاف بخشیدن به مرزها نقش بسزایی دارا می باشند .

انواع مرزها

۱) مرزهای فیزیکی

۲) مرزهای احساسی :

چگونه و با چه لحنی دیگران مجازند با شما صحبت کنند ـ تا چه میزان باشما صمیمی گردند . مسئولیت افکار و احساسات شما به عهده خودتان و مسئولیت افکار و احساسات دیگران نیز به عهده خودشان می باشد .

۳) مرزهای معنوی :

اعتقادات و باورهای شما اموری شخصی و خصوصی می باشد و دیگران حق بازخواست از شما را ندارند . و نیز حق ندارند اعتقادات خودشان را به شما تحمیل کنند .

این را بدانید که :

شما بدون دارا بودن مرزهای مشخص ، هویت مستقلی نخواهید داشت .

مرزهای شخصی دیگران را مراعات کرده و محترم شمارید .

هیچگاه خود را بی حفاظ و آسیب پذیر در معرض دیگران قرار ندهید

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

نهادینه کردن وجدان کاری در سازمانها سه شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۰ 8:48

مفهوم وجدان

وجدان یا خودآگاهی [conscience] را از دیدگاههای فلسفی، اخلاقی، اجتماعی و... می توان مورد بررسی قرار داداما وجدان مورد نظر ما، در این بحث وجدان اخلاقی است که از قداست و ارزش خاصی در همه اعصار و نزد همه ملل، برخوردار می باشد.

وجدان، دارای جهات گوناگونی است: از یک سو، متوجه شناخت خوب وبد است وازسوی دیگر، تحریک به سوی بایستگی و یا بازداری از نبایستگی است. (1) به بیان دیگر، وجدان را این گونه تعریف می کنیم: «انسان پس از آنکه موقعیت خود را در برابر حادثه ای دریافت، کششی درونی به سوی تشخیص خود می یابد.» (2)

شایان ذکراست که انسانها از دیدگاه فلسفی، دارای واقعیت مستقلی به نام «وجدان » نیستند، بلکه آنچه به وجدان نسبت داده می شود; «نوعی نگرش نسبت به ادراکات عقلی » است. امروزه، بازنگری در وجدان، متفکران را به کنکاش دیگری واداشته است. زیرا علم و دانش با اینکه روشنایی بخش ذهن بشر و هموار کننده زندگی اوست، ولی هرگز نمی تواند به تنهایی و جدای از وجدان آدمی، موجب شخصیت و تعالی بشر گردد.

انسان، در دوران زندگی خود با توجه به عوامل گوناگون و مؤثر تربیتی، فرهنگی، محیطی و... ایده آلی را برای آینده در نظر گرفته و فعالیتهای روزمره خویش را با توجه به آن غایت تنظیم می کند. بر این اساس، نه تنها سرپیچی وی از این مسیر امری نامعقول است بلکه با توجه به ایده و هدفی که اختیار کرده است، سیره نظری و عملی او باید در جهت ایده مفروض باشد. لذا، انسان همواره یک فعالیت درونی (که در رابطه با وجدان آدمی است) برای دستیابی به آن ایده پیشه خود می کند، به گونه ای که چنین انسانی حتی ناآگاهانه برای فعالیتهای جسمی و روانی خویش مراقبات و محاسباتی دارد. پس باید گفت: شاخص نزدیکی و دوری انسان نسبت به ایده اش و حتی محرک او، همان وجدان است.......

فعالیت وجدان، همانند سایر پدیده های روانی، پدیده ای شخصی و متغیر است که از عوامل خاصی برانگیخته می شود و از این روست که از وجدان تعبیرهای گوناگونی از قبیل، قاضی امین، راهنمای مطمئن، شکنجه دیده یا شکنجه گر به چشم می خورد.

به طورکلی، دونوع کار به وجدان نسبت داده می شود:

1- درک کردن; مانند اینکه گفته می شود: وجدان من می گوید: «باید این کار را انجام دهم

2- قدردانی و سرزنش کردن; یعنی وجدان آدمی از یک سو، انسان را در مقابل کارهای بدش سرزنش کرده و به او احساس ناراحتی دست می دهد و از سوی دیگر، در برابر کارهای نیکش قدردانی و ستایش کرده و از آن، احساس رضایت و خشنودی می کند.

این احساس خشنودی یا ناراحتی از ارزشی، که فرد برای ایده خود قائل است، سرچشمه می گیرد. به تعبیر دیگر، هر اندازه ایده در نزد فرد از ارزش بیشتری برخوردار باشد به همان نسبت به انسان خشنودی یا نارضایتی دست می دهدپذیرفتن اینکه کاری خوب است; بدین معناست که انجام دادنش برای فرد کمال و ارزشی را بوجود می آورد; خواه آن کمال مادی باشد یا معنوی، چنانکه اگر فردی کار بدی مرتکب شود احساس می کند که ارزشی را از دست داده و نقصی را به خود وارد کرده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

روانشناسي خانواده دوشنبه پنجم دی ۱۳۹۰ 7:52

نگاه اجمالی

خانواده (Family) نخستین نهاد اجتماعی است. اکثر افراد در خانواده بدنیا می‌آیند و در خانواده نیز می‌میرند. خانواده شالوده حیات اجتماعی محسوب گردیده و گذشته از وظیفه تکثیر نسل و کودک پروری برای بقای نوع بشر وظایف متعدد دیگری از قبیل تولید اقتصادی ، فرهنگ پذیر کردن افراد را نیز بر عهده دارد. بنابراین خانواده عامل واسطه‌ای است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با گروهها ، سازمان‌ها و جامعه نقش مهمی ‌در انتقال هنجارهای اجتماعی به وی ایفا می‌نماید. از سوی دیگر با توجه به اینکه خانواده با نظام پایگاهی جامعه در ارتباط است، موقعیت فرد نیز تا حدودی مبتنی بر موقعیت اجتماعی خانواده‌اش خواهد بود.. 

تعریف خانواده

خانواده یک واحد زیستی (بیولوژیکی) است که تشکیل آن مبتنی بر پیوند زناشویی است که براساس آن افراد دارای رابطه سببی یا نسبی بوده و با یکدیگر خویشاوند هستند



ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

شخصیت یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ 10:46

شخصیت عبارتست از الگوی نسبتا پایدار صفات(traits)، گرایش‌ها و یا ویژگی‌هایی که تا اندازه‌ای به رفتار فرد دوام می‌بخشد.

واژه شخصیت، معادل کلمه انگلیسی  personalityبوده که از کلمه persona اقتباس شده و به معنی نقاب یا ماسکی است که در یونان قدیم در میهمانی‌ها بر چهره می‌گذاشتند. این تعبیر تلویحا اشاره به این مطلب دارد که شخصیت هر کسی، ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمیز او از دیگران باشد. بنابراین شخصیت، عبارت است از مجموعه ویژگی‌های جسمی، روانی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می‌کند.

ارزیابی شخصیت، یکی از حوزه‌های اصلی کاربرد روان‌شناسی در دنیای واقعی است. بعضی از روش‌های ارزیابی شخصیت؛ عینی(objective) و  برخی نیز کاملا ذهنی(subjective) و مستعد سوگیری‌های شخصی هستند. نتایج اجرای آزمون‌های ذهنی گاهی به دلیل ویژگی‌های خاص شخصیت ارزیابی کننده تحریف می‌شوند. به همین دلیل اعتقاد بر این است که بهترین روش ارزیابی شخصیت باید دارای سه شرط پایایی، اعتبار و هنجاریابی باشد.

 هنجاریابی standardization

ثبات موقعیت‌ها و روش‌ها برای ایجاد یک آزمون را گویند و به معنی همسانی در شرایط و روش اجرای یک آزمون یا هر وسیله ارزیابی دیگر است.

 پایایی validity

ثبات و همسانی نمره‌های آزمون در طول زمان را گویند. کسب دو نمره متفاوت در اجرای مجدد یک آزمون، نشانه بی‌ثباتی آزمون است و به همین دلیل، چنین آزمونی را نمی‌توان با اطمینان  برای ارزیابی شخصیت بکار برد.

روش‌های گوناگونی برای تعیین پایایی یک آزمون وجود دارد. یکی از این روش‌ها؛ روش بازآزمایی آزمون(test- re test  method) می‌باشد. در این روش، یک آزمون را دو بار روی آزمودنی‌های یکسانی اجرا می‌کنند  و بعد با استفاده از محاسبه ضریب همبستگی، این دو مجموعه نمره را از لحاظ آماری با یکدیگر مقایسه می‌کنند.

روش دیگر محاسبه پایایی، استفاده از صورت‌های هم عرض یا موازی (equivalent-form method) است. در این روش به جای دو بار اجرای یک آزمون، آزمودنی‌ها به دو آزمون هم عرض پاسخ می‌دهند.

سومین روش تعیین پایایی، استفاده از روش دو نیم کردن(Split-half method) است. در این روش، آزمون فقط یک بار اجرا می‌گردد. سپس آزمون به دو نیمه مساوی تقسیم و ضریب همبستگی نمره‌های دو نیمه  محاسبه می‌شود.

 اعتبار reliability

به این موضوع اشاره دارد که آیا آزمون دقیقا همان چیزی را می‌سنجد که برای اندازه‌گیری آن ساخته شده است؟ آیا یک آزمون هوش، واقعا هوش را می‌سنجد؟ اگر یک آزمون، چیزی را که برای سنجش آن طراحی شده است اندازه‌گیری نکند، فاقد اعتبار است و در نتیجه نمی‌توان نتایج آن را برای پیش‌بینی رفتار بکار بست. اعتبار نیز همانند پایایی باید دقیقا قبل از اینکه آزمون مورد نظر به منظور ارزیابی یا هدف‌های پژوهشی بکار رود، تعیین شود.

بطو رکلی، چند نوع اعتبار وجود دارد که از مهم‌ترین آن‌ها به لحاظ کاربرد عملی برای پیش‌بینی رفتارهای آتی افراد، می‌توان به اعتبار پیش‌بین (predictive validity) اشاره کرد، که تعیین اعتبار پیش‌بین یک آزمون، مستلزم محاسبه همبستگی بین نمره آزمون(متغیر پیش‌بین) و اندازه عینی رفتار(متغیر ملاک) است.

 اعتبار محتوا content validity

به محتوای مواد آزمون و یا به عبارت دیگر  به تک تک مواد آزمون اشاره دارد. به منظور تعیین این اعتبار باید ارتباط هر یک از مواد آزمون را با آن چیزی که آزمون برای اندازه‌گیری آن طراحی شده، مشخص نمود.

اعتبار سازه construct validity

به قابلیت آزمون در سنجش سازه‌ای مثل یک صفت و یا انگیزه که یک مولفه فرضی یا نظری رفتار است، اشاره دارد.

امروزه در روان‌شناسی، پرسشنامه‌های خودسنجی(self-report inventory)، روش‌های فرافکن، مصاحبه‌ها، روش‌های ارزیابی رفتاری و روش ارزیابی نمونه‌گیری اندیشه، رویکردهای عمده ارزیابی شخصیت را در برمی‌گیرند. 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

چگونه به کودکان نه بگوییم یکشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۰ 10:37

اهمیت نه گفتن

چرا باید نه بگوئیم؟

آیا نه یک مهارت است؟

چگونه می‌توان آنرا یاد گرفت؟
اینها سوالاتی هستند که شاید برای برخی افراد مطرح شده باشند. از آنجایی که زندگی اجتماعی مستلزم رعایت مواردی است که هم حقوق دیگران و هم حقوق فرددر آن باید مورد توجه قرار گیرد مهارت نه گفتن یکی از لازمه‌های موفقیت فرد درزندگی شخصی اجتماعی‌اش است. هر فردی ، برای خود عقاید ، ایده‌ها و اهدافی دارد، شیوه زندگی را برای خود برگزیده است و لازم است در مواردی که احساس کند این اهداف و ایده‌ها در برآورده شدن آنها با احتمال بروز مشکل روبرو خواهد شد؟ از مهارتهای خاصی استفاده کند تا بتواند خود را در مسیر مناسبی که برای خود برگزدیده است، نگه داردانسان اراده و اختیار و آگاهی دارد. بر اساس اراده خود می‌تواند تصمیمهایی برای زندگی داشته باشد. این تصمیمها از موارد بسیار جزئی یا موارد بزرگ و پراهمیت را شامل می‌شود، آنچه که به عنوان مانعی او را عملی ساختن تصمیمات خود باز دارد باید به نحوی از گذر مسیر او برداشته شود. برای چنین اقدامی قاطعیت ، قدرت و به عبارتی مهارتهایی چون نه گفتن و ... مورد نیاز است

از چه سنی نه گفتن را یاد بگیریم؟

کودکان در سنین خاصی ویژگیهایی دارند که اندکی متفاوت از ویژگیهای آنها در سالهای دیگر زندگی است. در حدود سنین 4 - 5 سالگی تمایل دارند، استقلال بیشتری داشته باشند. در مقابل خواسته‌های دیگران مخالفت می‌کنند و به عبارتی از قول والدین لجبازی می‌کنند. این دوره سنی به سن ، نه گفتن معروف است. بطوری که رفتار معکوس به نحوی در اکثر عملکردهای کودک دیده می‌شود و او به نحوی می‌خواهد بر خلاف خواسته والدین خود عمل بکند. این ویژگیها بطور طبیعی در این سنین آغاز می‌شوند و می‌توان گفت تمرینات اولیه‌ای برای پیدا کردن مهارتهایمرتبط در سنین بزرگسالی هستند
مشابه این حالت را ما یکبار دیگر در دوره نوجوانی مشاهده می‌کنیم. در این دوره سنی نیز فرد بویژه نسبت به خواسته‌های والدین فرد حالت عناد و منفی کاری به خود می‌گیرد و تلاش می‌کند بیشتر مطابق با خواسته‌ها و نظرات خود عمل کند. این کار روشی برای نشان دادن حس استقلال در نوجوان است. با وجود اینکه این دوره‌ها به عنوان دوره‌های اختصاصی نه گفتن معروفند، اما یادگیری نه گفتن در هرسنی امکان پذیر است، با توجه به اینکه جهت دهی ویژگیهای فرد اهمیت قابل توجهی پیدا می‌کند.

انواع نه گفتن

اگر بخواهیم انواع مواردی که ما در آنها ناچار به استفاده از این مهارت هستیم را دسته بندی کنیم، به دو طبقه کلی می‌رسیم؛ نه گفتن به خود و نه گفتن به دیگران.

نه گفتن به خود

هر فرد برای خود اهدافی در نظر می‌گیرد و بر این اساس تصمیماتی اتخاذ می‌کند. بر این اساس و برای عملی ساختن تصمیمات خود لازم است با هر آنچه که در ارتباط با خود و مانع عملی شدن تصمیمات او می‌شود، مبارزه کند. در چنین حالتی فرد باید به خواسته‌های خود نه بگوید تا بتواند به اهداف خود برسد. تصور کنید فردی را که تصمیم گرفته است با اجرای یک رژیم غذایی مناسب تعدادی از وزن خود را کاهش دهد. کاهش دادن وزن هدف اساس اوست که برای رسیدن به آن باید دست از برخیرفتارهای خوردن بردارد. مثلا از خوردن ، شیرینجات خودداری کنید
زمانی که فرد در مقابل و وسوسه خوردن یک تکه شیرینی خوشمزه مقاومت می‌کند، در واقع به خواسته‌های خود جواب نه می‌دهد. خواسته‌هایی که با خواسته‌های اساسی‌تر او منافات دارد. به عنوان یک مثال دیگر دانش آموزی را در نظر بگیرید که قصد دارد نمرات بالایی در امتحان پایان سال بدست آورد. برنامه ریزی می‌کند و تصمیماتی می‌گیرد. طبعا در چنین برنامه ریزی ما زمان کمتری صرف تفریحات و غیره خواهد شد. زمانی که در مقابل وسوسه تماشای یک برنامه تلویزیونی مقاومت می‌کند، در واقع از مهارت خود برای نه گفتن به خود استفاده می‌کند.

نه گفتن به دیگران

زمانی که خواسته‌های فرد و تمایلات فرد با خواسته‌های دیگران منافات پیدا می‌کند. در این حالت فردی که تمایلات و خواسته‌های خود را ترجیح می‌دهد، ناچار است در مقابل خواسته‌های دیگران مقاومت کند. چگونه می‌تواند این کار را انجام دهد؟ تصور کنید دانش آموزی که کتاب درسی خود را برای مطالعه خودش لازم دارد در مقابل درخواست دوستش که کتاب او را شب امتحان به امانت می‌خواهد، چه عکس العملی باید داشته باشد. در چنین مواردی معمولا مهارت نه گفتن احساس می‌شود.

در چه مواردی نه می‌گوییم؟

آیا در همه موارد باید از این مهارت استفاده کرد؟ آیا همیشه در مقابل خواسته‌های دیگران مقاومت کرد و با جدیت جواب رد به آنها داد؟ مسلم است که باید طبقه بندی مناسبی روی موارد و موضوعاتی که نه گفتن در آنها لازم به نظر می‌رسد، داشته باشیم. زمانی که قبول درخواستها خطرات و مشکلات جدی برای فرد به همراه دارد لازم است فرد با قاطعیت رفتار کند. مثل درخواست فردی مبنی بر استفاده از سیگار ، یا رساندن تقلب سر جلسه امتحان.
اینها مواردی هستند که نتایج وخیم و جدی برای فرد به بار می‌آورند و لازم است فرد ، حتما مهارت لازم برای ابراز قاطعیت در این موارد را داشته باشد. در موارد دیگری چون امانت دادن کتاب به دوستی که خودمان آنرا نیاز داریم یا موارد مشابه دیگری می‌توان در ابتدا به دنبال راهکارهای دیگر بود در صورت عدم وجود این راهکارها از این مهارتها استفاده کرد.

ویژگی افرادی که مهارت نه گفتن دارند.

این افراد قاطعیت خوبی دارند، اعتماد به نفس آنها بالاست، برنامه‌های شخصی در زندگی دارند و اهدافشان روشن و واضح است و می‌دانند که از چه راهی به اهداف خود خواهند رسید. در مقابل افرادی که توان کافی برای نه گفتن ندارند اعتماد به نفس ضعیفی دارند، به راحتی تسلیم دیگران می‌شوند. ممکن است اهداف و برنامه ریزیهای مشخصی نداشته باشند و اگر داشته باشند اهمیت لازم را به آنها نمی‌دهند. این افراد معمولا به برآورده شدن خواست دیگران اهمیت می‌دهند که می‌تواند ناشی از ترس آنها به از دست دادن دوستیها ، طرد شدن و ... باشد.

تقویت مهارتهای نه گفتن

مشخص کردن اهداف و برنامه‌ها گام اول در این راه است. اهداف مشخصی داشته باشید و مسیرهای خود را برای رسیدن به این اهداف معین کنید.

اعتماد به نفس خود را تقویت کنید.

نه گفتن را با تمرین در مسائل جزئی‌تر تکرار کنید.

به افرادی که قاطعیت دارند و مهارتهای خوبی در این زمینه دقت کنید و ویژگیهای آنها را مورد توجه قرار دهید.

اطلاعات و آگاهیهای خود را افزایش دهید.

 خود را تقویت کنید و مطمئن باشید که نه گفتن ، روابط اجتماعی شما را مختل نخواهد ساخت. در مواردی هم که نه گفتن به مسائل جدی و خطرناکی مربوط می‌شود، از دست رفتن رابطه به نفع شما خواهد بود. با برقراری روابط سالمتر اجتماعی جایگزینی برای رابطه از دست رفته خواهید داشت.

 

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

درگیری های دروان نوجوانی سه شنبه یکم آذر ۱۳۹۰ 12:38


مخمصه های نوجوانی

شاید وقتی صحبت از دوران نوجوانی و نوجوانان می شود هر پدر و مادری که هنوز فرزندش وارد این دوران نشده و یا در بدو ورود به دوران نوجوانی است، احساس استرس کند چرا که همواره در رسانه ها، مجلات، گفتگوهای رایج میان مردم  به نقاط منفی و مشکل ساز بودن این دوران اشاره شده است.

 در حقیقت بسیاری از رفتارهایی که با اسم نوجوان قرین است مانند مطالبه آزادی عمل بیشتر، به چالش کشیدن قدرت و توانایی، ریسک پذیری، کمال گرایی، گرایش به مواد مخدر، برقراری ارتباطات خارج از حریم خانه و تا دیر وقت بیرون از منزل ماندن تنها بخشی از یک تصویر هستند. بسیاری از ویژگی های منفی که به دوران نوجوانی نسبت داده می شود مانند بزهکاری و اعمال خشونت آمیز کاملا غیر واقعی است. ممکن است گروه قلیلی از نوجوانان به این روشها متوسل شوند اما اکثریت آنها در این تعریف و قالب نمی گنجند.

 

تجربه کردن تغییرات

به تدریج که نوجوانان به سمت زندگی بزرگسالی می روند احتمالا با یکی از موارد زیر روبرو خواهند شد:

** مواجه شدن با احساسات جنسی و اندام تازه بلوغ یافته، و یا به عبارت بهتر او را در این دوران  بین کودکی و بزرگسالی گیر می اندازد.

** یادگیری مهارت های جدید زندگی مانند حل مساله، تصمیم گیری و یادگیری چگونگی بکار بردن افکار و تصورات پیچیده و...

** تشکیل نظام ارزشی و پی ریزی اخلاقیات بر اساس این نظام. به یاد داشته باشید که این نظام ارزشی به احتمال فراوان برنظام ارزشی والدین کاملا منطبق نخواهد بود.

ممکن است نوجوان دچار فقدان اعتماد بنفس گردد و مثلا درباره ظاهرش، اندامش و احساسات و افکار عجیب و غریبی که در حال تجربه کردن آنهاست دچار نگرانی شود

** در معرض دوستی ها و ارتباط های جدید قرار گرفتن

** پی ریزی هویت بزرگسالی که خود شامل پذیرش هویت های مختلف و ارزیابی آنها برای یافتن هویتی که بیشترین انطباق را با او داشته باشد.

** ایجاد ارتباط بزرگسالانه با والدین که پایه و اساس ارتباط های آتی او با والدینش است.

 

هر چند در سنین کودکی و نوجوانی والدین باید فرزندان را به سوی زندگی بزرگسالی هدایت کنند اما وقتی فرزند نشان می دهد که می تواند خودش را اداره کند باید به تدریج مسئولیت پذیری و استقلال لازم را به آنها تفویض نمود.یک نوجوان نیازمند قوانین واضح و روشن و مشخص بودن مرزها درباره این که چه چیزی قابل قبول است، می باشد؛ حتی اگر او این محدودیت ها را بشکند و تمرد کند.

 

زندگی کردن با نوجوان

مخمصه های نوجوانی

وقتی کودک به سن نوجوانی می رسد درک خواهید کرد که چقدر خواهان همراهی دوستانه و به اشتراک گذاشتن ایده هایتان با فرزندتان هستید. حتی ممکن است بواسطه علاقه و انرژی مضاعفی که از نوجوان تان کسب می کنید شور و اشتیاق جدیدی به زندگی در درون خود احساس کنید. والدین زیرک یاد می گیرند که به کودکان خود به عنوان کسانی که به زودی بزرگ خواهند شد احترام بگذارند ضمن اینکه به خوبی به این مساله آگاهی دارند که گاهی اوقات ممکن است فرزندشان بخواهد به رفتار کمتر از سن خود ادامه دهد.

رفتار نوجوانان گاهی قالب معما و پازل به خود می گیرد و مثلا در سنین پایین از یک طرف تمایل دارند برای کسب استقلال بیشتر، زمان بیشتری را در خارج از خانه سپری کنند در حالی که در سنین بالاتر این تمایل جای خود را به کسب حمایت خانواده و چرخش به سمت خانواده می دهد.

 

هویت نوجوانی

در طی دوران نوجوانی فرزند شما سرگرم توسعه هویتش است. ممکن است او دچار فقدان اعتماد بنفس گردد و مثلا درباره ظاهرش، اندامش و احساسات و افکار عجیب و غریبی که در حال تجربه کردن آنهاست دچار نگرانی شود. به همین علت است که در این سنین بیشتر آنها در اتاق خود می مانند و یا مدت زیادی را در حمام یا دستشویی سپری می کنند. به یاد داشته باشید که او مشغول تنظیم و تعدیل کارها برای خودش است و به هیچ وجه منظورش نپذیرفتن و یا رد کردن شما نیست. از نظر او بزرگ شدن شامل این موضوع است که نشان دهد چقدر نسبت به بزرگسالان اطرافش متفاوت است. او نیازمند یافتن راهی برای ابراز تفاوت هایش است  و به عنوان مثال ممکن است با هر چیزی که شما می گویید مخالفت می کند.

وقتی کودک به سن نوجوانی می رسد درک خواهید کرد که چقدر خواهان همراهی دوستانه و به اشتراک گذاشتن ایده هایتان با فرزندتان هستید

نیاز همیشگی

فراموش نکنید که نوجوان تان هنوز هم نیازمند شماست و در انتهای تمام این کارها و رفتارها هنوز مراقب و مواظب عقیده و نظر شماست. اگر بفهمید و بپذیرید که بروز مقداری تعارض اجتناب ناپذیر است بهتر می توانید برای رویارویی با آنها آماده شوید. همچنین یادتان باشد زندگی کردن با برادر یا خواهری که با نوجوان مشاجره می کند می تواند بسیار دشوار باشد. بنابراین هنگام جر وبحث با نوجوان نیازهای او را فراموش نکنید.

گاهی رفتار فرزندتان به گونه ای است که حس می کنید شرمنده ترین آدم دنیا هستید مثلا دوستانش را در بیرون منزل ملاقات می کند تا آنها شما را نبینند، یا اجازه نمی دهد از هیچیک از حوادث و اخبار مدرسه اطلاع پیدا کنید زیرا نمی خواهد گرفتار رسیدگی و توجه شما شود و یا ... در این موارد مستاصل و آشفته نشوید.

مخمصه های نوجوانی

 این امری متداول است و علیرغم تمام این حرفها آنها هنوز شما را دوست دارند. ممکن است شما در مواجه با نوجوان اعتماد و اطمینان خود را از دست بدهید و احساس کنید راه حل برخورد با این مشکلات را نمی دانید. حتی ممکن است به شدت دچار عدم اطمینان و احساس ناراحتی و استیصال کنید زیرا نمی دانید هنگامی که شاهد کناره گیری و انزوای نوجوان تان هستید باید چه عکس العملی از خود نشان دهید. اگر احساس می کنید تحمل این اوضاع را ندارید بجای اغماض از رفتارهای او بهتر است با او صحبت کنید. هر چند این کار سخت است اما سعی کنید هیچ گاه حمایت عاطفی و هیجانی خود را از نوجوان تان دریغ نکنید. به یاد داشته باشید که حتی در سنین نوجوانی هنوز هم حمایت های شما برای نوجوان تان عامل مهم و اساسی است و همین حمایت هاست که می تواند در حرکت نوجوان به سوی زندگی بزرگسالی نقش محافظ را ایفا کند.

 

مریم عطاریان

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

علل افت تحصیلی پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۰ 9:26

یکی از مشکلات نظام‌های آموزشی هر کشور، افت تحصیلی است. شکست یا افت تحصیلی، عبارت است از وقوع ترک تحصیل زودرس و تکرار پایه تحصیلی در نظام آموزش و پرورش یک کشور. یک نظام آموزشی کارآمد، کمترین افت تحصیلی و بالاترین بازدهی را دارد. به عبارت دیگر، افت تحصیلی شامل جنبه‌های مختلف شکست تحصیلی چون غیبت مطلق از مدرسه، ترک تحصیل دانش‌آموز و سال‌های مقرر آموزشی، تکرار پایه تحصیلی، کیفیت نازل تحصیلات دانش‌آموز در مقایسه با آنچه که باید باشد و کسب محفوظات به جای معلومات است.

 عوامل مؤثر در افت تحصیلی

الف. علل فردی

 هوش: بدون شک یکی از عوامل مهم در افت تحصیلی، کمبود هوش و توانایی‌های ذهنی است. بهره هوشی کودکانی که مشکلات خفیف یادگیری دارند، پایین‌تر از حد متوسط و در حد 50 تا 75 است. معمولا این‌گونه کودکان را نمی‌توان در سال‌های نخست تحصیل، شناسایی کرد. تا حد امکان، باید این کودکان را در مدارس معمولی آموزش داد اما گاه پیش می‌آید برخی از آنها به مراکز و مدارس خاص فرستاده شوند. کودکانی که مشکلات شدید یادگیری دارند از هوش بسیار پایین‌تر از حد متوسط و بهره هوشی کمتر از 50 برخوردارند. اکثر آنها در مدارس خاص تحصیل می‌کنند.

  دو راه حل مناسب برای مشکلات کودکانی که به نحو خفیف عقب‌مانده هستند، وجود دارد:

·        در مدارس بزرگ کلاس‌های مخصوصی که بتوان، متن درس و روش تدریس را با مقدار استعداد این کودکان تطبیق داد، بسیار مورد نیاز است. موضوع‌ها نه تنها باید دارای نفع فردی باشد، بلکه لازم است از لحاظ اجتماعی نیز برای آنان مفید باشد.

·        در مدارس کوچک که نمی‌توان کودکان عقب‌افتاده را در کلاس‌های مخصوصی تعلیم داد، باید توجه فردی به کودکان شود، بدین معنی که معلم تا حد ممکن سعی کند که به کودکان عقب‌افتاده بیشتر رسیدگی کند و روش تدریس خود را به نحوی با استعدادهای آنان تطبیق دهد.

 توجه: برای یادگیری و به خاطر سپردن هر مطلبی اولین شرط، توجه به آن مطلب است و حتی اگر دانش‌آموز از هوش بالایی برخوردار باشد ولی به مطلب توجه نکند، نمی‌تواند آن را فرا بگیرد. علت افت و شکست تحصیلی بعضی از دانش‌آموزان ناشی از عدم توجه به معلم و مواد تدریس‌شده و نیز عدم تمرکز حواس هنگام مطالعه و انجام تکلیف درسی است.

 نارسایی‌های جسمی: دانش‌آموزانی که دارای بنیه ضعیفی هستند و از سلامت عمومی کامل برخوردار نیستند، نمی‌توانند به اندازه کافی کوشش و فعالیت داشته باشند. وجود ضعف در بینایی و شنوایی نیز سبب عقب‌ماندگی و افت تحصیلی می‌شود. این نوع دانش‌آموزان به علت خوب درک نکردن درس‌ها، افت تحصیلی اجتناب‌ناپذیری دارند. اختلالاتی مانند بیماری تنفسی(آسم)، بیماری قلبی و ناراحتی‌های ناشی از تغییر شکل عصبی مانند اختلال تغذیه عضلانی، که سطح انرژی دانش‌آموز را محدود می‌کند، ممکن است در عملکرد تحصیلی تأثیر بسزایی بگذارد. برای کودک دارای تحمل محدود، تعدیل برنامه درسی مانند مشق کوتاه‌تر، برنامه ورزشی متناوب و پرهیز از استفاده از پله‌ها ممکن است ضروری باشد. تأثیر ظریف این نارسایی ممکن است به هوشیاری محدود و محدودیت دقت انجامد. بنابراین تدابیر آموزشی خاص، مانند آموزش موضوعات درسی مشکل در آغاز روز و تلاش در تکرار مطالب جدید ممکن است مفید باشد.

 

انگیزه: به حالت‌های درونی فرد که موجب هدایت رفتار او به سوی نوعی هدف است، انگیزه گفته می‌شود. محققان یکی از دلایل افت تحصیلی را نداشتن انگیزه پیشرفت می‌دانند.

 ب. علل خانوادگی

فقر اقتصادی: فقر، می‌تواند یکی از علل افت تحصیلی باشد. شاگردانی هستند که از نظر هوشی و بدنی هیچ‌گونه ناراحتی و عقب‌ماندگی ندارند، اما بر اثر فقر خانوادگی، تحمل گرسنگی و کمبودها و نداشتن وسایل تحصیل نمی‌توانند به‌طور مرتب در مدرسه حضور یابند و درس‌های خود را فراگیرند، در نتیجه دچار ناکامی و عقب‌ماندگی می‌شوند. در واقع فقر به سلامت و آسایش کودک لطمه می‌زند. کودکان خانواده‌های فقیر معمولا از غذای سالم استفاده نمی‌کنند و در وضعی کثیف و نابسامان به‌ سر می‌برند. مادران این دسته از کودکان آن‌قدر در خارج از خانه گرفتار و مشغول به کار هستند که نمی‌توانند به نحو شایسته از فرزندان خود مراقبت و پرستاری کنند. در طبقات پایین و فقیر جامعه رفتارها و نگرش‌های نامطلوب خانواده‌ها مسائل کودکان را دوچندان می‌کند، به‌ویژه اگر با تنبیه بدنی و ارضاء نشدن نیازها و خواست‌های فوری آنها همراه باشد. در این‌گونه خانواده‌ها چون کسب علم و معرفت هدف‌های درازمدتی را دنبال می‌کند مانند رفع نیازهای فوری چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد.



ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

اصول تربیت کودکان و نوجوانان شنبه سی ام مهر ۱۳۹۰ 13:57

«تربيت» اصولي‌داردكه بايد رعايت شود تا اسباب آدم‌ شدن فرزندان و دانش‌آموزان عزيز فراهم آيد، و البته تربيت را در زمان‌ها و مكان‌ها تفاوت‌هايي است

مثلاً بديهي است كه نونهالان امروزي را با اسلوب 40 سال پيش نمي‌توان تربيت كرد و بايد به اصول و روش‌هايي جديد دست يافت.تربيت، روش‌هايي دارد و مربيان و والدين را فرض است كه با روش‌ها و آداب آن آشنا باشند. اما پيش از هر چيز بايد اصول تربيت را بدانيم تا بتوانيم راه و رسم تربيت را پيدا كنيم. از آنجا كه والدين و مربيان مشغله فراوان دارند و دستيابي به اصول و روش‌ها از راه مطالعه و تحقيق چندان مقدور نيست، بنابراين گفتني‌هاي لازم را مختصر و مفيد عنوان مي‌كنيم.ما گشتيم و يافتيم؛ همين 10 اصلي كه تقديم مي‌كنيم. بعضي از اين اصول، دهه‌ها و شايد قرن‌هاست كه اجرا شده‌اند و جواب داده‌اند، پس دليلي ندارد كه امروز مؤثر نباشند. اتفاقاً خيلي هم جديد هستند، چرا؟ چون‌ ما مي‌گوييم! لازم نيست كه هر چيز جديدي از آن طرف دنيا بيايد. هر چيزي كه روز آمد و كارآمد باشد جديد است و ما مي‌گوييم كه اين اصول هم خيلي به روز هستند و هم در كارآمدي‌شان شكي نيست! باور نداريد نداشته باشيد!اين همه والدين پويا، مدارس جذاب و آموزش و پرورش خلاق دارند با استفاده از اصول ما دانش‌آموزان و فرزندان آينده‌ساز را تربيت مي‌كنند مگر موفق نبوده‌اند! اصولي كه اين همه جواب داده است و ده‌ها و صدها سال است كه مشكلات تربيتي مردم را حل كرده است بايد سرلوحه همه آموزش‌ها و كتاب‌هاي روانشناسي و علوم تربيتي قرار گيرند

اول- به آنچه مي‌گويم عمل كن

واضح است كه «الگو» در تربيت نقشي بسيار اساسي دارد. ما هم اين را قبول داريم، اما الگو كه هميشه لازم نيست عملي باشد. بچه خودش بايد فهم و شعور داشته باشد و از گفته‌ها و فرمايشات والدين، معلمان و ساير بزرگان الگو بگيرد. اصلاً چه معني دارد كه بچه بخواهد براي يادگيري رفتارهاي مطلوب، الگوي عملي داشته باشد. كي حوصله دارد كه اين همه چيز ياد بچه بدهد؟ آن كسي كه از يادگيري مشاهده‌اي صحبت كرده احتمالاً خودش پدر يا مادر نبوده و يا معلمي نكرده است.تازه اين موضوع صرفه اقتصادي هم دارد. عمل كردن، خيلي جاها هم هزينه دارد و هم دردسر و شايد هم ماليات! اما گفتن در بسياري از موارد نه خرجي دارد نه گرفتاري و نه مالياتي!

دوم- انگيزه پيشرفت داشته باش توجه كنيد، واژه كليدي در اصل فوق كلمه «بايد» است. بچه «بايد» انگيزه پيشرفت داشته باشد؛ حالا اگر داشت كه چه بهتر، و گرنه به زور هم كه شده، بايد به او انگيزه داد. بچه بايد حركت كند، اگر نكرد بايد هلش داد، و اگر بازهم حركت نكرد بايد...! پدر و مادرهاي بيچاره چه كاري مانده كه براي فرزندان‌شان انجام ندهند، اين همه امكانات تهيه مي‌كنند، اين همه خرج و مخارج؛ حالا اگر بچه نجنبيد حتماً خودش يك مشكلي دارد.بايد براي بچه انگيزه ايجاد كرد و ما هم هرچه مي‌توانيم بايد به او انگيزه تزريق كنيم: جايزه؛ وعده و وعيد- البته وعده از نوع سرخرمن بهتر جواب مي‌دهد- و خلاصه هر بامبول و كلكي كه بچه را تكاني بدهد. بالاخره بچه‌ها، بچه هستند و خيلي چيزها را نمي‌فهمند و ناچاريم كه بعضي وقت‌ها به زور بفهمانيم كه چه خبر است ! 

سوم- بچه زرنگش خوبه!

نمي‌دانم در اين كلمه «بايد» چه سري نهفته است كه اين قدر در روش‌هاي تربيتي كاربرد دارد! از قديم هم گفته‌اند بچه براي اين كه آدم بشود، چيزي بشود، سربار جامعه نشود، و خلاصه يك ... بشود بايد درس بخواند. نمي‌دانم با وجود اين كه درس خواندن تنها راه كسب درآمد نيست، پسرها به جاي درس، رغبت بيشتر به بازار كار پيدا كرده‌اند و عوامل زيادي باعث افت انگيزه‌هاي درس خواندن مي‌شود، چرا بعضي‌ها نمي‌فهمند كه درس خواندن چقدر مهم است و اصلاً تنها راه آدم شدن است!حالا ما كتاب نمي‌خوانيم و والدين و معلمان عزيز چندان اهل مطالعه نيستند چه ربطي به درس خواندن دارد؟! درس خواندن محاسن فراواني دارد كه مهم‌ترين آن اخذ مدرك، دويدن دنبال كار دولتي و افتتاح مسير آب باريكه است!

چهارم- روا‌نشناسان براي خودشان مي‌گويند

يك دليل اين كه ما زياد كتاب نمي‌خوانيم و تنها يافته‌هاي ذهني خودمان را به شما عزيزان عرضه مي‌كنيم اين است كه اصولاً در كتاب‌هاي روانشناسي و علوم تربيتي و غيره، چيز به درد بخوري وجود ندارد. كساني كه اين كتاب‌ها را مي‌نويسند يا بيكارند يا نمي‌فهمند خرج و مخارج زندگي يعني چه. يك عده مي‌نشينند و براي خودشان نظريه و از اين حرف‌ها در مي‌آورند كه چه بشود؟ اگر مردي بيا ببينيم مي‌تواني يك زندگي را بچرخاني؟!اصلاً دنياي امروز، دنياي كاربرد است و ما كاربردي‌ترين يافته‌هاي خودمان را بر مبناي سال‌ها تجربه به شما ارائه مي‌دهيم. چه‌كار داريد برويد كتاب و نظريه و از اين حرف‌ها بخوانيد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |

١٠ واقعيت درباره خواب ديدن دوشنبه چهارم مهر ۱۳۹۰ 13:7

خواب‌ها مى‌توانند جالب، هيجان‌انگيز، وحشتناک و يا صرفاً عجيب و غريب و غيرعادى باشند. در اين مقاله با ١٠ واقعيت درباره خواب که توسط پژوهشگران کشف شده است آشنا مى‌شويم.
 ١- همه خواب مى‌بينند
 مردها خواب مى‌بينند. زن‌ها خواب مى‌بينند. حتى بچه‌ها خواب مى‌بينند. همه ما خواب مى‌بينيم، حتى کسانى که ادعا مى‌کنند که خواب نمى‌بينند هم خواب مى‌بينند. در واقع، پژوهشگران دريافته‌اند که افراد معمولاً هر شب چند بار خواب مى‌بينند که هر کدام بين ٥ تا ٢٠ دقيقه طول مى‌کشد. بنابراين، در يک طول عمر معمولى، افراد به طور ميانگين شش سال را صرف خواب ديدن مى‌کنند!
 ٢- امّا اغلب خواب‌ها فراموش مى‌شوند
 براساس برآوردهاى صورت گرفته توسط آلن هابسون، پژوهشگر خواب، در حدود ٩٥ درصد خواب‌ها کوته زمانى پس از بيدار شدن، فراموش مى‌شوند. چرا به ياد آوردن خواب‌ها دشوار است؟ براساس يک نظريه، تغييراتى که در مغز در خلال خوابيدن اتفاق مى‌افتد از پردازش و ذخيره‌سازى اطلاعات که براى شکل دادن حافظه مورد نياز است، پشتيبانى نمى‌کند. اسکن مغزى از افراد به هنگام خواب نشان داده است که قطعه پيشانى، ناحيه‌اى که نقشى کليدى در شکل دادن حافظه بازى مى‌کند، در خلال خواب REM (حرکات سريع چشم)، يعنى مرحله‌اى که خواب ديدن اتفاق مى‌افتد، غيرفعال است.
 ٣- همه خواب‌ها رنگى نيستند
 با وجودى که در حدود ٨٠ درصد خواب‌ها رنگى هستند امّا درصد کمى از افراد ادعا مى‌کنند که فقط خواب‌هاى سياه و سفيد مى‌بينند. در يک مطالعه، افرادى که در حال خواب ديدن بودند را از خواب بيدار مى‌کردند و از آ‌نها مى‌خواستند که از يک طيف رنگ، رنگى که مطابق با خوابشان بوده را انتخاب کنند. بيشترين رنگى که انتخاب شد، رنگ‌هاى روشن و ملايم بودند.
 ٤- خواب زن‌ها و مردها متفاوت است
 پژوهشگران به تفاوت‌هايى بين محتواى خواب‌هاى زن‌ها و مردها پى برده‌اند. در يک مطالعه، چنين نتيجه‌گيرى شده است که مردها بيشتر از زن‌ها خواب‌هايى درباره پرخاشگرى مى‌بينند. براساس گفته‌هاى ويليام دامهوف، پژوهشگر خواب، زن‌ها خواب‌هاى طولانى‌تر و با شخصيت‌ها و اشخاص بيشتر مى‌بينند. در ارتباط با شخصيت‌هايى که نوعاً در خواب‌ها ظاهر مى‌شوند، در خواب مردها تعداد شخصيت‌هاى مرد دو برابر تعداد زن‌هاست در حالى که زن‌ها درباره هر دو جنسيت تقريباً به طور برابر خواب مى‌بينند.
 ٥- حيوانات هم احتمالاً خواب مى‌بينند
 آيا تا کنون سگ يا گربه‌اى را ديده‌ايد که پا يا دمش را در هنگام خواب تکان مى‌داده است؟ هر چند با اطمينان نمى‌توان در اين مورد صحبت کرد اما پژوهشگران معتقدند که حيوانات نيز احتمالاً خواب مى‌بينند. حيوانات نيز مانند انسان‌ها، مراحل خواب شامل چرخه‌هاى REM و NREM را طى مى‌کنند. در يک مطالعه، به گوريلى چند نماد به عنوان ابزار ارتباطى آموخته شد. در يک مقطع، گوريل علامت «شکل خواب» را انتخاب کرد و اين احتمالاً نشانگر اين بود که تجربه خواب ديدن داشته است.
 ٦- شما مى‌توانيد خواب‌هايتان را کنترل کنيد
 خواب روشن خوابى است که شما با وجودى که هنوز در حال خواب هستيد اما از اين که داريد خواب مى‌بينيد آگاهى داريد. در خلال اين نوع خواب، شما مى‌توانيد غالباً محتواى خوابتان را کنترل يا هدايت کنيد. تقريباً نيمى از مردم مى‌توانند به ياد آورند که حداقل يکبار چنين خوابى را تجربه کرده‌اند و برخى افراد به دفعات چنين تجربه‌اى را داشته‌اند.
٧- هيجانات منفى در خواب‌ها متداول‌ترند
 در طول يک دوره چهل ساله، کاليون هال، پژوهشگر، بيش از ٥٠ هزار خواب را از دانشجويان دانشکده ثبت کرد. اين گزارش‌ها در خلال دهه ١٩٩٠ توسط يکى از دانشجويان هال به نام ويليام دامهوف در دسترس عموم قرار گرفت. گزارش خواب‌ها نشان داد که بسيارى از هيجانات از جمله شادى، لذت و ترس در خواب‌ها وجود داشته است. متداول‌ترين هيجانى که در خواب‌ها وجود داشته اضطراب بوده و به طور کلّى هيجانات منفى بسيار بيشتر از هيجانات مثبت بوده است.
 ٨- نابينايان نيز خواب مى‌بينند با وجودى که کسانى که قبل از پنج سالگى بينائيشان را از دست داده‌اند، در دوران بزرگسالى خواب‌هاى تصويرى نمى‌بينند امّا هنوز خواب مى‌بينند. عليرغم فقدان تصاوير، خواب افراد نابينا به همان پيچيدگى و روشنى افراد بيناست. خواب افراد نابينا به جاى حس تصويرى، معمولاً شامل اطلاعاتى از ديگر حواس نظير صوت، لمس، مزه، شنوايى و بويايى است.
 ٩- در هنگام خواب ديدن، عضلاتتان فلج هستند
 مشخصه خواب REM، مرحله‌اى که خواب ديدن در خلال آن اتفاق مي‌افتد، فلج عضلانى است. چرا؟ اين پديده، فقدان کشيدگى طبيعى عضلانى در خواب نام دارد و شما را از حرکت و نقش بازى کردن در خواب‌هايتان به هنگام خوابيدن باز مى‌دارد. اساساً به دليل آن که نورون‌هاى حرکتى تحريک نمى‌شوند، بدن شما حرکت نمى‌کند.

 در برخى موارد، اين فلج عضلانى حتى تا ١٠ دقيقه پس از بيدار شدن نيز ادامه مى‌يابد. وضعيتى که به آن فلج خواب مى‌گويند. آيا تا کنون برايتان پيش آمده که وسط يک خواب وحشتناک از خواب پريده باشيد و ببينيد که قادر به حرکت نيستيد؟ با وجودى که اين تجربه ترسناکى است امّا به عقيده متخصصان کاملاً عادى است و تنها چند دقيقه طول مى‌کشد تا کنترل عادى عضلانى باز گردد.
 ١٠- بسيارى از خواب‌ها عموميت دارند با وجودى که خواب‌ها غالباً به شدّت تحت تأثير تجربيات فردى ما هستند امّا پژوهشگران دريافته‌اند که برخى موضوعات در بين فرهنگ‌هاى مختلف، بسيار مشترکند. براى مثال، آدم‌ها در سراسر دنيا غالباً خواب‌هايى درباره تحت تعقيب بودن، مورد حمله قرار گرفتن و يا پرت‌شدن مى‌بينند. خواب‌هاى مشترک ديگر شامل رويدادهاى مدرسه، احساس يخ‌زدگى و بى‌حرکتى، دير رسيدن، پرواز و عريان بودن در بين جمع مى‌باشد.

نوشته شده توسط احمد لعل اسلامي  | لینک ثابت |