آنا فروید

 آنا فروید در سوم دسامبر 1895 در وین (اتریش) به دنیا آمد و در 9 اکتبر 198۲در لندن (انگلستان) درگذشت.
معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:
1. بنیان‌گذار روانکاوی کودکان سازوکارهای دفاعی مشارکت در روان‌شناسی «خود» ( ego psychology ) :
آنا فروید کوچکترین فرزند در بین 6 فرزند زیگموند فروید معروف است. او به پدرش فوق‌العاده نزدیک بود ولی نزدیکی چندانی به مادرش نداشت و با پنج خواهر و برادرش نیز روابط پرتنشی داشت. او به یک مدرسه خصوصی گذاشته شد ولی بعداً گفت که از مدرسه چیز زیادی نیاموخته است. بخش عمده آموزش آنا
از طریق درس‌های پدرش و دوستان و وابستگان او صورت گرفته است.
او پس از دوره دبیرستان به عنوان معلم مدرسه ابتدایی مشغول به کار شد و همزمان شروع به ترجمه برخی از کارهای پدرش به آلمانی کرد. این کار، علاقه او به روان‌شناسی و روانکاوی کودکان را بیشتر کرد. با وجودی که او به شدت تحت تأثیر کارهای پدرش بود امّا هرگز در سایه او زندگی نکرد. کارهای خود او، ایده‌های پدرش را گسترش داد و به ایجاد رشته روانکاوی کودکان انجامید.

او با وجودی که تحصیلات کلاسیک را ادامه نداد امّا کارهایش در زمینه روانکاوی و روان‌شناسی کودکان، او را در رشته روان‌شناسی پرآوازه ساخت.
او تجربیات خود در زمینه روانکاوی کودکان را در سال 1923 در وین آغاز کرد و بعدها رئیس انجمن روانکاوی وین شد. در طول مدتی که آنا فروید در وین بود، تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر اریک اریکسون گذاشت و این به نوبه خود باعث توسعه رشته روانکاوی و روان‌شناسی «خود» شد.
آنادر سال 1938 تحت بازجویی گشتاپو قرار گرفت و سپس به همراه پدرش به لندن کوچ کرد. در سال 1941، او با همراهی دوروتی برلینگتون یک مؤسسه پرستاری ایجاد کرد. این مؤسسه هم به کودکان
بی‌خانمان سرپناه می‌داد و هم برنامه‌های روانکاوی برای آنان داشت. تجربیات آنا فروید در این مؤسسه
پرستاری، الهام‌بخش او در نوشتن سه کتاب شد:
2. کتابهای «کودکان در زمان جنگ (1942)»، «کودکان بی‌سرپرست (1943)» و «جنگ و کودکان (1943)» 
پس از تعطیل شدن مؤسسه پرستاری در سال 1945، کلینیک ویژه‌ای را برای روان درمانی کودکان ایجاد کرد و از سال 1952 تا زمان مرگش در سال 1982 مدیر آن بود.

آنا فروید رشته روانکاوی کودکان را به وجود آورد و کارهایش به درک امروزی ما از روان‌شناسی کودکان کمک شایانی کرده است. او همچنین روش‌های مختلفی برای برخورد با کودکان و درمان آنان به وجود آورد.
آنا فروید عقیده داشت که عوارض کودکان با بزرگسالان متفاوت است و غالباً به مراحل رشد آنان بستگی دارد. او همچنین توضیحات روشنگری درباره سازوکارهای دفاعی در کتاب معروف خود به نام «خود و ساز و کارهای دفاع»ارائه نموده است.
در ديدگاه آنا فرويد (Freud,A) نوجوانى در مرحله هشتم تحوّل روانى واقع شده است. از نظر آنا فرويد، نوجوان عليه رشته هايى كه او را با موضوع هاى دوره كودكى وى مرتبط مى سازند، با انكار كردن آن ها، با تضاد ورزيدن نسبت به آن ها، با جدا شدن از آن ها و با ترك گفتن آن ها مبارزه مى كند. بدين سان، او در مقابل جنبه پيش ـ تناسلى از خود دفاع مى كند و حاكميت تناسلى را بر كرسى مى نشاند. بدين روست كه سرمايه گذارى ليبيدويى به موضوع هاى جنس مخالف در خارج از خانواده انتقال مى يابد

آنا فرويد از اين توصيف روان پويشى، نشانه هايى درباره اثرات كم و بيش آسيب رساننده جدايى ها بيرون مى كشد. اثرهايى كه كم تر به سن واقعى كودك بستگى دارد تا به واقعيت روانى او، واقعيتى كه بر حسب مرحله اى كه در طول اين خط تحوّل بدان دست يافته است، فرق مى كند.

ضرورت آموزش خانواده ها در برخورد با فررزندان

شرط موفقیت در هر کاری در درجه اول بینش وآگاهی است . فردی که دارای هدف خاصی است ، برای رسیدن به مطلوب خویش علاوه بر کوششهای پیگیر ومداوم ، باید به همه راههایی که او را به سر منزل مقصود می رساند ، آشنایی داشته باشد.عده ای تربیت را عبارت از ایجاد دگرگونی های مطلوب در تن و روان می دانند ، وبرخی دیگر تربیت را رشد طبیعی وتدریجی و هماهنگ تمام نیرو ها واستعدادهایی که در نهاد فرد مکتوم است می دانند.در صورت تربیت به هر معنایی که باشد ، موفقیت در آن مستلزم شناسایی است .

یکی از علل عمده اختلالات روانی در کودکان ، گسسته شدن رابطه خانواده و یا اختلافات شدید خانوادگی است . در خانه ای که صمیمیت و محبت وجود دارد ، کودک می تواند ثابت  روحی خود را حفظ کرده و تغییرات مطلوب را در شخصیت خود فراهم آورد . از یک طرف می تواند با اطمینان به شخصیت خود با مشکلات روبرو شود و از طرف دیگر بدون داشتن اضطراب و تشویش رفتارهای نامناسب خود را مورد تردید قرار داده به نحو مطلوبی تغییر دهد.

کودک همانطور که از نخستین لحظات تولد به تغذیه سالم نیاز دارد ، همچنین به غذای دیگر نیاز دارد که روانشناسان آنرا امنیت خاطر نامیده اند . یعنی کودک احساس کند پدر ومادر ش بایکدیگر صمیمی و یگانه هستد .این احساس عالیترین غذای روحی است که به کودک داده می شود ، چه در پرتو این احساس همه نیروهای معنوی و علائق  او پروش یافته ، شکوفا می گردد. برعکس  کودکی که این احساس را ندارد دچار خود خوری بوده ، همیشه در حال سوختن و گداختن خواهد بود و این اشتباه پدر و مادر است که خیال می کنند می توانند با پرده پوشی و صحنه سازی کودک را از اختلافات عمیق خودشان در بی خبری نگه دارند ودر حال آنکه کودک از چهره ورفتارشان به شکاف وجدایی آنان پی خواهد برد.

کودک در آغاز وجود ، از هرگونه عادت خوب یا بدی خالی است ، لیکن قابلیت و استعداد هریک از آنها را دارد.استعدادهای او بتدریج به فعلیت تبدیل می شود ، وبه صورت عادت درمی آید . دوران کودکی ، دوران تکوین عادتها است . عادتهای خوب یا بد .شخصیت کودک در این زمان تشکیل می شود ، وزندگی آینده اش را ترسیم می کند .

پدر ومادر وظیفه دارند برای تربیت کودک ، ابعاد نیازهای جسمانی و روحانی ، فردی و اجتماعی ، دنیوی واخروی ، حال وآینده  او را منظور  بدارند.و برطبق آن ، برنامه کامل ودقیقی راتنظیم و در اوقات مناسب به اجرا گذارند.

به هر حال ، تربیت از طریق عادت سهلترین و معتبرترین روشهای تربیتی است

منابع:

 آشنایی با تعلیم و تربیت اسلامی ، چاپ نهم ، 1386 ، انتشارات انجمن اولیا ومربیان ، مجید رشیدپور

اسلام وتعلیم وتربیت 2، چاپ هفتم ،1387، انتشارات انجمن اولیا ومربیان ، ابراهیم امینی.

تقويت خودباوري در كودكان و نوجوانان


تحقيقات انجام شده در خصوص آسيب شناسي رواني حكايت از آن دارد كه علت بسياري از رفتارهاي آسيب زاي فرزندان در خانه و مدرسه مانند پرخاشگري، اضطراب، بزهكاري، مصرف سيگار، افت تحصيلي و مواردي از اين قبيل، ريشه در كمبود يا ضعف«عزت نفس» آنان دارد. در واقع هر چه فرد از خودباوري و عزت نفس بالاتري برخوردار باشد از موقعيت و كارآمدي بالاتري برخوردار بوده و از آسيب هاي رواني- اجتماعي نيز مصون خواهد ماند. گوته در اهميت«عزت نفس» مي گويد: 
- اگر ثروتمند نيستي مهم نيست، بسياري از مردم ثروتمند نيستند. 
- اگر سالم نيستي، هستند افرادي كه با معلوليت و بيماري نيز خوب زندگي مي كنند. 
- اگر زيبا نيستي، هستند افرادي كه زيبايي ظاهري ندارند ولي خيلي خوب زندگي مي كنند. 
- اگر تحصيلات عالي نداري، با كمي سواد هم مي توان زندگي كرد.

معناي«عزت نفس و خودباوري»

عزت نفس يعني: احساس ارزشمند بودن كه از طريق مجموعه افكار، عواطف، احساس ها، تجربه ها به دست مي آيد به گونه اي كه فرد خود را توانمند، با كفايت و موفق مي داند.

«عزت نفس و خودباوري» چگونه ايجاد مي شود؟

عزت نفس و خودباوري از كودكي، توسط والدين و اطرافيان شكل مي گيرد و ايجاد مي شود. مثلاً«اگر كودكي در محيط پر از ترس بزرگ شود ياد مي گيرد كه بترسد» و يا «اگر در محيط پر از تشويق بزرگ شود مي آموزد كه اعتماد كند» عزت نفس كودكان از نوع، نگرش و رفتاري كه ديگران نسبت به او دارند، مي تواند شكل بگيرد. رفتارهايي چون طرد، عدم محبت، عدم توجه، غفلت، جدي نگرفتن، توجه به نكات منفي، گوش ندادن، عدم احترام، تحقير، تمسخر، سرزنش، تهديد، مقايسه، انتظار بيش از حد و بد رفتاري سبب كاهش عزت نفس در كودك مي شود. از طرف ديگر رفتارهايي چون پذيرش، احترام، محبت، توجه، جدي گرفتن، احساس تعلق، تشويق، حمايت، تحسين، احساس ايمني و انتظارات مناسب موجب افزايش عزت نفس در كودك مي شود. براي ايجاد«عزت نفس» در فرزندان بهتر است به آن ها كمك كنيم تا بياموزند كه: 
۱- هيچ انساني شبيه ديگري نيست: هيچ كدام از انسان ها در طول تاريخ شبيه هم نبوده و نخواهند بود و به خود بگويد«هيچ كس شبيه من نيست، من آن چه را كه هستم دوست دارم و احساس خوبي نسبت به خودم دارم.» 
۲- محدوديت ها و توانمندي هاي خود را بپذيريد: نقاط ضعف خود را بدون نگراني و ناراحتي بپذيريد و از آن ها احساس گناه و شرمساري نكنيد. چون هيچ فردي نمي تواند انساني كامل و به همه چيز دانا و به همه كاري توانا باشد و با آگاهي و پذيرش نقاط مثبت و ضعف خود احساس رضايت و خشنودي مي كند.

راه هاي افزايش عزت نفس در كودكان:

براي افزايش عزت نفس بايد«احساس كفايت»، «احساس مسئوليت»، «احساس پذيرش و محبت» و«احساس رضايت از وضع جسماني خود» را در فرزندان مان ايجاد كنيم و براي ايجاد هر يك از احساس ها موارد زير توصيه مي شود: 
انتظارات بيش از حد از آن ها نداشته باشيم. توانايي هاي آن ها را تشويق و تحسين كنيم. كارها، فعاليت ها و عواطف شان را حمايت كنيم، كمك كنيم كه عملكردشان را بهبود بخشيده و موفقيت را هر چند كوچك تجربه نماييد. تشويق و حمايت نماييم كه راه هاي مختلفي را براي حل مساله تجربه كنيد. براي ايجاد احساس مسئوليت بايد: 
- تشويق كنيم تا ارتباط سالم اجتماعي با دوستان و طرافيان برقرار كنند. 
- فرصت هايي را فراهم كنيم تا تجارب، توانايي ها و موفقيت هايشان را با هم در ميان بگذارند.

براي ايجاد احساس پذيرش و محبت بايد:

- از مقايسه او با ديگران بپرهيزيم و او را به عنوان يك فرد بي نظير و منحصر به فرد نگاه كنيم. 
- بدون قيد و شرط او را بپذيريم تا احساس پذيرش دروني را در او تقويت كنيم. 
- كمك كنيم تا خود را قبول داشته باشند و به خود اعتقاد پيدا كنند و احساس ايمني را در آن ها پرورش دهيم. 
- آن ها را به عنوان هديه و نعمت الهي تلقي كرده و به آن ها احترام بگذاريم. 
- كمك كنيم تا عواطف و محبت خودشان را به راحتي بروز دهند.

نشانه هاي افراد با خودباوري زياد

فرد مستقل عمل مي كند و مسئوليت پذير است. نسبت به پيشرفت هايش افتخار مي كند و دامنه وسيعي از هيجان ها و احساس ها را نشان مي دهد. ناكامي را به راحتي تحمل مي كند و ديگران را به راحتي تحت تاثير قرار مي دهد.

نشانه هاي افراد با خودباوري كم

توانمندي هاي خود را دست كم مي گيرد و احساس درماندگي مي كند. به آساني تحت تاثير ديگران قرار مي گيرد. دامنه محدودي از احساسات و عواطف را نشان مي دهد. از موقعيت هاي جديد و تازه دوري مي كند و بلافاصله بهانه جويي مي كند و نااميد مي شود و در ضعف هاي خود، ديگران را سرزنش مي كند.

عوامل كاهش دهنده، عزت نفس و خودباوري

- بيش از«اندازه» بر«بايدهاي خودمان» تاكيد داشته باشيم. 
- احساسات و عواطف خودمان را همواره واقعي تصور نموده و از پذيرش انتقاد بيم داشته باشيم. 
- زمينه هاي منفي خودمان را بزرگ دانسته و در عوض جنبه هاي مثبت مان را كم اهميت تلقي نماييم. 
- به خاطر هر عملكردي به خودمان برچسب بزنيم. بر چسب زدن فرايندي است كه با سرزنش و ملامت خود همراه است. 
- داشتن انديشه«همه يا هيچ» يعني وقتي نمي توانيم فعاليتي را به درستي و كامل به نتيجه برسانيم، خود را شكست خورده بدانيم.

 

راز موفقيت در زندگي

كودكی ده ساله كه دست چپش در یك حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد ازفرزندش یك قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر كودك قول داد كه یك سال بعد می‌تواند فرزندش را در مقام قهرمانی كل باشگاه‌ها ببیند. در طول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی كودك كار كرد و در عرض این شش ماه حتی یك فن جودو را به او تعلیم نداد.

بعد از 6 ماه خبررسید كه یك ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می‌شود.استاد به كودك دهساله فقط یك فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تك فن كار كرد.سرانجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در میان اعجاب همگان با آن تك فن همه حریفان خود را شكست دهد!سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بین باشگاه‌ها نیز با استفاده از همان تك فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات كشوری، آن كودك یك دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری كشور انتخاب گردد.

وقتی مسابقاتبه پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپیروزی‌اش را پرسید. استادگفت: "دلیل پیروزی تو این بود كه اولاً به همان یك فن به خوبی مسلط بودی، ثانیاًتنها امیدت همان یك فن بود، و سوم اینكه راه شناخته شده مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود كه تو چنین دستی نداشتی!
یاد بگیر كه در زندگی، از نقاط ضعف خودبه عنوان نقاط قوت خود استفاده كنی.

"" راز موفقیت در زندگی، داشتن امكانات نیست، ""
"" بلكه استفاده از "بی امكانی" به عنوان نقطه قوت است.

تربيت

نکات کليدي و کاربردي مورد نياز والدين در جريان رشدو تربيت کودکان در توحيد شب پيچک نامرئي عشق آدم و شئ و طبيعت و واقعه را به عشق بازي شبانه مي کشد .

مهر همان انرژي حياتي است که خالق هستي از مهر اسپرم و تخمک نسبت به هم آغاز مي کند . در لقاح نمادين مي شود و رشد مي کند .

نوزاد از مهر مادر تمايل به زنده بودن پيدا مي کند و در سير زندگي به دنبال مهر مي گردد و مهر مي دهد تا در عالي ترين مراتب مهر ، عشق به خدا مي رسد و با کل هستي با شعور آگاه يکي مي شود .

اين مهر نياز به چه چيز دارد ؟ آگاهي و احترام ! چرا ؟ به اين دليل که اگر چنانچه همين مهر جوشيده از درون هستي سازماندهي نشود و در دراز مدت دچار درهم آميختگي شود مي تواند بزرگترين مانع رشد رواني و شخصيتي يک انسان شود .

احترام از چه چيز مي آيد ؟ حرمت ، حرمت يعني حريم ، يعني حد و مرز و قلمرو بنابراين آگاهي کمک مي کند تا بتوان اين احترام يعني نگهداشتن تعادل و حفظ قلمرو هاي سالم در مهرورزي صورت گيرد .

ادامه نوشته

امروز بهار است

امروز بهار است

روزی مرد کوری ساعتها کنار پیاده رو در خیابانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنارپایش قرار داده بود, روی تابلو نوشته بود: « من کور هستم, لطفاً به من کمک کنید!»                                         

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت. نگاهی به او انداخت, فقط چند سکه داخل کلاه بود. او چند سکه دیگر داخل کلاه انداخت و بدون اینکه ار مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت. پس از لحظاتی آن را برگرداند, در حالی که اعلان دیگری روی آن نوشته بود, تابلو را کنار پای مرد کور گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز, روزنامه نگار به آن محل بازگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. او لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.     

مرد کور هیچ وقت ندانست که خبر نگار روی تابلو چه نوشته است. روی تابلوی او خوانده می شد: « امروز بهار است ولی من نمی توانم آن را ببینم!!!»           

راستی کدوم یکی از ما به شکرانه نعمتهایی که داریم بدون چشمداشت به دیگران کمک می کنیم!!!

 

ترس و اضطراب و راههای در مان

ترس و اضطراب و راههای در مان 

مقدمه  روان شناسان چهار جزء در پاسخ آموخته با ترس را مشخص كرده‌اند كه عبارتند از: جزء شناختي كه در آن اشتغال ذهني توام بادلشوره از يك خطر احتمالي يا صدمه جسمي،‌ موقعيتي شرم ساز كننده يا بي كفايتي افشا شده وجود دارد، واكنش جسمي كه تغييرات مردمكي و تنفسي تا اختلالات گوارشي و بي اختياري در مثانه را شامل مي‌شود؛ جزء هيجاني كه مشتمل است بر احساسات نگراني،‌ احساس ضعف و لرزش و بالاخره جزء رفتاري واكنش كلاسيك گريز، كه در آن فرد برانگيخته مي شود تا به منبع ترس حمله كرده و آن را نابود سازد و يا از موقعيت فرار كرده و از خطر رهايي  يابد. هر چند اضطراب همان چهار جزء ترس را دارد ولي بايد از آن تفكيك شود. در اضطراب جزء شناختي مبهم واز نظر ذهني نامتمركز است. به جاي وقوف به خطري روشن و شناخته شده،‌ شخص از احساس نگراني خود رنج مي برد. تفكر غالب اين است كه چيزي وحشتناك درشرف وقوع است شخص مبتلا قادر به حمله و تخريب منع اضطراب نيست،‌ چون مشخص نيست،‌ توان فرار از آن راندارد. اجزاي جسمي و هيجاني اضطراب شبيه اجزاي ترس است امامعمولاً شديدتر از آن مي باشد «پورافكاري،‌1373»

 ترس عبارت است از واکنش (شیمیایی و فیزیکی) د رمقابل یک خطر «قرچه  داغی 1371؛ به نقل از برنر»
تعریف اضطراب: فرهنگ (وبستر) اضطراب را چنین تعریف می کند: «حالت مضطرب احساس ترکیبی نیرومند یا مسئوو لیتی از عدم یقین  بی تابی بیم و ترس ریشه دار و عمیق در باره ی یک اتفاق احتمالی با نا آرامی «همچنین» اضطراب عبارت است از واکنش در مقابل خطری که وجود خارجی ندارد» اضطراب مرضی یک احساس درد آور که تظاهرات جسمی به همراه دارد «قرچه دا غی 1371 به نقل از دیوید برنر»
اضطراب عبارت است از احساسی از انتظار «امانه از روی اطمینان» برای روی دادهاي نا خوشایند این احساس تجربه یک ترس مبهم در غیاب خطر با فصل خارجی است. افرادی که دارای شخصیت مضطرب می با شد برای ابتلای به روان‌نژندی اضطراب استعدادی بیشتری دارند. این افراد معمولا عصبی و مستعد برای نگرانی هستند و بیش از حد محافظه کارند. از نظر سیمای بالینی نیز بیمار ناراحت و بیمناک است و قادر به تمرکز نبوده و فراموشکار نیز می باشد و بیخوابی همراه با رویاهای ناخوشایند و از کابوسهای شبانه شکایت می کند ولی ممکن است ترس ا زیک موقعیت را تجربه کنند که نشانه های جسمانی ان عبارتند از تپش قلب، فشار خون، فشار قفسه سینه، ناراحتی شکم، خستگی و تاری دید. بیمار نگاهی نگران دارد که ممکن است با لکنت زبا ن نیز صحبت کند. «نیکخواه 1371»
از نظر پزشکی اضطراب را می توان نوعی نا آرامی هراس و ترس ناخوشایند همراه با احساس قریب الوقوع که منبع آن قابل شناخت نیست دانست  «وهاب زاده 1366»
اضطراب حالت بیمار گونه ی شخصی همراه با احساس بیم و نگرانی و نشانه های جسمی حاکی از وجود دستگاه عصبی اتو نومیک بیش فعال است. «پور افکاری1371»
اضطراب یک حالت هیجانی است که از خصوصیات بر جسته ی آن تولید یک حالت بی قرار و دلواپسی است که با اتفاقات زمان و مکان تناسب ندارد. «معانی 1358»


چكيده
عده‌اي از نوجوانان با مفهوم ترس آشنا هستند به همين علت از دست زدن به برخي فعاليت‌ها خودداري مي‌كنند و همين باعث مي‌شود تا خلاقيت و ابتكار در آن‌ها به وجود نيايد. «ترس» عبارت است از واكنش در مقابل يك خطر واقعي و «اضطراب» يعني واكنش در مقابل خطري كه وجود خارجي ندارد. داشتن افكار و احساسات منفي مي‌تواند عامل بسياري از بيماري‌هاي انسان باشد. بعضي از پزشكان علت اضطراب را اختلالات رواني مي‌دانند، بلكه به نظر آن‌ها اضطراب داراي علت‌هاي پزشكي است. تپش سريع قلب، لرزش بدن، عرق بيش از حد معمول بدن، اضافه شدن تعداد دفعات ادرار، عدم كنترل ا درار و همگي از نشانه‌هاي ترس و اضطراب و از عوارض آن‌هاست. ترس در  دوره‌ي نوجواني و جواني و حتي  ترس در دوره‌ي بزرگسالي نيز ريشه در تداعي‌هاي غلط دوره‌ي كودكي فرد دارد. مانند ترس از تاريكي يا ترس از مرده و غيره. ترس‌هاي اين دوره را مي‌توان به ترس بر اثر مشكلات زندگي، ترس در  مورد جدايي والدين، ترس از آموزشگاه، ترس در رابطه با جنسيت، ترس از عدم پذيرش در گروه همسالان، ترس از ارتكاب به مسايل خلاف دين و اخلاق و ترس مرضي تقسيم نمود. درباره‌ي انواع اضطراب بايد گفت كه اولاً اضطراب موضوعي جهان شمول است و منحصر به قشر خاصي نيست. علايم جسمي ‌آن نظير ناراحتي معده و تنگي نفس است و نشانه‌ي رواني آن ترس و احساس افسردگي است و به دو دسته تقسيم مي‌شود: الف ـ اضطراب طبيعي و بهنجار. اضطراب نيز مانند ديگر تنش‌هاي عاطفي مي‌تواند خود يك انگيزه براي رفتار باشد. ب ـ اضطراب نابهنجار كه درجات گوناگون دارد و با فرايندهاي متفاوتي ظاهر مي‌شود. اين نوع اضطراب باعث براي كاستن از ميزان اضطراب از مكانيسم‌هاي خودآگاه و ناخودآگاه استفاده مي‌شود. مانند كوشش‌هاي فرد براي كنترل اضطراب، روش‌هاي ناخودآگاه برخورد با اضطراب، برنامه‌ريزي شخصي، وجود فلسفه‌هاي تغييردهنده‌ي زندگي، به كار بستن تمرين‌هاي جسماني و رواني و دستوران روان‌پزشكان كه بر پايه‌ي مكانيسم‌هاي دفاعي استوار است.

علایم روانشناختی و شناختی اضطراب :

احساس اضطراب دو جزء دارد : 1. آگاهی ا ز احساس های فیزیولوژیکی  (تپش قلب، احساس دلشوره، تنگی نفس، لرزش زانوها، صدای مرتعش.)
2. آگاهی از وجود عصبانیت یا ترس. اضطراب ممکن است در نتیجه احساس شرم افزایش یابد «دیگران خواهند فهمید که من ترسیده ام»، بعضی ها از این فکر که می‌فهمند دیگران متوجه اضطراب آنها نشده اند یا اگر شده‌اند شدت آن را تشخیص نداده‌اند، دچار حیرت می‌گردند. علاوه بر آثار حرکتی و احشایی اضطراب، تاثیر آن بر تفکر، ادراک و یادگیری نباید از نظر دور بماند. مغز یک مکانیسم ترکیب‌دهنده مرکزی و در عین حال یک انتهایی است. اضطراب پیدایش کونوزیون و دگرگونی ادراک را نه تنها در ارتباط با زمان و مکان بلکه افراد و معانی حوادث تسهیل می کند. این دگرگونیها با پایین آوردن سطح تمرکز کاهش فراخوانی خاطرات و ایجاد اختلال در توانایی ربط دادن یک عبارت يا عباراتی دیگر «تداعی»، در یادگیری ایجاد تداخل می کند یک وجه مهم هیجانات تاثیر آنها برا انتخاب بودن توجه است. بیمار مضطرب مستعد انتخاب بعضی از اقلام در محیط خود و چشم پوشی از اقلام دیگر بوده و به این ترتیب سعی می کند ثابت کند که در ترسناک تلقی نمودن یک موفقیت و  ابراز واکنش متناسب با آن حق دارد و یا برعکس، اضطراب او نا به جا و غیر ضروری است. اگر او اشتباهاً ترس خود را توجیه نماید اضطراب های وی به وسیله واکنش انتخابی شدت خواهد یافت. به این ترتیب حلقه ای معیوب از اضطراب دگرگونی ادراک و افزایش اضطراب به وجود خواهد آمد از طرف دیگر اگر او با فکر انتخابی اشتباهاً به خود اطمینان بخشد، اضطراب های متناسب ممکن است فروکش نموده و او اقدامات احتیاطی لازم باز دارد «پور افکاری، 1368»
دفاع در برابر اضطراب
فروید معتقد است که غریزه همیشه در حال فشار آوردن برای ارضا شدن عمل می کند. در مقابل محرمات جامعه سعی در محدود کردن ارضا دارند. لذا فعالیت های دفاعی به وجود می آید و تمام رفتارها توسط غرایز بر انگیخته می شود، پس همه ی رفتارها از این نظر علیه اضطراب با شدتهای مختلف در افراد مختلف دفاع می کنند. وی چندین مکانیزم دفاعی را اصل مسلم می دانست و اعلام نمود که ما به ندرت فقط از یکی از آن ها استفاده می کنیم و در مقابل اضطراب ممکن است از چندین مکانیزم دفاعی به طور همزمان استفاده کنیم لذا ممکن است تداخل بین مکانیزمها به وجود آید. با اینکه مکانیزمها از نظر خصوصیت فرق می کنند ولی دارای دو ویزگی مشترک هستند. اول اینکه آن ها انکار تحریفی واقعی دارند و دوم اینکه آن ها به صورت غیر هشیار عمل می کنند و ما از وجود آن ها آگاه نیستیم، بدان معنی که در سطح هشیار، تصاویر ذهنی تحریف می شود و یا به صورت غیر واقعی از خود و از محیط مان در ذهن ایجاد می شود «قریچه داغی، 1371»

ادامه نوشته

درباره مشكلات رفتاري و اختلال سلوك

مقدمه :

براي اينكه كودكان ياد بگيرند كه چگونه رفتار مناسب داشته باشند، زمان لازم است . با كمك و تشويق والدين و معلمين بيشتر كودكان بسرعت رفتارهاي مناسب را ياد مي‌گيرند. تمام كودكان برخي اوقات از بزرگسالان اطاعت نمي‌كنند. گاهي كودكان تغييرات خلقي بصورت طغيان خشم يا رفتار تخريب گرانه دارند. گر چه در بسياري موارد جاي نگراني وجود ندارد، طول مدت و شدت اين علائم مي‌توانند تعيين‌كننده نياز به مشاوره يا مراجعه به متخصص باشند.

اختلالات رفتاري – علائم :

اختلالات رفتاري در تمام سنين كودكي بروز مي‌كند. اغلب اوقات اين مشكلات در اوائل دوران زندگي شروع مي‌شود. نوپايان و كودكان خردسال گاهي ممكن است از انجام آنچه كه بزرگسالان از آنها مي‌خواهند انجام دهند، عليرغم چندين بار تكرار درخواست، خودداري كنند. كودگان گاهي بي‌ادب، فحاش و كج خلق مي‌شوند. ضرب و شتم ديگران نيز رايج است. گاهي نيز به شكستن اشيا يا از بين بردن لوازمي كه براي سايرين مهم هستند، مي‌پردازند.

برخي كودكان مشكلات رفتاري جدي دارند. علائمي كه قابل ملاحظه هستند عبارتنداز :

- كودك به رفتار بدخود به مدت چندماه يا بيشتر ادامه مي‌دهد، مكرراً نافرماني مي‌كند، پرخاشگر و گستاخ است.

- اگر رفتار كودك شديدتر از حد رفتار معمول و بطور جدي همراه با نقض قوانين خانواده و يا جامعه و در كل بيشتر از حد شرارت بچگانه يا سركشي نوجواني باشد اين نوع رفتارها مي‌تواند بر رشد كودك اثر بگذارد و با توانايي آنها براي گذران يك زندگي عادي تداخل ايجاد نمايد. زماني كه رفتار اينگونه باشد بيشتر ناشي از مشكلي است كه بنام اختلال سلوك ناميده مي‌شود.

پيامدهاي اين مشكلات رفتاري چيست؟


 

ادامه نوشته

ايجاد انگيزه و روشهاي آن

ایجاد انگیزه

اگر در جستجوی راهی برتر برای بالابردن سطح موفقیت و پیشرفت و نیل به اهداف سازمانی هستیم و بررسی روشهای ایجاد انضباط و وجدان کاری را به عنوان راهی برای نیل به آن هدف انتخاب کرده ایم، نخست باید بدانیم که کشف روشهای بهینه، مؤثر و بادوام، در گرو پی بردن به ریشه ها و سررشته های اساسی مساله است.

به طور کلی، به حسب شرائط و موارد، ممکن است یک یا مجموعه ای از عوامل مذکور، در عملکرد نامناسب فرد نقش داشته باشد; اما مشاهده می شود که در بیشترین و شاید در تمامی موارد، سطح نسبتا مطلوبی از عوامل برای انجام خوب کار، وجود دارد و فقط شخص انگیزه لازم برای انجام کار را ندارد.

در این مرحله برای به حرکت درآورد فرد "بی انگیزه"، دو راه وجود دارد:

1- علل فقدان انگیزه (موانع) شناسایی شود تا با رفع آنها شخص حرکت کند.

2- انگیزه لازم برای حرکت در فرد ایجاد گردد.

در روش اول گفته می شود: انگیزه نداشتن برای انجام وظیفه، ریشه در ضعف بنیانهای ارزشی، نگرشی، تربیتی، سطح آگاهی، رشد شخصیتی و عوامل محیطی دارد و راه مقابله با این موانع، ارتقاء سطح علمی، اخلاقی، عقیدتی و فرهنگی فرد و ایجاد محیط مناسب است. ولی هزینه ها و موانع هر طرح و مکانیسمی که بخواهد از این راه مشکل را حل کند، به مراتب بیش از مکانیسمهایی است که بوسیله روش دوم ارائه می شود. از اینرو، در اینجا بطور مستقیم به این روش نمی پردازیم و فقط برای تقویت و تجهیز نتایج روش دوم، از آن سود می جوییم و لذا مباحث خود را پیرامون روش دوم متمرکز می کنیم.

روشها

در علوم رفتاری نظریات متعددی پیرامون انگیزه ها و علل رفتار و روشهای مختلفی برای ایجاد انگیزه ارائه شده، که بعدا به تعدادی از آنها اشاره خواهیم کرد.

بطور کلی، روشهای نوع دوم به سه دسته تقسیم می شوند:

1- روشهایی که در آنها سعی می شود با افزایش دانش مدیران و کارکنان و تاثیر در سیستم شناختی آنها نسبت به کار انگیزه خوب کارکردن را در آنان بوجود آورد.

2- روشهایی که در آنها سعی می شود با تحت تاثیر قراردادن مستقیم رفتار و عملکرد شخص، انگیزه برای کار در او ایجاد گردد.

3- روشهایی که مستقیما به انگیزش مدیران و کارکنان برای انجام مطلوب کار می پردازد.

روشهای دسته سوم خود به دو نوع تقسیم می شوند:

1- راههایی که صرفا با تکیه بر دانش بشری ارائه شده است; گرچه برخی از این روشها توسط اندیشمندان بزرگی ارائه گردیده که به سهم خود به دانش بشری کمک شایانی کرده اند; ولی از آنجا که در آنها، به مسائل ارزشی واقعی و ویژگیهای روانی منحصر به فرد انسان توجه نشده، راههایی ناپایدار، گاهی متناقض، نامشروع و یا ناسازگار با فطرت آدمی بنظر می رسند.

2- راههایی که می توان با توجه به مبانی ارزشی اسلام و دیدگاه آن نسبت به انسان، ارائه داد.

گرچه هر یک از راههای مذکور می تواند برای ایجاد انضباط و وجدان کاری بگونه ای تاثیر داشته باشند اما بزرگترین و بنیادی ترین روشهای مؤثر در ایجاد وجدان کاری به مفهوم واقعی آن، فقط قسم اخیر است; به عبارت دیگر واقعیتهای ملموس و روزمره سازمانی نشان می دهد که سهم دخالت عامل "عدم انگیزه" در عملکرد نامطلوب کارکنان و مدیران، بمراتب بیشتر از سهم دیگر عوامل فردی و عوامل مدیریتی، سازمانی، شغلی و محیطی است; و از اینرو شرط تاثیر و ضمانت اجرای روشهایی که در دو دسته اول و دوم به آنها پرداخته می شود، وجود انگیزه در مدیران و کارکنان برای رعایت و پذیرش آنهاست.

بنابراین سررشته روشهای مؤثر در حل مشکلات انسان سازمانی، "ایجاد انگیزه" لازم و مناسب جهت انجام درست کارها است; یعنی منبع مشکل آفرین در سازمان، درون خود افراد است نه خارج از آن.

با هوش هيجاني بيشتر آشنا شويم

هوش هیجانی د‌ر برد‌ارند‌ه‌ی آگاهی، تنظیم و بیان د‌رست د‌امنهای از هیجانات است. لذا توانایی شناخت، ابراز و کنترل این هیجانات یکی از ابعاد‌ مهم هوش هیجانی است و ناتوانی فرد‌ د‌ر هر کد‌ام از این تواناییها منجر به اختلالاتی نظیر اختلالات اضطرابی و خلقی خواهند‌ شد‌ که حاکی از نقص خود‌گرد‌انی هیجانی است که ویژگی کلید‌ی هوش هیجانی است. بنابراین تا آنجا که ممکن است ما باید‌ این مهارتهای هوش هیجانی را که مبنای آن‌ها شناخت د‌قیق هیجانات و کنترل و تنظیم آن‌ها است به کود‌کان آموزش د‌هیم تا احتمال بروز این اختلالات را کاهش د‌اد‌ه و از این طریق عملکرد‌ آن‌ها بهبود‌ یابد‌ (شامراد‌لو، 1383). 
سال‌هاست که جد‌ی
ترین نظریهپرد‌ازان هوشبهر کوشید‌هاند‌ تا احساسات را به حیطه هوش وارد‌ کنند‌ به جای آن‌که عواطف و هوش را د‌و نقطه متضاد‌ ناهمساز د‌ر نظر بگیرند‌. از این رو، ال. ای ثراند‌ایک روان‌شناس نامد‌اری که د‌ر د‌هههای 1920 و 1930 د‌ر همگانی کرد‌ن نظریه هوشبهر نقش مهمی د‌اشت د‌ر مقالهای د‌ر روزنامه‌ی هارپر اظهار د‌اشت: «هوش اجتماعی یعنی توانایی د‌رک د‌یگران و عمل کرد‌ن عاقلانه د‌ر ارتباط‌های بشری». ثراند‌ایک معتقد‌ بود‌ که هوش از یک مولفه تشکیل نشد‌ه است چرا که نمیتوان با یک هوش توانایی‌های انسان را سنجید‌. به همین د‌لیل او سه نوع هوش را مطرح میکند‌: «هوش اجتماعی، هوش عینی و هوش انتزاعی». به نظر وی هوش اجتماعی عبارت از توانایی د‌رک د‌یگران و برقراری رابطه مناسب با آن‌ها است. از این نقطه نظر فرد‌ باهوش کسی است که د‌ر هنگام قرار گرفتن د‌ر یک جمع بتواند‌ احساسات و عواطف د‌یگران را به خوبی د‌رک و با آن‌ها رابطه خوبی برقرار کند‌ (خسروجاوید‌، 1381). 
وکسلر (1940؛ به نقل از بار - اون، 1997) نیز بر ابعاد‌ غیرعقلانی هوش عمومی تاکید‌ کرد‌ه است، عبارت زیر بیانگر تاکید‌ وکسلر بر مفهوم هوش هیجانی است: 
«سوال اصلی این است که آیا توانایی‌های غیرعقلانی، یعنی توانایی‌های هیجانی و فطری عوامل قابل قبولی برای هوش کلی می
باشد‌؟ من کوشید‌هام نشان بد‌هم که علاوه بر عوامل عقلانی، عوامل غیرعقلانی وجود‌ د‌ارد‌ که تعیین کنند‌ه هوشاند‌، چنان‌چه مشاهد‌ات آتی تایید‌ کنند‌ه این فرضیه باشد‌، نمیتوان فرض کرد‌ که بتوان هوش کلی را بد‌ون لحاظ کرد‌ن عوامل غیرعقلانی محاسبه کرد‌». 
لیپر (1948؛ به نقل از بار - اون، 1997) اظهار کرد‌ که تفکر هیجانی قسمتی از تفکر منطقی و هوش کلی است و به آن‌ها کمک می
کند‌. این فرضیات اولیه پس از نیم قرن د‌ر اند‌یشه یکی از اساتید‌ د‌انشگاه، به نام گارد‌نر متبلور شد‌. وی د‌ید‌گاه سنتی صاحب نظران هوش شناختی د‌ر اوایل قرن بیستم را وسعت بخشید‌. او معتقد‌ بود‌ که هوش ابعاد‌ متعد‌د‌ی د‌ارد‌ که ترکیبی از ابعاد‌ شناختی و عناصر هیجانی (یا به نقل از خود‌ او هوش شخصی) است. بعد‌ هیجانی مفهوم هوش چند‌ وجهی وی شامل د‌و جزء کلی است که تحت عنوان «قابلیت‌های د‌رون روانی» و «مهارت‌های بین فرد‌ی» مطرح شد‌هاند‌. 
هوش د‌رون فرد‌ی هوشی است که به ما کمک می
کند‌ تا به آنچه انجام مید‌هیم، به افکارمان و احساسات‌مان و روابطی که بین تمام این امور وجود‌ د‌ارد‌ معنا ببخشیم، با این وجود‌ میتوانیم یاد‌ بگیریم خود‌مان و هیجانات‌مان را به خد‌مت بگیریم. هوش بین فرد‌ی، هوشی است که به ما امکان تنظیم روابط با د‌یگران، همد‌لی با آن‌ها، برقراری ارتباطات شفاف، و برانگیختن آن‌ها و فهم ارتباط بین آن‌ها را فراهم میسازد‌. با این هوش میتوانیم به د‌یگران الهام ببخشیم و اعتماد‌شان را به خود‌مان خیلی سریع جلب کنیم (بار - اون، 1997). 
گارد‌نر خاطر نشان می
کند‌ که هسته هوش بین فرد‌ی «توانایی د‌رک و ارائه پاسخ مناسب به روحیات، خلق و خو، انگیزشها و خواستههای افراد‌ د‌یگر است». او اضافه میکند‌ که د‌ر هوش د‌رون فرد‌ی کلید‌ خود‌شناسی عبارت از «آگاهی د‌اشتن از احساسات شخصی خود‌ و توانایی متمایز کرد‌ن و استفاد‌ه از آن‌ها برای هد‌ایت رفتار خویش است» (گلمن، 1995). 

 

ادامه نوشته

جملات زيباي انيشتن

   

جملات زيباي اینشتین که دقت به آنها برای جمع و جور کردن کلاف سر در گم زندگی مطمنا نمی‌تواند خالی از لطف باشد.

1)کنجکاوی‌تان را دنبال کنید: “من استعداد به خصوصی ندارم. فقط به شدت کنجکاوم.”
درباره چه چیزی کنجکاو هستید؟ دنبال کردن کنجکاوی‌تان راز موفقیت‌تان است.

2)پشتکار با ارزش است: “نه اینکه من خیلی باهوش باشم؛ بلکه با مسایل زمان بیشتری می‌مانم.”
تا زمانیکه به هدف‌تان برسید، پشتکار دارید؟ اینشتین می‌خواهد بگوبد، تمام ارزش تمبر پستی به این است که با تمام نیرو به چیزی بچسبد، تا اینکه به مقصدش برسد. مانند تمبر پستی باشید، مسیری را که آغاز کردید به پایان برسانید. به یاد بیاورید که در جایی دیگر اینشتین گفته بود، من برای ماه ها و سالها فکر می‌کنم و فکر می‌کنم. ۹۹ بار نتیجه اشتباه است. صدمین بار حق با من است.”

3)تخیل قدرتمند است: “تخیل همه چیز است. تخیل پیش نمایشی از جذابیت‌های آینده زندگانی است. تخیل با ارزش‌تر از دانش است.”
آیا از تخیل‌تان استفاده می‌کنید؟ اینشتین می‌گوید تخیل با ارزش‌تر از دانش است. به یاد بیاورید که توماس ادیسون می‌گفت: “برای ابداع، به یک تخیل خوب و کپه‌ایی از آت و آشغال نیاز دارید.”

(4 اشتباه کردن اتفاق بدی نیست: “فردی که هرگز اشتباه نکرده، هرگز چیز جدیدی را امتحان نکرده است.”
از اینکه اشتباه کردید، نترسید. اشتباه شکست نیست. اشتباهات می‌تواند شما را باهوش‌تر، سریع‌تر و بهتر کنند. در واقع شما زمانی موفق خواهید شد که دو چندان اشتباه کرده باشید.

5  برای اکنون زندگی کنید: “من هرگز به آینده فکر نمی‌کنم – آینده به زودی فرا خواهد رسید.”

شما نمی‌توانید فورا آینده را دست خوش تغییرات کنید، بنابراین بسیار مهم است که تمام تلاش‌تان را برای “اکنون” وقف کنید.

انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید: “حماقت این است که بارها و بارها کاری یکسان انجام دهید و انتظار نتیجه‌ای متفاوت داشته باشید.”
شما نمی‌توانید کاری یکسان را هر روز انجام دهید و انتظار تفاوت در نتایجش داشته باشید. به عبارتی، برای ایجاد تغییر در زندگی بایستی در خودتان تغییراتی ایجاد کنید.

7حماقت و نابغگی: “تفاوت بین حماقت و نابغه بودن در این است که نابغه بودن محدودیت‌های خودش را دارد.“

یادگیری قوانین و سپس بهتر بازی کردن: “شما بایستی قوانین بازی را بیاموزید. و سپس بهتر از هر فرد دیگری بازی می‌کنید.”
دو کار است که باید انجامش دهید: ابتدا باید قوانین بازی را که می‌خواهید بازی کنید بیاموزید. درست است، خیلی هیجان انگیز نیست اما حیاتی است. بعدا، شما بهتر از هر فرد دیگری بازی خواهید کرد.

9دانش از تجربه می‌آید: “اطلاعات، دانش نیست. تنها منبع دانش، تجربه است.”
دانش از تجربه می‌آید. شما می‌توانید درباره‌ی کاری بحث کنید، اما بحث کردن فقط درکی فیلسوفانه از آن کار به شما می دهد. شما بایستی در ابتدا آن کار را تجربه کنید تا بدانیدش. چه کنیم؟ تجربه بیاندوزید. وقت‌تان را خیلی بابت اطلاعات نظری صرف نکنید، بروید و کاری انجام دهید تا تجربه‌ایی با ارزش را کسب کنید.

 

كاربردهای عام نظریه ثورندایك در تدریس

  ثورندایك قویا ‌باور داشت كه فعالیت‌های آموزش و پرورش را باید به‌طور علمی مطالعه كرد.او انتظار داشت كه: «هرچه اطلاعات بیشتری درباره ماهیت یادگیری به دست می‌آید، به همان نسبت فعالیت‌های آموزشی هم باید بهبود یابند»

  اندیشه‌های ثورندایك در بسیاری جهات با تصورات سنتی درباره آموزش و پرورش مغایر بود.به عنوان مثال، او «به روش سخنرانی در آموزش كه در آن زمان كاربرد فراوان داشت(و هنوز هم دارد) نظر منفی داشت.»

  اگر از خود ثورندایك بپرسیم پس از نظر شما یك آموزش موفق چیست؟ خواهد گفت: آموزشی كه معلم در آن بداند كه چه چیز را آموزش می‌دهد. «اگر به‌طور دقیق ندانید كه چه چیزی را می‌خواهید آموزش دهید، نخواهید دانست كه چه مطالبی را ارائه دهید، به دنبال چه پاسخ‌هایی باشید و چه وقت خشنودكننده‌ها را به‌كار برید.» اینجاست كه رگه‌هایی از اهداف رفتاری كه در كلام متاخران از او مطرح شد، خود را نشان می‌دهد.

  ثورندایك یك كلاس درس دارای نظم و ترتیب با هدف‌هایی كه به روشنی تعریف شده باشند را ترجیح می‌دهد. این هدف‌های آموزشی باید در توانایی پاسخ‌دهی یادگیرنده باشند و باید به واحدهای قابل كنترل تقیسم شوند، به‌گونه‌ای كه وقتی یادگیرنده پاسخ مقتضی را می‌دهد معلم بتواند "وضع خوشنودكننده‌ای" را برای او تدارك ببیند. برای ثورندایك یادگیری از ساده به پیچیده پیش می‌رود. انگیزش چندان اهمیتی ندارد، به جز این‌كه چه چیزی برای یادگیرنده "وضع خشنودكننده" است. رفتار یادگیرنده عمدتا به وسیله‌ی تقویت‌كننده‌های بیرونی تعیین می‌شود نه توسط انگیزش درونی. در این نظریه، بر دادن پاسخ‌های درست به محركات معین تأكید می‌شود. پاسخ‌های غلط را باید به سرعت تصحیح كرد تا اینكه از تكرار آن‌ها جلوگیری شود. بنابراین، امتحانات مهم هستند: امتحانات برای یادگیرنده و معلم از فرایند یادگیری بازخورد فراهم می‌آورند. اگر دانش‌آموزان و دانشجویان درس‌هایشان را خوب یاد گرفته باشند، باید به سرعت تقویت بشوند. اگر یادگیرندگان چیزی را غلط آموخته باشند، باید غلط‌های آن‌ها به سرعت تصحیح شوند؛ بنابراین، لازم است مرتبا از یادگیرندگان امتحان به عمل آید.

  موقعیت یادگیری را باید تا آنجا كه ممكن است به زندگی واقعی نزدیك كرد. چنان كه دیدیم، ثورندایك معتقد بود كه یادگیری از كلاس درس به محیط واقعی زندگی تا آن حد قابل انتقال است كه شباهت بین دو موقعیت ایجاب می‌كند. آموزش حل مسائل دشوار به كودكان، قدرت استدلال آنان را افزایش نمی‌دهد. بنابراین، آموزش زبان لاتین، ریاضیات، یا منطق تنها در صورتی مفید است كه دانش‌آموزان پس از فارغ‌التحصیل شدن نیازمند به كاربرد لاتین، ریاضیات، یا منطق باشند. ثورندایك به كمك نظریه‌ی عناصر همانند خود با نظریه‌ی سنتی انضباط صوری یا "ماهیچه‌ی ذهنی" درباره‌ی انتقال آموزش به مخالفت برخاست.

  معلمان پیرو ثورندایك، از كنترل مثبت در كلاس درس استفاده می‌كنند زیرا، بنا به نظریه‌ی ثورندایك، عوامل خشنودكننده یا پاداش‌ها پیوندهای بین محرك‌ها و پاسخ‌ها را نیرومند می‌سازند، اما عوامل این پیوندها را ضعیف نمی‌كنند. همچنین معلمان پیرو ثورندایك از ایراد سخنرانی اجتناب می‌كنند و آموزش انفرادی را ترجیح می‌دهند.

 

كاربردهای قوانین ثورندایك در تدریس

  هر یك از قوانین اصلی و فرعی ثورندایك، روشی خاص از تدریس را اقتضا دارند كه تاثیر قوانین فرعی او بر تدریس را در ضمن شرح آن قوانین بیان كردیم و اكنون به توضیح آثار قوانین اصلی او در تدریس می‌پردازیم:

  قانون ‌گیرایی كه مهم‌ترین قانون از نظر ثورندایك نیز محسوب می‌گردید، از نظر یادگیری متضمن موفقیت و نتایج ثمربخشی برای شاگردان است. كاربرد آموزشی این قانون آن است كه: برنامه‌ها و مواد درسی باید وابسته و مكمل یكدیگر باشند و چنان تنظیم شوند كه علاقه‌ی شاگردان را به آموختن برانگیزد و رضایت خاطر آنان را فراهم آورند.

  تاثیری كه قانون تمرین بر یادگیری دارد نیز بسیار واضح است: منظور ثورندایك از قانون تمرین این است كه برای آموختن درس نباید به یك بار تمرین اكتفا كرد. شاگرد هنگامی در آموختن یك درس یا مهارت تسلط پیدا می‌كند كه دارای تمرین لازم و كافی باشد. تمرین مؤثر باید با معنی و با هدف باشد كه می‌تواند به صورت تكرار فردی یا گروهی انجام شود.

  طبق قانون آمادگی نیز معلم این اصل را همواره در نظر خواهد داشت كه شاگردی كه آمادگی دارد آموختن یا فعالیت‌های مربوط به یادگیری برایش خوشایند و دارای نتایج تحصیلی و موفقیت‌آمیز و درخشان است. اما اگر آمادگی نداشته باشد، خستگی و بی‌میلی بر او چیره می‌شود و در آموختن هیچ‌گونه پیشرفتی نخواهد داشت. زیرا شاگردی كه برای فعالیت آمادگی ندارد اگر مجبور به آموختن گردد، به احتمال زیاد نارضایی و دلزدگی از كار موجب ناكامی تحصیلی او می‌شود. البته آمادگی، هم به رشد طبیعی و هم به تجربه‌ی شاگردان، بستگی دارد.

 

شكركن، حسین و دیگران؛ مكتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، تهران، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1384، چاپ چهارم، جلد 2، ص 20.

كریمی، یوسف؛ تاریخچه و مكاتب روان‌شناسی، تهران، دانشگاه پیام ‌نور، 1385، چاپ هفتم، ص 173 و 174.

پارسا، محمد؛ روان‌شناسی یادگیری بر بنیاد نظریه‌ها، تهران، بعثت، 1372، چاپ دوم، ص70 و 71.

 هرگنان بی.آر. و السون، میتواچ؛ مقدمه‌ای بر نظریه‌های یادگیری، ترجمه علی‌اکبر سیف، تهران، دانا، 1374، ص 111.

 

آلبرت کوچولو


آزمایش «آلبرت کوچولو» یکی از آزمایش‌های معروف روان‌شناسی است که توسط جان واتسون، روان‌شناس رفتارگرا، و یکی از دانشجویانش به نام روزالی راینور صورت گرفته است. پیش از آن، ایوان پاولوف، فیزیولوژیست روسی، با آزمایشی که بر روی سگ‌ها انجام داده بود، فرایند شرطی‌سازی را نشان داده بود. واتسون علاقه‌مند بود پژوهش پاولوف را گسترش داده و نشان دهد که واکنش‌های هیجانی قابل شرطی‌سازی کلاسیک در افراد است. 
کسی که در این آزمایش شرکت داده شد، کودکی بود که واتسون و راینور او را «آلبرت بی» می‌نامیدند امّا امروزه بیشتر به نام آلبرت کوچولو معروف است. واتسون و راینور هنگامی که آلبرت در سن 9 ماهگی بود او را در معرض تعدادی محرک شامل یک موش سفید، یک خرگوش، یک میمون، نقاب‌های مختلف و روزنامه آتش گرفته قرار دادند و واکنش‌های او را مشاهده کردند. آلبرت در ابتدا هیچ ترسی از اشیائی که به او نشان داده می‌شد نشان نداد. 
دفعه بعد، هنگامی که موش به آلبرت نشان داده شد، واتسون با کوبیدن چکش بر یک لوله فلزی صدای بلندی ایجاد کرد. طبیعتاً کودک پس از شنیدن صدای بلند شروع به گریه کرد. پس از چند بار همزمان کردن موش سفید با صدای بلند، آلبرت هر بار که موش را می‌دید شروع به گریه می‌کرد. 
واتسون و راینور می‌نویسند: «کودک بلافاصله بعد از دیدن موش سفید شروع به گریه می‌کرد. تقریباً بلافاصله به سرعت به پهلوی چپ می‌پیچید، خود را روی چهار دست و پا بلند می‌کرد و به سرعت دور می‌شد به نحوی که گرفتنش قبل از آن که به لبه میز برسد مشکل بود.»

عناصر شرطی‌سازی کلاسیک در آزمایش آلبرت کوچولو 
آزمایش آلبرت کوچولو مثالی است از این که چگونه شرطی‌سازی کلاسیک می‌تواند بر روی واکنش هیجانی تاثیر بگذارد.
محرک خنثی: موش سفید
محرک غیرشرطی: صدای بلند 
واکنش غیرشرطی: ترس
محرک شرطی: موش سفید 
واکنش شرطی: ترس 
واتسون و راینور علاوه بر نشان دادن این که واکنش‌های هیجانی در انسان‌ها می‌تواند شرطی شود، همچنین مشاهده کردند که «تعمیم محرک‌ها» اتفاق می‌افتد. آلبرت، پس از شرطی‌سازی، نه تنها از موش سفید می‌ترسید بلکه از انواع گسترده‌ای از اشیاء سفید رنگ مشابه نیز می‌ترسید. به عنوان مثال از کت سفید رنگ راینور و لباس سفید ‌آزمایشگاه واتسون نیز می‌ترسید.

انتقادهایی بر آزمایش آلبرت کوچولو 
با وجودی که این آزمایش یکی از معروف‌ترین آزمایش‌های روان‌شناسی است و در تمام درس‌های اولیه روان‌شناسی تدرس می‌شود، امّا مورد انتقادهای گسترده‌ای نیز واقع شده است. نخست، طراحی آزمایش به دقت صورت نگرفته است. و دیگر این که آزمایش اصول اخلاقی را رعایت نکرده است. امروزه با توجه به استانداردهای اخلاقی موجود، آزمایش آلبرت کوچولو قابل تکرار نیست.

چه بر سر آلبرت کوچولو آمد؟ 
این پرسش که « چه بر سر آلبرت کوچولو آمد» برای مدتی طولانی به صورت یکی از رازهای رشته روان‌شناسی بود. واتسون و راینور نتوانستند ترس شرطی کودک را از بین ببرند زیرا مادرش بلافاصله پس از خاتمه آزمایش او را با خود برد. برخی حدس می‌زدند که کودک با هراس عجیبی از اشیاء سفیدرنگ رشد خواهد کرد. 
امّا اخیراً هویت واقعی آلبرت کوچولو کشف شد. در گزارشی که در مجله «آمریکن سایکولوژیست» منتشر شده است، دکتر هال بک پس از هفت سال تحقیق به این کشف نائل آمده است. پس از ردگیری محل اصلی آزمایش و هویت واقعی مادر آلبرت، مشخص شد که آلبرت کوچولو در واقع پسر بچه‌ای به نام داگلاس مریت بوده است. امّا داستان، پایان خوشی نداشت. داگلاس در 10 مِی 1925 در سن 6 سالگی به مرض هیدروسفالی (افزایش حجم مایع مغزی) درگذشت. دکتر بک می‌نویسد: «پژوهش هفت ساله ما طولانی‌تر از عمر پسر بچه کوچک بود.»

ترجمه:  روان‌یار

زود انزالی در مردان و ارتباط آن با تیپ شخصیتی A

در سال‌هاي اخير تعداد زيادي از مردان به کلينيک‌هاي روان‌شناسي و مطب‌هاي پزشکان مراجعه کرده و از روابط زناشويي با همسر و يا شريک جنسي خود، اظهار نارضايتي مي‌نمايند. اينان به دنبال يافتن راه حل مناسب و به اميد درمان اين اختلال جنسي هستند. نسبت اين افراد به دهه‌هاي قبل در ايران بيشتر شده است. همچنين سن مراجعه کنندگان جهت اين نوع درمان، نسبت به گذشته پائين‌تر آمده و جوانان مرد سنين 25 تا 30 .سال که در سنين ازدواج هستند، جمعيت بيشتري از اين افراد را در بر‌ مي‌گيرند.
 اکثر کساني که به کلينيک مراجعه مي‌کنند، ديگر از توصيه‌هاي ديگران خسته شده، و با شرمساري از عدم توانايي در برقراري يک ارتباط زناشويي با همسر خود صحبت مي‌کنند. مصرف ترياک، به اين افراد توسط افراد عامي توصيه مي‌شود که قاعدتاً مؤثر براي هميشه نيست. طبق آمارهاي موجود، 10 درصد معتادان کشور افرادي هستند که به مصرف ترياک يا مشتقات آن جهت برطرف نمودن انزال زودرس، توصيه شده‌اند. از طرفي تعداد زيادي از طلاق‌ها، طبق تحقيقات کارشناسان، بي ارتباط با موضوع عدم توانايي در برقراري يک رابطه زناشويي با کيفيت نيست. عدم ارضاء زوجه در روابط جنسي، خانواده را به طرف طلاق سوق مي‌دهد.
 در اين نوشتار بعد از تعريف اصطلاحات مربوط و دادن توضيحات لازم، تجربيات مؤلف در رابطه با مراجعين کلينيکي پيرامون موضوع انزال زودرس مردان، به عنوان روشي مؤثر در رفع مشکلات پيش آمده، جهت استفاده همکاران روان‌شناس، روان‌پزشک و مشاور تقديم مي‌گردد. اميد است اين مطالب در راستاي کيفيت دادن به امور زناشويي زوجين، به عنوان راهي جهت کاهش استرس موجود افراد در زندگي، مؤثر باشد.

ادامه نوشته

هانا سیگل- روانکاو شهیر بریتانیایی

هانا سیگل را یکی از پر آوازه ترن کسانی می دانند که در روانکاوی معاصر ادامه دهنده و تکمیل کننده کار کلاین است. او در کنار روزنفلد، بایون و اسکات از پیشگامان تحلیل اسکیزوفرنی در دهه های 40 و 50 هستند. او از معدود روانکاوانی بود که به عنوان فعال اجتماعی به شمار می آیند سیگل در دهه 80 رهبری گروهی از روانکاوان معترض BPS (جامعه روانکاوی بریتانیا) را نسبت به جنگ هسته ای به عهده داشت که آن را دیوانگی مطلق می دانستند. مقاله معروف او سکوت جنایت واقعی است(1987) در همین مورد است.

او در لهستان بزرگ شد. مادرش زنی پر انرژی و مهربان بود. در 12 سالگی به دلیل پاره ای مشکلات به ژنو رفتند. پدرش ویراستار یک مجله شد. هانا  برای ادامه تحصیل در طب به ورشو برگشت. این در حالی بود که علاقه ی خاصی به جامعه شناسی داشت.

خانواده اش تحت فشار نازی ها مجبور شدند به پاریس بروند (پدرش ضد فاشیست بود). ولی هانا درلهستان ماند و پزشکی را ادامه داد اما پس از اینکه پدرش برای کار به پاریس رفت ورشو را ترک کرد. در 1940 با تسخیر پاریس توسط آلمان ها به انگلستان مهاجرت کردند. او در انگلیس تحصیلات پزشکی اش را ادامه داد و یک روانکاو شد.

او با فربرن (در ادینبورگ) و کلاین همکاری داشته است؛ تحلیل و سوپرویژن او با ملانی کلاین بوده است. پیشرفت او به جایی رسید که ریاست گروه کلاینی را به عهده گرفت. نخستین بیمار او یک فرد مبتلا به اسکیزوفرن بستری بود و نظرهای او در مورد تحلیل بیماران اسکیزوفرن از منظر بالینی قابل توجه است. در روانکاوی معاصر در دفاع از اندیشه ملانی کلاین کسی همپای سیگل نیست. همچنین او را می توان نخستین کلاینی دانست که اندیشه های استاد خود را به جامعه شناسی، سیاست و فلسفه پیوند زد. از افتخارات دیگر او می توان به ریاست BPS  و نایب رئیس IPA(انجمن بین المللی روانکاوی) اشاره کرد.

 از نکته های برجسته نظری او می توان به مفهوم تشکل نمادین در بیماران مبتلا به اسکیزوفرن اشاره کرد. همچنین بسط مفهوم فانتزی ملانی کلاین و در نظر گرفتن آن به عنوان یک دفاع که در قالب فانتزی بیان می شود از دیگر مشارکت های او به شمار می آید.

آثار مهم وی عبارتند از:

-         رویا، فانتزی و هنر(1991)

-         ادبیات روانکاوی و جنگ (1997)

-         منطق و هوس (1997)

-         روانکاوی و فرهنگ: رویکردی کلاینی (1999)

این بانوی بزرگ روانکاوی که به وی لقب ملکه تاریکی (اشاره به ناخودآگاه دارد) نیز داده اند درپنجم ژولای 2011 درگذشت.

ترجمه و گردآوری احمدرضا محمدپور روانشناس بالین

رابطه با والدین

ما این احساس را در« نقش » های متفاوتی که در هستی خود داریم ، جست و جو می کنیم . نقش ما به عنوان همسر ، پدر ، مادر ، فرزند ، نقش اجتماعی ، شهروند ، عضو گروه خاص و ...  .

برخی زنان بنا به علل فرهنگی نقش اجتماعی ندارند . بنابراین قدرت خود را در خانه جست و جو می کنند و به خصوص در نقش مادری خود . از سوی دیگر در توازن قدرت درون خانواده ، در رابطه زن و شوهر به علت قدرت اقتصادی و اجتماعی بیشتر مرد ، زن از نقش مادری خود استفاده می کند .

علاوه بر این ها ، مساله ای فرافرهنگی و فرا آئینی هم وجود دارد و آن ذهنیت اسطوره ای نسبت به مادر و جایگاه اوست . این ذهنیت ، زن را یاری می کند تا در این نقش تثبیت شود و تمام قدرت خود را از این نقش تامین نماید .

از همه مهمتر ، در خانواده هایی که طلاق عاطفی وجود دارد ، یعنی زن و شوهر عاطفه ای رد و بدل نمی کنند و زندگی عاطفی شان گسسته و نابود است و تنها براساس قراردادهای اجتماعی یا به واسطه سرمایه گذاری های مختلف دیگر در کنار هم قرار دارند ، زن از قدرت مادری خود بیشتر استفاده می کند .

مثلا باند عاطفی محکم با فرزندان بستن و پدر را منزوی کردن . این عوامل در ارتباط مادر با دختر و پسر خود هر کدام اثرات متفاوتی می گذارد که به دو نمونه از آن ها می پردازم :

مادر و پسر

 یکی از رایج ترین اشکالات روانی و آسیب شناختی در رابطه بین مادر و پسر ، وابستگی شدید مادر به پسر است .

زنی که ارتباط عاطفی راضی کننده با شوهر خود ندارد ، یا طلاق گرفته ، یا شوهرش فوت کرده و یا به دلایل شخصیتی قادر به برقراری ارتباط عاشقانه با مرد دیگری نیست ، یک پیوند عاشقانه و وابسته با تک پسر ، پسر اول یا در مواردی با یکی از پسرهای خود دارد .

یعنی آن پیوند عاشقانه که در ارتباط آغازین مادر با نوزاد خود وجود داشته ، ادامه پیدا می کند . مادر نیازهای وابستگی خود را به صورت وابسته نگه داشتن پسر به خود ، ارضا می کند . ناخودآگاه و خود آگاه اجازه استقلال و فاصله گرفتن مرزدار با مادر را نمی دهد و یک پیوند دوتایی در یک حباب خود شیفته جدا از جهان بیرون ، ایجاد می گردد .

در یک سیر رشد بهنجار، از حدود 5-3  سالگی ، در پسر احساس عاشقانه نسبت به مادر به وجود می آید اما این احساس با فاصله گرفتن مادر و نزدیک تر شدن به پدر و همانند سازی پسر با پدر دریک ارتباط صمیمانه تخفیف می یابد .

وقتی مادر ، پسر را در پیوند عاشقانه نگه دارد ، عواقب متعددی برای پسر به بار می آید . اول این که هرگز احساس استقلال و خود مختاری به او دست نمی دهد و دارای هویتی کمرنگ ، با اعتماد به نفس پایین و نقش اجتماعی ضعیف می شود .

چون مادر سلطه جو و مسلط و کنترل کننده است ، نقش پدر کمرنگ می شود . پسر نمی تواند به درستی با پدر همانند سازی کند و خصلت های مردانه در او به درستی شکل نمی گیرد ( مثل ثبات قدم ، ابراز وجود ، جاه طلبی های متعارف اجتماعی ، میل به پیشرفت و  ...)

گاهی در روابط بسیار کوتاه مدت و پراکنده و هرز آمیز وارد می شود که در هیچ یک ، عشق و صمیمیت جنسی را نمی تواند تجربه کند و همیشه یک میل به انتقام جویی و ترس در او باقی می ماند

در صورتی که نقش پدر در خانه کمرنگ ومنفعل باشد یا پرخاشگر و طرد کننده ( که در خانواده های ایرانی و مرد ایرانی بسیار دیده می شود ) عدم توانایی در همانند سازی با پدر تشدید می شود و پسر در واقع با مادر و جنسیت زن ، همانند سازی می کند و خصلت های زنانه در او بارز می شود .

 

در مواردی به علت همانند سازی با مادر ، پسر تمایلات همجنس خواهانه پیدا می کند و به قولی زن صفت می شود . این پیوند سلطه آمیز مادر با پسر ، موجب برانگیختن احساس ترس و تهدید نسبت به کل زن ها در پسر می شود . تظاهرات این ترس به گونه های مختلف می تواند باشد .

گاهی اوقات ، پسر هرگز وارد رابطه عشقی – جنسی با جنس مخالف نخواهد شد .

گاهی در روابط بسیار کوتاه مدت و پراکنده و هرز آمیز وارد می شود که در هیچ یک ، عشق و صمیمیت جنسی را نمی تواند تجربه کند و همیشه یک میل به انتقام جویی و ترس در او باقی می ماند .

گاهی زنی را به همسری اختیار می کند که به نوعی بتواند کاملا مادر او باشد و همان رابطه ی کودک – والد را با او می گیرد  . گاهی مردانی را می بینیم که همسری کاملا مادر گونه دارند ولی متاسفانه در بیرون از خانه ، روابط پراکنده برقرار می کنند .

مادر و دختر

یکی دیگر از رایج ترین ارتباطات روان نژند مادر – کودک در جامعه ، رابطه مادر با دختر است . زنی که زن بودن خود را دوست ندارد و حتی از آن متنفر است و در قبال آن احساس حقارت می کند ، وقتی صاحب نوزاد دختری می شود ، نا خود آگاه به او پیغام های طردشدگی می فرستد . یعنی نا خود آگاه به او پیغام می دهد که :"تو بدی ، چون یک زنی " !

این بی ارزش شدگی در دو بعد انجام می شود : بعد جنسی و بعد غیر جنسی که در فرایند رشد ، این ها یگانه می شوند . یعنی شکل گیری و رشد هویت جنسی در تماس مستقیم و تنگاتنگ با رشد کل شخصیت است . بدین معنا که فرایند رشد در زن با زن شوندگی و در مرد ، با مرد شوندگی ، یعنی با پذیرفتن هویت جنسی همراه است .

مادری که جنسیت خود را دوست ندارد، از ابتدای تولد نوزاد دختر خود ، احساس گناه می کند .

این دختر بچه در سیر رشد خود دو کار می تواند بکند ، یا هویت جنسی خود را بپذیرد یا نپذیرد .

مادر و دختر

دختر اگر هویت جنسی خود را به عنوان یک زن بپذیرد ، همواره احساس شرم و گناه در مورد خود دارد . زنی می شود با ویژگی های آزار خواه که خود را نا خود آگاه در روابطی قرار می دهد که منتهی به تنبیه و تحقیر او شود . انگار باید کفاره جنسیت خود را بدهد .

زنان منفعل ، مطیع و زیردست و تحقیر شده در مقابل مردان که حتی نا خود آگاه ، رفتار سادیستیک را در مردان مقابل خود القاء می کنند ، از این گونه اند .

اینان در بسیاری از موارد سردمزاج هستند . انگیزه ای برای رشد و فعالیت اجتماعی ندارند. وابسته و انزواجو هستند ، یا در مواردی همیشه احساس بدهکاری به دیگران دارند و برای گرفتن تایید دیگران هر کاری می کنند .

حالت دوم این است که هویت جنسی خود را نپذیرند و آنرا طرد کنند . در این صورت با پدر همانند سازی می کنند و خصائل مردانه در آن ها بارزتر می شود ( مرد صفت می شوند ) .

این زنان ممکن است نقش های اجتماعی موثری را بپذیرند ، اما فاقد ویژگی های زنانه می شوند . سرد مزاجند و هرگونه ویژگی زنانه را در خودآگاه سرکوب کرده یا در ناخود آگاه واپس می رانند .

رابطه آن ها با مردها بیشتر تبدیل به رقابت جویی های مردانه و جنگ قدرت می شود .

 

این ها از زن هایی که ویژگی های زنانه خود را بروز می دهند ، متنفر می شوند و آن ها را تحقیر می کنند . در مواردی این نفرت از زن با مکانیزم دفاعی واکنش سازی به صورت حمایت از زنان در قالب "فمینیسم افراطی " در می آید .

این دو گونه رویکرد ، در طیفی قرار می گیرد که ممکن است زن ویژگی هایی از هر دو گونه رویکرد را از خود نشان دهد .

آسیب زا ترین رابطه آن است که : مرد را از مرد بودن و زن را از زن بودن جدا می کند ؛ که این بستر، سبب آسیب زایی کل شخصیت فرد می گردد .

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

تشخیص بیماری



به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز
دارد یا نه؟
روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمارمی‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم:
.
.
.
.
... .
.
.
. آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتراست.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى در پوش زیرآب وان را بر می‌دارد .

شما می‌خواهید تخت‌ تان کنار پنجره باشد ؟! ؟!

سخت گیری یا آسان گرفتن

محیط بین فردی نوجوان بویژه خانواده نقش  مهمی در رشد و شخصیت نوجوان دارد. اگرچه محیط های دیگر مانند مدرسه و همسالان در دوره نوجوانی اهمیت دارد. اما کیفیت این رابطه می تواند تاثیر این محیط ها را کم رنگ یا پررنگ کند. بسیاری از طرز تفکر، منش و شخصیت نوجوان از رفتارها و شیوه هایی متاثر است که والدین اعمال می کنند. حال سئوال اینست که این رفتارها از چه طریقی یا چه شیوه های تربیتی از والدین به فرزندان منتقل می شود؟

در پاسخ می توان گفت شیوه های فرزند پروری همان کلید تربیتی است که والدین در مورد فرزندشان بکار می برند.

شیوه های فرزندپروری به رفتار والدین و رابطه آن با صفات مختلف شخصیت نوجوان اشاره دارد. همچنین درجه ای از مسئولیت پذیری والدین را نشان می دهد که بر خلق و خوی والدین نیز مبتنی است و گستره ای از رفتارهای حمایتی، راهنمایی و هدایت، نظم و انظباط، تغذیه، محبت کردن، پذیرش کودک و دیگر تعاملات بین والدین و فرزند را در بر می گیرد.

شیوه های فرزند پروری  یا الگوهای تعاملی، متعددی از جمله تحمیل گر، کمال گرا، طردکننده، سخت گیر و آسان گیر و دموکراتیک وجود دارد که در موقعیتهای مختلف ممکن است، والدین یکی از این شیوه ها را انتخاب کنند. اما یکی از این شیوه ها، قالب رفتارهای والدین است که می توان مشخص کرد که هر والد یا والدین از کدام روش استفاده می کنند.

در اینجا ما به بررسی تاثیر شیوه های فرزندپروری سخت گیر و آسان گیری بر نوجوان می پردازیم:

شیوه های فرزندپروی سخت گیر

نمایش قدرت از ویژگیهای بارز این والدین است. آنها توقعات بسیار زیادی از نوجوان دارند و کمتر پاسخگوی نیازها آنها هستند و خواستار اطاعت بی چون و چرای نوجوانند. در مقابل درخواست والدین، اگر نوجوان دلیل کاری را بخواهد معمولاً آنها پاسخ می دهند " چون من خواستم." " چون من گفتم ". دائما فعالیتهای نوجوان را با حالتی عیب جویی هدایت می کنند. بنابراین نوجوان فرصت کمتری برای پیگیری علایق و فعالیتهای شخصی خود دارد.

نگرشهای فرزند پروی والدین سخت گیر ناشی از باورهای آنها است. مانند : " والدین باید همه تصمیم های مهم نوجوان را کنترل کنند". " نوجوان هنوز برای گرفتن تصمیم های مهم کوچک هستند."

در شیوه فرزندپروری سخت گیر، نوجوان معمولا رفتار مستبدانه با والدین دارند و از اینکه مورد کنترل قرار گرفتند، رنجیده خاطر و آزرده می شوند و دچار تعارض هستند و بی هدفند

نوجوانان در این خانواده ها معمولا به چند گونه پاسخ می دهند:

**اطاعت و تسلیم شدن: یعنی نوجوان  کاملا وابسته به خانواده است. و چون اجازه استقلال فردی به آنها داده نمی شود و برای انجام کارها تشویق نمی شوند، مهارتهای مورد نیاز برای انجام و ادامه کارها را ندارند. حتی برای ساده ترین کارها نیازمند راهنمایی یک فرد بزرگسال هستند.

**بعضی از نوجوانان در برابر فشار و کنترل بیش از حد والدین طغیان می کنند و در برابر خواستهای آنان مخالفت و پرخاشگری را سرلوحه ی خود قرار می دهند.

**نوع دیگر پاسخدهی نوجوان به والدین سخت گیر، مقاومت منفعلانه است. نوجوان در برابر خواستهای والدین به شکل طفره رفتن، به تعویق انداختن کارها به منظور عدم اطاعت از خواسته های والدین پاسخ می دهد.

در شیوه فرزندپروری سخت گیر، نوجوان معمولا رفتار مستبدانه با والدین دارند و از اینکه مورد کنترل قرار گرفتند، رنجیده خاطر و آزرده می شوند و دچار تعارض هستند و بی هدفند.

شیوه های فرزندپروی آسان گیر

در این خانواده ها، بدلیل آسانگیری و گذشت بیش از اندازه والدین و چشم پوشی از بسیاری از رفتارهای نادرست نوجوان، آنها را از راهنمایی و حمایت های فکری – روانی محروم می کنند. معمولا خانواده، مخالفتهای کمی با خواسته های نوجوان بعمل می آورند و آنها را در معرض آسیب ها و مشکلات روانی متعددی قرار می دهند.

نوجوان گاهی بدلیل دیده نشدن از طرف والدین، خود را علت این مشکل می داند و شروع به سرزنش خود می کند و به دلیل دیده نشدن احساس تنهایی، طرد شدن و اضطراب می کند. از نظر پیشرفت تحصیلی، ارتباطات اجتماعی ومشکلات رفتاری در وضعیت مناسبی نیستند. از خویشتنداری کمتری برخوردارند و خودمحورند.

هیچیک از روشهای بیان شده، روش مطلوب فرزند پروری نیستند. برای گزینش یک رفتار مناسب، مقتدر و تاثیر گذار، خانواده ها باید آگاهی خود را از نحوه  تعامل و فرزندپروری با نوجوان بالا ببرند. آشنایی و شناخت ویژگی های نوجوانی، چگونگی برخورد کردن با او همراه با قوانین مشخص و واضح می تواند موجب رشد نوجوان سالم، شاد و مستقل باشد. امید است، بتوانیم شیوه ای که تضمین کننده رابطه خوب و سالم با نوجوانمان است، مانند والدین دموکراتیک را بکار بریم.

انسان شناسي

انسان‌شناسی Anthropology

 انسان‌شناسی از واژه‌ یونانی «آنتروپوس» یعنی انسان و «لوگوس» به معنی شناخت و گفتار آمده است. با توجه به ریشه واژه، انسان‌شناسی را باید دانشی دانست که انسان یا انسانیت را به طور کلی مورد مطالعه قرار می‌دهد. این واژه در سال 1795 به مفهوم «تاریخ طبیعی انسان» مورد استفاده قرار گرفت و تا قبل از قرن نوزدهم، تأکید آن بر وحدت، یکتایی و همچنین جهات ویژه انسان در برابر حیوانات دیگر بود.

در اواسط قرن نوزدهم برخی دیگر از دانشمندان بر تمایزات جسمانی و روانی انسان‌ها تأکید کردند. به عنوان مثال کاترفاژ معتقد بود تاریخ طبیعی انسان را مانند جانوران باید به دقت مورد مطالعه قرار داد. پس از تغییرات بسیاری که در کاربرد و مفهوم اصطلاح انسان‌شناسی پدید آمد، به صورت یکی از شاخه‌های علوم اجتماعی که با جامعه‌شناسی رابطه نزدیک دارد، مبدل گشت و اساساً انسان‌شناسی به مطالعه فرهنگ‌های سنتی و تکامل نوع انسان را مورد مطالعه قرار داد.

انسان‌شناسی امروزه مبنای کار خود را شناخت ماهیت زندگی اجتماعی و جوامع گوناگون انسانی می‌داند. بنابراین بسیاری از علوم را که به مطالعه انسان می‌پردازند، در برمی‌گیرد و به شاخه‌های مختلفی تقسیم می‌شود؛ انسان‌شناسی جسمانی، انسان‌شناسی اجتماعی، انسان‌شناسی فرهنگی، انسان‌شناسی پیش از تاریخ و ... .

انسان‌شناسی جسمانی به مطالعه انسان به صورت فسیل یا انسان کنونی با توجه به ویژگی‌های نژادی، جسمانی و ...، هم از دیدگاه تطور طبیعی او، هم از نقطه نظر تمایزات جغرافیایی می‌پردازد. در انسان‌شناسی اجتماعی مخصوصاً به مشاهده فنون، آداب و رسوم، مراسم، باورها، عادات و قواعد رفتار و سلوک گروهی خاص پرداخته می‌شود. انسان‌شناسی فرهنگی نیز اصطلاحی نسبتاً تازه است که در آمریکا و مخصوصاً با آثار «کروبر» شهرت یافته است و در آن بر وحدت ترکیبی و انفکاک‌ناپذیر همه انواع گذران حیات در حول وجود یک فرهنگ خاص تأکید می‌شود. در واقع فرهنگ، به عنوان اصلی سازمان‌بخش در نظر گرفته می‌شود که با آن فهم اشکال روابط اجتماعی، باورها و جلوه‌های فرهنگی و هنری و... میسر می‌شود.

 

تفاوت انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی

هدف انسان‌شناسی تحلیل و تفسیر و توصیف شؤون گوناگون زندگی اجتماعی بشری است؛ اما تنها به توصیف نمی‌پردازد؛ بلکه با مقایسه و ارزیابی می‌کوشد، منشأ امور را دریابد. انسان‌شناسی تمدن یک جامعه معین را تحلیل و ریشه‌یابی می‌کند. کلاکهن یکی از انسان‌شناسان معتقد است مطالعه اقوام ابتدایی کمک می‌کند خود را بیشتر بشناسیم؛ اما جامعه‌شناسی به مطالعه حالات خاص و رویدادهای اجتماعی با وجه اشتراکی که بین آنها وجود دارد می‌پردازد. جامعه‌شناسی می‌کوشد که اصول قابل انطباق بر سایر وقایع اجتماعی را به دست آورد. به عبارت دیگر جامعه‌شناسی به یگانگی امور و وقایع توجه دارد؛ انسان‌شناسی به منشأ فرهنگ‌ها و علل گوناگونی آنها می‌پردازد. هرسکوستین، اشتروس، کروبر و مرتون معتقدند: «جامعه‌شناسی به مطالعه مسایل و پدیده‌های اجتماعی و انسان‌شناسی به مطالعه مسایل و پدیده‌های فرهنگی می‌پردازد». مطالعه جامعه‌شناختی همراه با یک فرضیه است ولی انسان‌شناسی اجتماعی بدون فرضیه خاصی به مطالعه می‌پردازد و دیگر آنکه جامعه‌شناسی به کشف قوانین آنچنانکه قابل انطباق و تعمیم به جوامع دیگر باشند می‌پردازد و حال آنکه انسان‌شناسی اجتماعی از هیچ روش و احدی برای مطالعه و شناخت دو قوم مختلف نمی‌تواند برخوردار باشد.

 

 

منابع:

1-     بیرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه دکتر باقر ساروخانی، تهران،کیهان، چاپ چهارم، 1380، ص 18 و 17.

2-     ریوید، کلود؛ درآمدی بر انسان‌شناسی، ترجمه ناصر فکوهی، تهران، نی، چاپ اول، 1370، ص 26 و 27.

3-     شایان، علیرضا؛ دائرة المعارف تطبیقی، علوم اجتماعی (کتاب اول)، تهران، کیهان، چاپ اول، 1377، ص 84.

4-     فربد، محمدصادق؛ مبانی انسان‌شناسی، تهران، منصوری، چاپ اول، مهر 1372، ص 1 و 12 و 85 و 88 و 89. 

 

چه زمانی برای مطالعه مفید است

ساعات طلائی برای درس خواندن


این مقاله مخصوص شما نوجوانان عزیز است که می خواهید از همین اول سال بهترین چه زمانی مطالعه کنیم که بیشترین بهره وری داشته باشد ؟ آیا شمابازمان مطالعه آشنایید؟


زمان مناسب برای مطالعه از جمله موضوعاتی است كه نظریه های گوناگونی درباره آن ارائه شده و بحثهای زیادی صرورت گرفته است.

هر كس بنا بر تجربه یا تحقیق خود زمان یا زمانهای خاصی را برای مطالعه پیشنهاد می كند. به راستی بهترین زمان برای مطالعه چه موقعی است؟ چه زمانی حافظه توانایی بیشتری برای به خاطر سپاری مطالب دارد؟ در چه هنگامی از شبانه روز، مغز كارایی بالاتری دارد؟ و خلاصه اینكه در چه زمانی باید درس خواند تا بتوان حد اكثر استفاده را از درس و یادگیری برد؟

 

پاسخ به این پرسشها متفاوت است. عده ای معتقدند شب و خصوصا آخر شب، زمانی مناسب برای مطالعه و یادگیری است و برعكس، عده ای دیگر عقیده دارند كه مناسب ترین زمان برای یادگیری اوایل صبح است.

گروهی كه معتقدند مطالعه آخر شب مناسب تر است، میگویند چون خواننده بعد از مطالعه می خوابد ذهن فرصت كافی برای پردازش اطلاعات دارد و مطالب خوانده شده بهتر در حافظه تثبیت می گردد. لذا مطالب برای مدت طولانی تری در حافظه باقی می ماند. در واقع این گروه معتقدند از آنجا كه در هنگام خواب مطلب یا اطلاعات جدید دیگری وارد حافظه نمی شود لذا فرصت كافی برای پردازش اطلاعات وارده است.

آنان معتقدند با این روش مطالب خوانده شده بهتر به خاطر سپرده می شوند و كمتر فراموش می گردند، زیرا خواب فرصتی بسیار مناسب برای ماندگاری آنها در حافظه است.

گروهی كه مطالعه در صبح زود را پیشنهاد می كنند عقیده دارند كه یادگیری نیاز به مغز آماده وسر حال و بدون خستگی دارد . این عده معتقدند با مغز خسته نمی توان چیزی را به درستی آموخت. در واقع اصل را بر آمادگی مغز می دانند. اینان بر این عقیده هستند كه چون در شب مغز استراحت كرده و شخص خستگی ذهنی ندارد لذا هنگام صبح آمادگی بیشتری برای یادگیری دارد و آنچه در صبح خوانده شود بهتر در حافظه باقی می ماند، به همین دلیل مطالعه در اوایل صبح را پیشنهاد می كنند.

تفاوت صبح زود با آخر شب

اخیرا عده ای از محققین نظره ای داده اند مبنی بر این كه ساعات بین 30/8 تا 30/6 بعد از ظهر بهترین زمان برای مطالعه است. این پژوهشگران می گویند: علم جدید می گوید در هر ساعت از شبانه روز انسان استعداد و توانایی خاصی دارد. طبق عقاید قبلی پزشكان انسان طی ساعات مختلف شبانه روز در یك حالت تعادل پایدار به سر می برد

زمان مطالعه بستگی به خود شما دارد كه چه موقعی از نظر جسمی و روانی آمادگی لازم را دارید. اگر نسبت به زمانهای خاص برای مطالعه شرطی شده اید آن اوقات بهترین زمان مطالعه است

اما یافته های اخیر علم ( كرونوییو لوژی) نشان می دهد، بدن انسان در طی شبانه روز متحمل تغییرات زیادی در این زمینه می شود و در هر ساعت از روز توانایی خاصی دارد.

این محققین معتقدند حافظه كوتاه مدت و سرعت انتقال فكری در بیشتر افراد در ساخت آخر صبح تا اوایل بعد از ظهر به بیشترین حد فعالیت می رسد. بهترین زمان برای فعال شدن حافظه دراز مدت از ساعت30/6تا30/8 بعد از ظهر است بنابراین این اوقات زمانی بسیار مناسب برای مطالعه به شمار می رود. در ساعت آخر شب و اوایل صبح میزان حافظه دراز مدت، درك مطلب و فراگیری دروس در كمترینم حد ممكن است .

از همین نكته باید استفاده كرد و به دانش آموزان توصیه كرد و زمانی كه حافظه دراز مدت فعالیت چندانی ندارد كم تر مطالعه كند. همچنین می گویند: میزان احساسات فرد نسبت به درد به طور كلی در طی روز افزایش می یابد و در هنگام شب به حد اكثر می رسد. طبق بررسی های انجام شده در زنان باردار نیز بیشترین شروع ساعات درد زایمان 12 نیمه شب تا 4 صبح است.

زمان دقیق مطالعه

واقعیت این است كه هیچ زمانی به طور دقیق و انحصاری برای مطالعه وجود ندارد ؛ یعنی دقیقا نمی توان مشخص كرد كه در چه هنگامی باید مطالعه و در چه موقعی از آن پرهیز كرد بلكه هر وقت احساس كردید كه می توانید مطالعه كنید درس خواندن را شروع كنید.

زمان مطالعه بستگی به خود شما دارد كه چه موقعی از نظر جسمی و روانی آمادگی لازم را دارید. اگر نسبت به زمانهای خاص برای مطالعه شرطی شده اید آن اوقات بهترین زمان مطالعه است .

فرضا اگر همیشه عادت دارید صبح ها در مكان مشخص مطالعه كنید آن زمان و آن مكان برای شما بسیار مناسب است زیرا نسبت به زمان و مكان مطالعه شرطی شده اید تا آمادگی بیشتری برای تمركز و یادگیری دارید.

به یاد داشته باشید كه بلافاصله پس از غذا خوردن( خصوصا ناهار یا شام) مطالعه نكنید؛ زیرا با پر بودن معده خون به طرف آن هجوم آورده تا غذا هر چه سریعتر هضم گردد و در نتیجه خون كمتری به مغز می رسد و احساس خواب آلودگی به فرد دست داده و سطح هوشیاری مغز كاهش می یابد . بنابراین پس از صرف غذا كمی استراحت كرده و بعد مطالعه را شروع كنید.

شگفتی های زمان در حیات انسان

« اكثر انسانها از نیمه شب تا شش صبح به دنیا می آیند و بین 4 تا 10 صبح بدرود حیات می گویند

و اما توصیه ای برای كسانی كه شدیدا غیر فعال هستند.برنامه روزانه خود را تجدید سازمان كنید كارهای مشكل و فعالیت های خلاقه را صبح هنگامی كه كاملا هوشیار هستید انجام دهید و برنامه خود را طوری ترتیب دهید كه فعالیت های تحریك كننده و همكشی در طول ساعت اولیه بعدازظهر صورت بپذیرد.

در زیر روشهایی را عنوان می كنیم كه طی آنها می توانید با ساعت درونی تان سازگار تر و موافق تر زندگی كنید.

9 صبح: حافظه كوتاه مدت انسان در نیمه های شب در اوج قدرت خود قرار دارد زیرا دمای بدن به پایین ترین مقدار خود می رسد و مغز در این حالت به نحو كار آیندی قادر به ذخیره اطلاعات می باشد . اما خوشبختانه حافظه كوتاه مدت شما در ساعت 9 صبح نیز هنوز خوب كار می كند. احتمالا این درست همان زمانی است كه شما شروع به كار می كنید و اگر چنین است زمان مناسبی است برای ملاقات های كوتاه ولی نه دیدار های طولانی؛ زیرا زمان حافظه كوتاه مدت است.

11 صبح: حل مسائل بین اواسط صبح و اواخر آن از هر زمان دیگری سهل تر انجام می پذیرد پس از آن به علت افزایش خستگی این توانایی سیر نزولی خود را طی می كند . بهترین وقت برای تصمیم گیری دشوار، حول و حوش قبل از نهار است.

متخصصان مطالعه و یادگیری به شدت اعتماد دارند که مهمترین عامل تخریب حافظه ونداشتن تمرکز عالی "اظطراب "است .برنامه ریزی درسی ،مطالعه درطول سال تحصیلی واستفاده بهتراززمان والبته آسودگی شب امتحان ازهمه اظطراب های کاذب جلوگیری می کنند

2تا 5 بعد ازظهر: حساسیت نسبت به درد در واپسین ساعات بعد از ظهر به حداقل خود رسیده و بالعكس در نیمه های شب به اوج خود می رسد، بنابراین بهتر است از دندانپزشك خود خود برای بعد از ظهر وقت بگیرید و از جلسات معالجاتی در ابتدای صبح پرهیز كنید. با آغاز عصر، حساسیت نسبت به درد افزایش می یابد، بنابراین اگر بایستی با دوچرخه خود به زمین بیفتید یا تزریقی داشته باشید آن را حدود ساعت 8 شب انجام دهید.

3 بعد از ظهر: حافظه بلند مدت آن نوع حافظه ای است كه در موقع به خاطر آوردن وقایع دیروز یا ماه های گذشته از آن استفاده می كنیم و در حدود 3 بعد از ظهر بیش از هر زمانی با كارآیی عمل می كند. اگر بایستی مطلب مهمی را به خاطر بسپارید این ساعت وقت آن است.

4تا 8 بعد از ظهر: سرعت واكنش در ابتدای روز، نسبت به هر وقت دیگری كمتر است. لیكن تدریجا بهبود یافته و بین واپسین ساعات بعد از ظهر و اواسط عصر به بالاترین مقدار خود می رسد . این بهترین موقع برای تایپ كردن یا بازی تنیس است.

7 بعد ازظهر: متابولیسم در اوایل عصر بالاترین حد خود را دارا است و در ساعت اولیه صبح پایین ترین حد را. این حقیقت كه سرعت متابولیسم در نیمه های شب كاهش می یابد، به مبتلایان سرطان امید تازه ای می بخشد.

سلول ها در حالت «كند» خود در مقابل داروهای خاصی كمتر آسیب پذیرند و با زمان بندی صحیح وعده های مصرف مواد ضد سرطان می توان كارایی آنها را افزایش داد. داروهای ضد آسم و مسكن ها نیز در ساعات آخر عصر مۆثر ترند و اثرات جانبی كمتری را بر جای می گذارند. اما مخاطب اصلی ما دانش آموزان ، داوطلبان كنكور و دانشجویان هستند كه باید در ساعت های مختلف با توجه به آمادگی جسمانی و ذهنی مطالعه كنند و لزوما نبایستی در یك زمان بسیار كوتاه كه شاید حافظه بلند مدت با كوتاه مدت قدری بیشتر فعال هستند، مطالعه كنند. بنابراین با یك بر نامه سنجیده و دقیق سعی می كنید در ساعت های مختلف درس بخوانید.

اما نكات اشاره شده در این قسمت را نیز رعایت كنید كه به طور خلاصه عبارتند از:

**صبح ها بیشتر سعی در یادگیری مطالب داشته باشید.

**درس هایی را كه نیاز به مرور دارند ؛ ترجیحا به شب موكول كنید.

**بلافاصله پس از غذا خوردن با شكم پر مطالعه نكنید.

** قبل و بعد از مطالعه، حتما استراحت كنید.

** از روش شرطی سازی نسبت به زمان مطالعه سود جویید.

** هنگام هیجان های عصبی ،ترس ،خشم اضطراب وکینه وناراحتی مطالعه نکنید؛زیرا تمرکزندارید.

**برای مطالعه شوروشوق واشتیاق فراوان داشته باشید . درحالت خستگی وبی خوابی مطالعه نکنید ،چون برای مطالعه تمرکزحواس ندارید .

**انتظاربی جاازخود نداشته باشید .به اندازه هوش ،استعداد،توانایی وتلاشتان بهره خواهید برد.

** پس از یک ورزش سنگین ،با همان خستگی وبدن عرق کرده ،مطالعه نکنید .

** ابتدا وضعیت جسمی وروحی خود رامتعادل کنید وسپس شروع به مطالعه می کنید .

یادآوری مهم: متخصصان مطالعه و یادگیری به شدت اعتماد دارند که مهمترین عامل تخریب حافظه ونداشتن تمرکز عالی "اظطراب "است .برنامه ریزی درسی ،مطالعه درطول سال تحصیلی واستفاده بهتراززمان والبته آسودگی شب امتحان ازهمه اظطراب های کاذب جلوگیری می کنند.

یک هشدارمهم برای شما نوجوان عزیز : تمام تمرین های گفته شده تاالان فقط در صورتی پاسخ مثبت می دهند واز آنها نتیجه مطلوب حاصل می شود که به هیچ عنوان منفی حرف نزنید. وقتی شما درباره خودتان با عبارت منفی حرف می زنید،همه چیزراخراب می کنید هرگز نگویید حافظه ام خراب است واصلا هیچ چیزرانمی فهمم.

 

تشويق كودكان براي ارتباط

پیشنهادهایی برای تشویق کودک جهت برقراری ارتباط:
• یک غذای خوشمزه را جلوی کودک بخورید بدون اینکه به او پیشنهاد دهید.
• یک اسباب بازی کوکی را کوک کنید، بگذارید کارکند، سپس آنرا به کودک بدهید.
• به کودک مکعبهای بازی را به شکل یکی در میان بدهید تا داخل یک قوطی بیندازد، بعد یک عکس از یک اسباب بازی کوچک به او بدهید تا داخل قوطی بیندازد.
• یک بازی آشنا را شروع کنید ، تا زمانی که کودک اظهاررضایت کند بازی را ادامه دهید سپس صبر کنید ، منتظر به کودک نگاه کنید و محرکی به او ارائه دهید. مثل: "چه می خواهی؟".
• یک بسته بادکنک را باز کنید ، چند تا از بادکنکها را باد کنید ، سپس در بسته را محکم ببندید و آنرا به کودک بدهید.
• یک بالن را باد کنید و بگذارید باد آن خالی شود، سپس بالن خالی را به کودک بدهید.
• غذایی را که دوست ندارد نزدیک دهانش نگهدارید.
• یک اسباب بازی یا خوراکی دلخواه را در یک جعبه شفاف با در محکم بگذارید بطوریکه نتواند آنرا باز کند، جعبه را به کودک بدهید و صبر کنید.
• دست کودک را داخل یک ماده سرد یا چسبناک (فرنی) بگذارید.
• یک توپ را به سمت کودک قل دهید. پس از چند بار قل دادن ، آن را با یک ماشین یا یک اسباب بازی چرخ دار دیگر عوض کنید.
• یک اسباب بازی را که تولید صدا می کند، در یک کیسه بگذارید. کیسه را تکان دهید و آنرا به کودک بدهید.
• یک اسباب بازی جدید برای کودک بیاورید، یا یک عمل خنده دار یا غیر معمول را شروع کنید(گذاشتن دماغ دلقک). منتظر بمانید تا کودک کاری را انجام دهد.پس از آن عمل کودک را در یک قالب زبانی در آورید( تو فکر می کنی بینی من خنده داره!).
• به کودک کمتر از حد معمول توجه کنید،بازی را ترک کنید یا پشت خود را به او کنید ، صبر کنید تا کودک تلاش کند توجه شما را جلب کند.
• هدایت اتاق را برای چند دقیقه به کودک بسپارید.صیر کنید کودک توجه شما را به شیئ که دوست دارد هدایت کند.

ارتباط با جوانان

در جوانی كیفیت ارتباط او با خانواده متفاوت می شود. جوان دوست دارد كه بیشتر مورد احترام و علاقه خانواده خود قرار گیرد و به اصول و ارزشهای اونیز توجه شود.

ارتباط خوب و مثبت والدین با جوان خود حاصل یك فرایند دو جانبه است كه موجب خشنودی و رضایت خاطر هر دو طرف می شود كه با فرایند تدریجی مستقل شدن جوان همراه است و هر چقدر شرایط مساعدتری برای كسب استقلال و ارتباط صمیمانه با  جوان فراهم شود در میزان خشنودی و سلامت آنها موثر تر است.

در این دوران نوع ارتباط خانواده و جوان متفاوت شده است. البته رابطه ی والدین با فرزندان جوان خود به كیفیت تربیت سالها قبل بر می گردد. والدینی كه در اواسط كودكی و نوجوانی با فرزندانشان روابط صمیمی و حمایت كننده تری داشته اند در جوانی هم با آنها صمیمی تر هستند.

هنگامی كه فرزندان بزرگ می شوند والدین انتظار دارند رابطه پخته ای كه با آرامش و خرسندی توام باشد با آنها داشته باشند، البته عوامل متعددی دست به دست هم می دهد تا بتواند این ارتباط موثر شكل بگیرد.

در این میان والدین می توانند روشهایی را اعمال كنند تا ارتباط موثرتر و صمیمی تر با جوان خود داشته باشند که عبارت است از:

بر ارتباط مثبت تاكید كنندسعی كنید فرزند تان از احترام، حمایت و علاقه شما مطلع شود. این كار نه تنها به شما كمك می كند تا محبت خود را به او نشان دهید بلكه موجب می شود تا زمانیكه دچار تعارض با یكدیگر می شوید به صورت سازنده آنرا حل كنید.

از اظهارات غیر ضروری مربرط به دوران كودكی خودداری كنیدجوان دوست دارد با او مانند یك بزرگسال رفتار كنید. بیاناتی كه نشاندهنده نگرانی شما به ایمنی، خوردن و پاكیزگی باشد مانند " هوا سرد است لباس مناسبی بپوش" . " مراقب رانندگی خود باشد" . در واقع این گونه اظهارات فرزند جوان شما را می رنجاند و ارتباط را مختل می كند.

تغییر بعضی از سبكهای زندگیجوان در جریان تشكیل هویت خود و ارزیابی ارزشهای فرهنگی كه داشته است، ممكن است دچار تغییراتی شود. اگر چه بین ارزشها و سنتهای والدین و جوان شباهت بسیاری وجود دارد. البته باید در نظر داشته باشید برخی از روش ها و سنتهای فرهنگی و جنبه های از زندگی در نسل بعدی تغییر خواهد كرد. در عین حال سنتها و سبك زندگی را نمی توان به فرزند جوان تحمیل كرد. تلاش والدین در انجام این كار می تواند تعارض و استرس زیادی را بوجود آورد. به جای تمركز روی تعارض ها و اختلاف نظر ها به دنبال زمینه های مشترك باشید.

چگونگی برخورد با مشكلات جوانزمانیكه جوان دچار مشكلاتی می شود در برابر تمایل خود به مرتب كردن اوضاع مقاومت كنید. این موضوع را در نظر داشته باشید كه بدون تمایل به همكاری فرزند تان هیچ تغییر اساسی نمی توانید انجام دهید. مداخله كردن و برطرف كردن مشكلات آنان،  بدون تمایل به همكاری آنان نشان دهنده آن است كه به توانایی فرزند خود اطمینان ندارید. پس در ابتدا به این موضوع توجه داشته باشید كه آیا جوان شما كمك، راهنمایی و مهارتهای تصمیم گیری شما را می خواهد یا نه؟ مسلما اگر بیانات شما به گونه صمیمی و دوستانه باشد حتما جوان برای درخواست مشورت و كمك به سراغ شما خواهد آمد.

در این دوران نوع ارتباط خانواده و جوان متفاوت شده است. البته رابطه ی والدین با فرزندان جوان خود به كیفیت تربیت سالها قبل بر می گردد. والدینی كه در اواسط كودكی و نوجوانی با فرزندانشان روابط صمیمی و حمایت كننده تری داشته اند در جوانی هم با آنها صمیمی تر هستند.

به نیازها خود نیز اهمیت بدهیدبرای اینکه جوان یک الگوی موثر و موفقی داشته باشد. گاهی لازم است، در عین حالی كه ارتباط دوستانه و صمیمی با فرزند خود دارید، به نیازها و اولویت های خود نیز اهمیت بدهید و برنامه ریزی مناسبی داشته باشید. تا او هم یاد بگیرد که به نیازهای خود توجه کند و برنامه ریزی مناسبی در مورد آنها انجام دهد.

در نهایت برای اینكه بتوانیم در دوران جوانی فرزندمان، دوست و یاور خوبی برای آنان باشیم لازم است مانند یک بزرگسال با آنان رفتار کنیم.

معذرت خواهی؛ همسویی کلام و عمل

در این شرایط می خواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمی رسد.عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت کرده باشید و ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می کردید به او می فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.

گاهی اوقات تنها گفتن “ببخشید”‌ یا “متاسفم”‌ کاری از پیش نمی برد و اوضاع را به حالت عادی در نمی آورد.

روانشناسان می گویند اگر می خواهید دیگران واقعا و از ته دل شما را ببخشند، لازم است هم با گفتار و هم با کردار خود از آنها معذرت بخواهید.

اجازه بدهید با یک مثال موضوع را روشن تر کنیم. فرض کنید ناچار هستید تا دیروقت کار کنید و به همین دلیل نمی توانید در مهمانی شام خانواده همسرتان حضور پیدا کنید. همسرتان مسلما از شما خواهد رنجید. برای اینکه از او معذرت بخواهید و او کاملا شما را ببخشد، چه باید بکنید؟

جوی آرام جهت ارتباط ایجاد كنید

عصبـانـیـت یـك احـساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز، همیشه می توان آن را كنترل نمود.برای آنکه از همسرتان عذر خواهی کنید جوی آرام بوجود آورید.

 انتقاد را با روی خوش بپذیرید

گوش دادن به حرفهای همسرتان یك موضوع مهم برای پایان دادن به جر و بحث بشمار می رود. مجادله هایی كه هر دوی شما تصور می كنید، حق با شما است و مشكل مربوط به هر جفتتان می باشد. این بـخصوص زمانی صدق می كند كه قبلا" نیز مكررا" بر سر موضوع فعلی بحث كرده باشید.

وقتی وی از شما انتقاد می كند، كمربندتان را از رو نبندید. اینطور نشان دهید كه حرف او را می فهمید، همانگونه كه انتظار دارید هنگامیكه شما صحبت می كنید، او نیز متـوجه منظورتان شود. باز فكر كنید، نظر خودتان را بدهید، ایده او را لحاظ نموده و جلو روید. بپذیرید که شما مقصر بوده اید. قبل از هر چیز اعتراف کنید که شما مقصر بوده اید. به جای اینکه همه چیز را به گردن رئیس یا شغلتان بیندازید، بگویید که لازم بود برای کار خود برنامه ریزی بهتری می کردید، یا رئیستان را متقاعد می کردید که مجبورید زودتر محل کارتان را ترک کنید. همسرتان از اینکه شما نسبت به خانواده او، وقت او و یا احساسات او بی ملاحظه بوده اید ناراحت است. اگر مسئولیت برنامه ریزی ضعیف خود را به گردن بگیرید، او از کوره در نخواهد رفت.

می توانید پیش از اینكه تسلیم شده و بگویید "متـاسـفـم"، به بحث و جدل ادامه دهید اما بهتر است با بیان این كلمه آب را روی آتش ریخته و خیلی سریعتر قائله را ختم دهید

در مورد اشتباه خود صحبت کنید و احساس واقعیتان را شرح دهید

حالا وقت آن رسیده که سخت ترین كلمه را به زبان آورید(معذرت بخواهید). یك عذرخواهی واقعی می تواند یكی از دشوارترین پیشنهاداتی باشد كه ما ارائه مـی كنیم. برخلاف تصور عموم، همه افراد قادر به زبان آوردن این كلمه 6 حرفی بوده و تا بحال هیچ كسی بعد از گفتن آن غش نكرده است. می توانید پیش از اینكه تسلیم شده و بگویید "متـاسـفـم"، به بحث و جدل ادامه دهید اما بهتر است با بیان این كلمه آب را روی آتش ریخته و خیلی سریعتر قائله را ختم دهید. به او بگویید که متاسف هستید و می دانید که چنین اتفاقی چه تاثیری بر ذهنیت اعضای خانواده او خواهد داشت. با پذیرفتن تاثیرات اشتباه خود، به او نشان می دهید که شما مسئولیت موضوع را به عهده می گیرید و نسبت به آن بی تفاوت نیستید. برای شما مهم است که خانواده همسرتان چه فکر می کنند.

  اشتباه خود را جبران کنید

آخرین کاری که باید بکنید این است که اشتباه خود را از طریق “فیزیکی”‌ جبران کنید. خانواده همسرتان را به شما دعوت کنید و یا برای اخر هفته بعد با آنها قرار گردش یا سفر بگذارید. با این کار معذرت خواهی شما دو جنبه خواهد داشت: حرف و عمل.

حافظه تان را تقویت کنید

آیا می دانید که مغز دانه ها سرشار از انواع آنتی اکسیدان ها و ویتامین E هستند و مصرف به اندازه آنتی اکسیدان ها و ویتامین E می تواند از زوال عقل، پیری زودرس و ابتلا به انواع سرطان ها پیشگیری کند؟

 آیا می دانید اگر این مغز دانه ها با شکلات های تلخ حاوی کافئین مخلوط شوند، قدرت تمرکز و یادگیری را تا حد قابل توجهی افزایش می دهند؟

 مغز دانه ها از بهترین خوراکی ها برای تقویت حافظه در روزهای امتحان به شمار می روند و برای این روزهای دانش آموزان و دانشجویان، خوراکی های مطلوبی محسوب می شوند.

 1.کشمش و عسل

مغز برای فکر کردن درست و به یاد آوردن، به انرژی نیاز دارد. بهترین راه تامین سریع این انرژی، مصرف خوراکی های شیرین است بنابراین اگر در روز امتحان میل چندانی به خوردن صبحانه ندارید، حدود 15 کشمش و 2 گردوی کامل بخورید. اگر تمایل به مصرف خوراکی های گرم و نرم هم داشته باشید، می توانید یک لیوان شیر گرم را که با حداقل 2 قاشق غذاخوری عسل شیرین شده است، بنوشید. اگر به شیر حساسیت دارید و دستگاه گوارشتان با خوردن آن به هم می ریزد، در روز امتحان از نوشیدن آن صرف نظر کنید و به جای شیر یک سیب پوست کنده را با 2 قاشق غذاخوری عسل بخورید.

 2. تخم مرغ و لبنیات

مواد غذایی سرشار از پروتئین مانند تخم مرغ، انواع مغزها، ماست، پنیر، نان های سبوس دار و شیر کم چرب، برای روزهای امتحان بهترین هستند. این خوراکی ها می توانند باعث بهبود عملکرد مغز و افزایش قدرت حافظه شوند.

 3. آب پرتقال

آب پرتقال و سایر مرکبات، هم شیرین هستند و هم اشتها آور. ویتامین C فراوان موجود در آنها هم می تواند به عملکرد بهتر مغز کمک کند. پس یک لیوان آب مرکبات هم می تواند یکی از بهترین نوشیدنی برای روزهای امتحان باشد.

 4. مربا

مربا از میوه های تازه و با حجم زیادی شکر تهیه شده است. شکر غلیظ شده موجود در مربا می تواند یکی از بهترین منابع تامین سوخت مغز باشد. بهتر است در روزهای امتحان، دور رژیم گرفتن را خط بکشید و کره و مربا را در برنامه غذایی تان بگنجانید.

 5. انجیر خشک یا تازه

انجیر یکی از منابع دریافت مواد قندی است و اگر 3 عدد از آن را با 5 مویز، 1 قاشق غذاخوری عسل، 1 گردو، 2 بادام، 2 پسته و 5 توت خشک مخلوط کنید و بخورید، یک دوپینگ مغزی اساسی برای روز امتحان انجام داده اید.

 6. موز و هندوانه

مصرف برخی میوه ها مانند موز، هندوانه، توت فرنگی، طالبی و پرتقال هم می تواند سوخت کافی برای داشتن تمرکز تامین کند و هم باعث تقویت حافظه برای به خاطر سپردن بیشتر و بهتر درس ها شود. سبزی هایی مانند هویج، اسفناج، بروکلی و مارچوبه هم می توانند باعث تقویت حافظه شوند.

مغز دانه ها سرشار از انواع آنتی اکسیدان ها و ویتامین E هستند و مصرف به اندازه آنتی اکسیدان ها و ویتامین E می تواند از زوال عقل، پیری زودرس و ابتلا به انواع سرطان ها پیشگیری کند.

7. ماهی و گردو

یکی از بزرگ ترین مشکلات روزها و شب های امتحان، اضطراب و استرس است اما امگا 3 که به وفور در ماهی های چربی مانند سالمون. قزل آلا و گردو یافت می شود، می تواند باعث کاهش اضطراب و ایجاد تمرکز شود. بهتر است 2 گردو را در صبحانه و هفته ای 3 بار ماهی را در وعده ناهار یا شامتان بخورید.

 8. غلات کامل

خوردن منابع کربوهیدراتی مانند برنج سفید، ماکارونی و سیب زمینی باعث احساس سیری و پری شدید و ایجاد خواب آلودگی می شوند پس بهتر است در روزهای امتحان از مصرف این مواد غذایی پرهیز و نان های سبوس دار یا برنج و ماکارونی قهوه ای که هضم سریع تر و ساده تری دارند، را جایگزین کنید.

 9. شکلات تلخ

شکلات های تلخی که حداقل 75 درصد کاکائو دارند، منبعی بسیار عالی برای دریافت انواع آنتی اکسیدان ها و فلاونوییدها محسوب می شوند. فلاونوییدها باعث افزایش قدرت تمرکز و توجه می شوند و به یادگیری و به خاطر سپردن مطالب کمک می کنند. به همین دلیل مصرف حدود 15 گرم شکلات تلخ در روزهای امتحان توصیه می شود.

 10. قرص مولتی ویتامین

اگر احساس می کنید در روزهای امتحان به علت استرس و اضطراب بیش از حد، اشتهای چندانی به خوردن تمام گروه های غذایی ندارید و تمام ریز مغذی های مورد نیاز بدنتان را هم دریافت نمی کنید، بهتر است تا پایان آخرین امتحان، روزی یک قرص مولتی ویتامین بخورید. ویتامین B موجود در این قرص ها به کارکرد بهتر مغز کمک می کند. آهن، کلسیم و روی موجود در مولتی ویتامین ها هم علاوه بر افزایش توانایی بدن و قدرت تمرکز، باعث از بین رفتن استرس می شوند.

 11. چای سبز

پلی فنول ها و آنتی اکسیدان های موجود در چای سبز باعث ایجاد آرامش روانی و تقویت حافظه می شوند. به همین دلیل توصیه می شود در روزهای امتحان حداقل 2 فنجان چای سبز گرم بنوشید.

 

 

خودتان را باور کنید

افرادي که از خودباوري و اعتماد به نفس بالائي برخوردارند، مثبت گرا هستند

 

مي خواهم خودم را بيشتر بشناسم. علايق من، متعلق به افراد ديگر است يا اين که منحصر به خود من هستند ؟

آيا تحقق جزء به جزء زندگي من به خود من بستگي دارد؟

 من بايد اجزاي زندگي خود را بيابم.

وظيفه اصلي من مشخص است: من كي هستم؟

اگر بتوانم براي اين سوال پاسخي پيدا کنم، مي توانم خود را به ديگران نشان دهم.

خودباوري چيست؟

خود باوري اصطلاحي است که امروزه در جامعه شناسي، روان شناسي و علوم تربيتي به کار مي رود  و با تعابيري چون علو همت، مناعت طبع، اعتماد به نفس، عزت نفس و... از آن ياد مي شود. 

منظور از خود باوري، يک وضعيت خوشايند روحي و رواني است که باعث احساس ارزشمندي و لياقت در فرد شده و وي را براي بهره مندي از شايستگي ها  و توانمندي هايش آماده مي سازد تا به موجب آن به انجام وظايف پرداخته و  در برابر مشکلات و موانع زندگي  ايستادگي نمايد. به عبارتي ديگر، خودباوري، باور به استعدادها، توانايي ها و نيروهاي نهفته فطري دروني است که حاصل تجربيات زندگي فرد وارتباطات و تفسيرات فرد از آنها مي باشد و با تکيه بر آن،  مي توان به اهداف مورد نظر در زندگي دست يافت که در عالي ترين سطح خودباوري، همه استعدادهاي بالقوه فرد شکوفا مي شود.

وقتي فردي خود باوري پاييني داشته باشد احساس افسردگي و نااميدي مي کند، زندگي را منفي مي بيند، همه چيز به نظرش مشکل وسخت است، چنين احساس مي کند که دنيا محيطي بد و مملو از افرادي است که آنها يا از وي سواستفاده  مي کنند و يا وي را ناديده مي گيرند و تصور مي کند  که توانايي انجام هيچ کاري را ندارد، او خود را قرباني مي بيند. در نتيجه، حس پارانوئيديش (شکاک بودن) بر او غلبه خواهد نمود و با ديگران بصورت دشمناني بالفطره رفتار خواهد کرد که در نتيجه دير يا زود ديگران هم در واکنش به رفتار وي با او بدرفتاري مي کنند و او را تنها خواهند گذاشت. 

از سوي ديگر، افرادي که از خودباوري و اعتماد به نفس بالائي برخوردارند، مثبت گرا هستند و دنيا را مکاني زيبا  و سرشار از افرادي خوب و لذتها و فرصتهايي بالفطره مي بينند. اين افراد خودشان را ارزيابي مي کنند و نيازهايشان را بررسي مي نمايند و احساساتشان را بيان مي کنند و در ايجاد تغيير و تحول توانايي بالايي دارند وساير مردم هم  نسبت به رفتار آنان حس مثبتي خواهند داشت، بنابراين حتي اگر چيزي هم بدست نياورند حسي خوب در مورد خود و ديگران خواهند داشت. اين احساس باعث تقويت خودباوري و تحريک کننده رشد دروني درفرد  خواهد شد.

انواع خودباوري

از ديدگاه هاي مختلف خودباوري به اقسامي تقسيم مي شود که عبارت است از:

• خودباوري انساني:

دست يافتن به اين باور که هر شخصي، به لحاظ انسان بودنش، داراي يک سري خصوصيات برتر ( نظير استعداد، توانايي، ظرفيت و زمينه رشد)  است که اگر وي از توانمنديهاي موجود به نحو احسن استفاده نمايد، قادر خواهد بود به بالاترين مراتب انسانيت دست يابد اولين گام در خودشناسي است. اگر انسان ارزش هاي انساني و گرايش هاي متعالي خود را ناديده بگيرد، به خودباختگي دچار شده و ماهيت حيواني يا پست تر از آن پيدا مي کند.

• خودباوري فردي:

هر شخصي داراي شايستگي، استعداد و توانمندي هاي خاصي است که در صورت شناسايي درست و به موقع  و بهره مندي مناسب از آنها، مي تواند به تمام اهداف خود در زندگي دست يابد و در برخورد با مصائب زندگي احساس حقارت و نااميدي نکند. در اين صورت است که فرد به استقلال انديشه و اعتماد به نفس سازنده اي دست مي يابد، که موفقيت وي را در همه ابعاد زندگي تضمين مي کند.

• خودباوري اعتقادي:

هويت فکري و فرهنگي هر شخصي در زندگي بر اساس اعتقادات قلبي و ايماني وي شکل مي گيرد. چارچوب آموزه هاي ديني، نظام و اصول زندگي هر شخصي را مشخص مي کند و بر اين اساس، فرد به اين باور مي رسد که رشد و کمال واقعي وي جز در بستر احکام و مقررات ديني ميسر نيست.

• خودباوري ملي:

خودباوري ملي، در مقابل از خودبيگانگي و خودباختگي ملي مطرح مي شود چرا که هر ملتي داراي فرهنگ و تمدن خاصي است که گاهي باورهاي ملي و فرهنگي يک جامعه در اثر عدم شناخت و يا تبليغات سوء و جذاب ديگر ممالک، دستخوش تغيير مي گردند، نمادها و ارزش هاي رايج جوامع ديگر ارزشمند مي شوند و افراد جامعه به پيروي و تقليد از آن ارزش ها ترغيب مي شوند. اين کار به تدريج، غلبه و نفوذ همه جانبه بيگانگان را در عرصه هاي مختلف آن جامعه هموار مي سازد که سرانجام، اقتدار و استقلال آن جامعه ، با تهديدي جدي مواجه مي شود.

راه هاي تقويت خودباوري 

- هر فردي داراي يک سري استعدادها، توانمندي ها و قابليت هاي است که  ناشناخته مانده اند، بايستي براي شناخت، پرورش و به کارگيري استعدادهاي خود تلاش لازم را داشته باشيد چرا که اعتقاد بر اين باور باعث  تقويت اميدواري و تلاش شما خواهد شد.

- بر ويژگي هاي مثبت و برتر خود تکيه کنيد و سعي نماييد آنها را به ديگران نشان دهيد.

- براي شايستگي و توانمندي هاي خود ارزش قا ئل شويد و به دنبال کشف توانمنديهاي  ناشناخته خود باشيد.

- پيش ازهر فعاليتي ،هر چند ساده، تفکر کنيد.

- در مقابل وقايع زندگي  مناسب ترين عکس العمل را نشان دهيد.

پيامد انديشه خود را  عملي سازيد.

- در پي شناخت مشکلات و به دنبال حل مسئله باشيد.

مسئوليت پذير باشيد.

استقلال داشته باشيد و به ديگران خودتان را وابسته نکنيد.

- در حل مسائل از راهکارهاي علمي و عملي استفاده کنيد.

-در مورد خودتان فکر کنيد.

 

 

عشق به والدین در نوجوانی

نوجوانی که در کودکی عاشقانه والدین خود را دوست دارد  در نوجوانی انقدر از آنها فاصله می گیرد که به نظر می رسد هیچ مهر و عاطفه ای نسبت به ایشان ندارد سرد و بی تفاوت است .حتی گاهی رفتاری خصمانه در پیش می گیرد. این مطلب  موجب نگرانی و ناراحتی والدین  می شود اما چنانچه والدین تصویر روشنی از فضای نوجوانی داشته باشند،به جای نگرانی و برخوردهای غلط  به نوجوان کمک می کنند تا مدیریت درستی روی رفتارهای خودش پیدا کند.

یکی از حوادث دوران نوجوانی ،معطوف شدن عواطف نوجوان به دنیای بیرون از خانواده است .کودک اگر چه عاطفه بسیار عمیقی دارد ،در عواطف خود محدود است .اما نوجوان عواطف گسترده تر و متفاوت تری را تجربه می کند. وقتی کودک وارد مرحله نوجوانی می شود می خواهد ارتباطات خود را وسعت داده و دیگر دوستی را تجربه کند به  همین جهت نوجوانان بیش از دیگران داوطلب فعالیتهای خیرخواهانه اند.اما ظرفیتهای آنها برای دوست داشتن خیلی رشد نکرده است بعد ها یاد می گیرند چگونه افراد مختلف با نسبتهای مختلف را، با هم دوست داشته باشند اما فعلا بلد نیستند بنابراین برای یک نوجوان لازم است برای مدتی به یک سفر عاطفی برود .در این سفر ، غرق در تجربه ارتباطات عاطفی با دیگرانی می شود که تحت عنوان دوست ،معلم ،همکلاسی ،فامیل و... به او معرفی می شوند. همین نوجوانی که در جمع خانواده بی عاطفه به نظر می آید گاهی بر بلندای عشق و دوست داشتن چنان اوج می گیرد که سخت مجذوب یک دوست ،یک ستاره سینما ،یک فوتبالیست یا ... می شود و تمامی لحظه های زندگی اش را با خیال او سپری می کند. بنابراین نوجوان بی عاطفه نیست بلکه مشغول تجربه صنف جدیدی از عواطف است .

یکی از حوادث دوران نوجوانی ،معطوف شدن عواطف نوجوان به دنیای بیرون از خانواده است .کودک اگر چه عاطفه بسیار عمیقی دارد ،در عواطف خود محدود است .اما نوجوان عواطف گسترده تر و متفاوت تری را تجربه می کند

او در دوران کودکی  علاقه به والدین و خواهر و برادر  را در وجود خود نهادینه کرده است .آن  علاقه ها همچنان پایدارترین و عمیق ترین علاقه های درون وی هستند اما تنها برای مدتی به خواب رفته اند و فعالیتشان ضعیف شده تا نوجوان بتواند علاقه های جدیدی را فعال کند و به عواطف خود وسعت دهد.چنین علاقه هایی اگر به خوبی شکل نگیرند نوجوان خودخواه و بلکه مریض بار خواهد آمد. اما وقتی در این گونه ارتباطات هم مهارت پیدا کرد دوباره به تدریج معطوف خانواده خود خواهد شد آنگاه یاد می گیرد که چگونه طیف وسیعی از عاطفه ها را با کیفیتهای مختلف در قلب خود حفظ کند در این صورت او فردی کاملا سالم و آماده برای شروع یک زندگی مشترک است .

البته ممکن است بعضی از نوجوانان در طول مسیر آسیب دیده و به رشد مطلوب دست نیابند.روانشناسان از وجود بیمارانی اطلاع می دهند که هیچگاه نمی توانند روابط عاطفی خوبی  را همزمان با همه اطرافیان خود داشته باشند اگر با بعضی از نزدیکان خود تعامل عاطفی خوبی پیدا کنند برخی دیگر را رها کرده و ارتباطات عاطفی خود را با ایشان بهم می زنند.همچنین کسانی که از فعالیتهای اجتماعی و برخورد با دیگران اکراه دارند در این جنبه از رشد خودآسیب دیده اند .آنها در نوجوانی تعامل زیادی به غریبه ها نداشته اند بلکه بیشتر محدود به خانواده خود بوده اند.

 بیدار کردن عاطفه نوجوان

هر چند نوجوان یک سیر طبیعی را طی می کند اما از آنجا که روحیه نوجوانی بسیار در معرض افراط و تفریط است نمی توان او را کاملا به حال خود رها کرد و لازم است با نظارت دقیق و هوشمندانه ای  او را تعقیب کرد .گاهی ممکن است فاصله فکری یا اختلاف سنی زیاد با والدین ،شرایطی ایجاد کند که نوجوان بیش از حد از آنها دور شده و به دیگران پناه ببرد .لذا لازم است که ضمن درک چرایی رفتار نوجوان ،از رها کردن او نیز پرهیز کرد.اما چون میدان ،میدان دل است تنها کاری که بوی دل داشته باشد کارساز است .اینجا با گفتگو و استدلال نمی توانیم نظری را تغییر دهیم ولی با انس گرفتن و محبت کردن می توانیم مهر و محبت های خانوادگی او را فعال سازیم تا درگیر عشقهای مجازی نشود.

عشق و علاقه های افراطی و مخصوصا یک طرفه می تواند بسیار آسیب زا و خطرناک باشد.  البته عکس آن نیز مخرب است چنانچه نوجوان در دوستیابی به هر دلیلی نا موفق باشد ضربه خواهد خورد و بلکه نداشتن دوست هم می تواند زمینه علاقه های افراطی را به وجود آورد .

داشتن گروهی از دوستان،ارتباط برقرار کردن را به نوجوان می آموزاند اما عشق و علاقه های افراطی ،نوجوان را منزوی کرده و ارتباطهای او را قطع می کند. نوجوانی که دوستان زیادی دارد و جایگاه خوبی در بین دوستان خود دارد کمتر دچار چنین علاقه های بیمارگونه ای می شود .پس به نوجوانتان در دوستیابی و حفظ دوستانش کمک کنید.

اگر می توانید با خانواده هایی معاشرت کنید که نوجوان شایسته ای برای دوستی با فرزند شما دارند .وقت و فرصت مناسب جهت دوستی های خوب را در اختیار او بگذارید تا اصطکاک های لازم جهت برقراری ارتباط موثر پیدا شود

این هم چیز خوبی نیست که نوجوان فقط و فقط یک دوست داشته باشد و با او بیش از حد صمیمی شود این امر خود نوعی وابستگی و اعتیاد است و ارتباطهای موثر اجتماعی دیگر نوجوان را محدود می کند بهترین شکل داشتن گروهی از دوستان و شرکت در جمع های دوستانه است .

سركوبي عصبانيت يا مديريت آن

آنها که خشم خود را سرکوب نمی‌کنند و می‌آموزند که آن را به شکل مناسبی بیان کنند، اعتماد به نفس بیشتری در درازمدت پیدا می‌کنند


جنبه مثبت عصبانیت این است که باعث افزایش اعتماد به نفس و پیشرفت شما می‌شود.

 

محققان می‌گویند عصبانیت آن طور که تا به حال تصور می‌کردیم، برای سلامتی فقط ضرر ندارد؛ بلکه فایده‌هایی هم دارد. به گزارش بی‌بی‌سی، تازه‌ترین مطالعات نشان داده که آنها که خشم خود را سرکوب نمی‌کنند و می‌آموزند که آن را به شکل مناسبی بیان کنند، اعتماد به نفس بیشتری در درازمدت پیدا می‌کنند و همین سبب پیشرفت شغلی‌شان می‌شود.

بر اساس این مطالعه که در دانشگاه هاروارد انجام شده، مشخص شده که آنها که علت اصلی خشمشان را هم، با انفجار عصبانیت، فرومی‌خورند و بیان نمی‌کنند، 3 برابر بیشتر از سایرین احتمال دارد که در موقعیت شغلی خود بمانند و پیشرفت نکنند. البته این محققان توصیه نمی‌کنند که آتش خشم‌تان را هرجا و هر طور که پیش آمد، بر سر دیگران فروبریزید. آنها می‌گویند عصبانیت در صورتی می‌تواند حاوی چنین جنبه مثبتی برای زندگی انسان باشد که تحت کنترل او باقی بماند و به اصطلاح، از دستش در نرود!

پیش از این مطالعات زیادی انجام شده بودند که همگی از نقش منفی عصبانیت و بداخلاقی بر سلامت جسمی و روانی خبر داده بودند. به عنوان مثال، چند هفته گذشته، نتایج مطالعه محققان دانشگاه ییل منتشر شد که نشان می‌داد عصبانیت به صورت مزمن در بیماران قلبی می تواند احتمال بروز حمله مجدد را در آنها افزایش دهد. همچنین برخی مطالعات نشان داده‌اند که خشم می‌تواند روند ترمیم زخم‌ها را کند کند.بر همین اساس، در مطالعه محققان دانشگاه اوهایو که سال گذشته در همین روزها منتشر شد، مشخص شده عصبانیت با آزاد کردن نوعی واسطه‌های شیمیایی و هورمونی، می‌تواند روند ترمیم زخم‌ها را به تعویق بیندازد.

مطالعه دیگر نشان داد که زمینه بروز احتمالی بیماری‌های قلبی در افراد عصبانی بیشتر است. در این مطالعه که در شماره ژانویه 2008 نشریه «اپیدمیولوژی آمریکا» منتشر شد، مشخص شد در افراد بداخلاق و عصبانی، میزان برخی از آنتی‌اکسیدان‌های خون کمتر از سایرین است و همین می‌توان زمینه را برای ابتلای بیشتر آنها به بیماری‌های قلبی فراهم کند.

سرکوب عصبانیت یا مدیریت آن؟
محققان هنوز هم بر نقش منفی خشمگین شدن، به ویژه به صورت مکرر، تاکید دارند. با این حال آنها معتقدند که نباید برای جلوگیری از انفجار خشم خود، علت را به طور کلی نفی کنید و با جملات مثبت و توخالی، خود را از واقعیت موجود، هرچند تلخ و ناگوار، دور نگه دارید.(جملاتی با ظاهر زیبا و بی‌تناسب با موقعیت دردناک و آزاردهنده مانند این که «همه چیز خوب است»، «هیچ اتفاق بدی نیفتاده است» یا «امروز بهترین روز زندگی من خواهد بود»)

آنها می‌گویند ضمن این که باید بیاموزید که واکنش‌های خود را نسبت به موضوعات آزاردهنده کنترل کنید، باید خودتان را طوری تربیت کنید که بتوانید در موقع مناسب، از حق خود هم دفاع کنید و نظرات مخالف خود را، حتی در برابر مقام مافوق اداری‌تان، با صراحت و البته به شیوه موثر، بیان کنید. به این ترتیب، علاوه بر مهارت «مدیریت عصبانیت» (anger management) به مهارت جرات‌ورزی یا assertiveness هم دست پیدا کرده‌اید.

به این ترتیب محققان روان‌پزشکی، به خصوص روان‌پزشکی شغلی، به طور مشخص تاکید می‌کنند که می‌توان از احساسات و عواطف منفی هم، برای رشد و بهبود سلامت روان به خوبی بهره برد.

 

عاقبت زرنگي

چهار تا دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به پارتی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی برای امتحانشون نداشتند٬ روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به این صورت که سر و روشون رو کثیف و کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند٬ سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یکراست به پیش استاد رفتند٬ مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این چهار نفر از طرف استاد برگزار بشه. آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ و خطیر سه روز تمام به امر شریف خر زنی مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند! استاد عنوان میکنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدن که آنها بدلیل داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول میکنند. امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود
:
1- 
نام و نام خانوادگی  ۲نمره
2- 
کدام لاستیک پنچر شده بود :۱۸ نمره

الف) لاستیک سمت راست جلو

ب) لاستیک سمت چپ جلو

ج) لاستیک سمت راست عقب

د) لاستیک سمت چپ عقب

زندگینامه مختصر هانا سیگل- روانکاو شهیر بریتانیایی

هانا سیگل را یکی از پر آوازه ترن کسانی می دانند که در روانکاوی معاصر ادامه دهنده و تکمیل کننده کار کلاین است. او در کنار روزنفلد، بایون و اسکات از پیشگامان تحلیل اسکیزوفرنی در دهه های 40 و 50 هستند. او از معدود روانکاوانی بود که به عنوان فعال اجتماعی به شمار می آیند سیگل در دهه 80 رهبری گروهی از روانکاوان معترض BPS (جامعه روانکاوی بریتانیا) را نسبت به جنگ هسته ای به عهده داشت که آن را دیوانگی مطلق می دانستند. مقاله معروف او سکوت جنایت واقعی است(1987) در همین مورد است.

او در لهستان بزرگ شد. مادرش زنی پر انرژی و مهربان بود. در 12 سالگی به دلیل پاره ای مشکلات به ژنو رفتند. پدرش ویراستار یک مجله شد. هانا  برای ادامه تحصیل در طب به ورشو برگشت. این در حالی بود که علاقه ی خاصی به جامعه شناسی داشت.

خانواده اش تحت فشار نازی ها مجبور شدند به پاریس بروند (پدرش ضد فاشیست بود). ولی هانا درلهستان ماند و پزشکی را ادامه داد اما پس از اینکه پدرش برای کار به پاریس رفت ورشو را ترک کرد. در 1940 با تسخیر پاریس توسط آلمان ها به انگلستان مهاجرت کردند. او در انگلیس تحصیلات پزشکی اش را ادامه داد و یک روانکاو شد.

او با فربرن (در ادینبورگ) و کلاین همکاری داشته است؛ تحلیل و سوپرویژن او با ملانی کلاین بوده است. پیشرفت او به جایی رسید که ریاست گروه کلاینی را به عهده گرفت. نخستین بیمار او یک فرد مبتلا به اسکیزوفرن بستری بود و نظرهای او در مورد تحلیل بیماران اسکیزوفرن از منظر بالینی قابل توجه است. در روانکاوی معاصر در دفاع از اندیشه ملانی کلاین کسی همپای سیگل نیست. همچنین او را می توان نخستین کلاینی دانست که اندیشه های استاد خود را به جامعه شناسی، سیاست و فلسفه پیوند زد. از افتخارات دیگر او می توان به ریاست BPS  و نایب رئیس IPA(انجمن بین المللی روانکاوی) اشاره کرد.

 از نکته های برجسته نظری او می توان به مفهوم تشکل نمادین در بیماران مبتلا به اسکیزوفرن اشاره کرد. همچنین بسط مفهوم فانتزی ملانی کلاین و در نظر گرفتن آن به عنوان یک دفاع که در قالب فانتزی بیان می شود از دیگر مشارکت های او به شمار می آید.

آثار مهم وی عبارتند از:

-         رویا، فانتزی و هنر(1991)

-         ادبیات روانکاوی و جنگ (1997)

-         منطق و هوس (1997)

-         روانکاوی و فرهنگ: رویکردی کلاینی (1999)

این بانوی بزرگ روانکاوی که به وی لقب ملکه تاریکی (اشاره به ناخودآگاه دارد) نیز داده اند درپنجم ژولای 2011 درگذشت.

ترجمه و گردآوری احمدرضا محمدپور روانشناس بالینی

دربارcbt  "رفتار درماني شناختي" بيشتر بدانيم

" رفتار درمانی شناختی" یا CBT  چیست ؟

ا ین یک روش درمانی از طریق صحبت کردن با بیمار است:

در مرحله اول روان درمانگر تلاش در دریافت طرز تفکر بیمار نسبت به خود پیرامون اطراف و دیگران دارد.

در مرحله دوم سعی می نماید مسائل ومشکلاتی که موجب تولید اختلالات روانی در فرد گردیده است را پیدا نماید.
"
رفتار درمانی شناختی"به شما کمک می کند تا به گونه دیگری اندیشیده ودرنتیجه این طرز تفکرجدید شما میتوانید با رفتارهای سالم ترو درست تری در برابرحوادث ناخواسته وناگوار پیرامونتان برخورد نمائید.

 برخلاف سایر روشهای گفتار درمانی  که روان درمانگر درپی شناسائی و ریشه یابی علل رفتارهای نامناسب مراجع خود در برابر ناملایمات وحوادث زندگی است تابه او کمک کند , در "رفتار درمانی شناختیروان درمانگر فقط برمشکلات زمان حالاینجا و اکنون) وانچه موجب ناراحتی و اضطراب درفرد بیمار گردیده است تکیه می کند.

" رفتار درمانی شناختی"  (CBT) در چه مواردی کمک کننده است؟

CBT می تواند در موارد زیر کمک کننده باشد:

 اضطراب ، افسردگی ، ترس ، فوبیا (ترس از مکانهای شلوغ و ترس  اجتماعی) ، استرس ، پرخوری ، اختلالات وسواسی اجباری ، اختلال پس از حادثه استرس ، اختلال دو قطبی و جنون.  CBT همچنین میتواند درمواردی که فرد دچار مشکلاتی از قبیل عدم قدرت کنترل  خشم یا خود کم بینی و حتی درمورد مشکلات جسمی مانند خستگی ها و دردهای مزمن هم موثر باشد.

چگونه" رفتار درمانی شناختی"  به فرد کمک می کند؟

CBT به فرد کمک کرده تا درک بهتری از مسائلی که موجب تولید عدم تعادل روانی در اوگردیده اند   پیدا نماید.

در این روش  خاص روان درمانگر تلاش میکند تا معضل بزرگ شما را به اجزائ کوچکتری تبدیل کرده و این به شما کمک میکند تا معضلات و چگونگی تاثیر گذاری انرا در زندگیتان  بهترببینید.  

 این اجزا عبارتند از :

  وضعیت

 این معمولأ شامل یک حادثه تأثرآاور ویا یک موقعیت ورویداد دشواردر مسیر زندگی یک فرد است.
 
بدنبال این وضعیت نامناسب درقسمتهای مختلف ذهن آن فرد تغییراتی ایجاد خواهد شد و این تغییرات در

زیر میباشد:

 اندیشه

 احساسات

 احساسات فیزیکی

 طرز بر خورد با مشکل
.

ادامه نوشته