چگونگی تأثیر عوامل اجتماعی در بهداشت
پیشگیری
یکی از دستاوردهای اصلی روانشناسی اجتماعنگر، که اکنون در کل رشته روانشناسی تزریق شده، پیشگیری است. روانشناسان اجتماعنگر به این دلیل روی پیشگیری متمرکزند که معتقدند پیشگیری در بلندمدت مقرونبهصرفهتر و مؤثرتر از درمان انفرادی آن هم پس از شروع مشکلات است. پیشگیری یعنی کلیه تدابیر و فعالیتهایی که از پیدایش و افزایش بیماریها و اختلالات عصبی و روانی در جامعه جلوگیری مینمایند. سه سطح مطرحشده برای پیشگیری عبارتند از: پیشگیری اولیه، پیشگیری ثانویه و پیشگیری سطح سوم.
تعدادی از برنامههای پیشگیری اولیه برای این هدف طراحی شده که مهارتهای فرزندپروری را تقویت کنند تا احتمال خشونتهای خانوادگی کم شود. شواهد نشان میدهد که کودکان بزرگ شده در خانوادههای خشن، در بزرگسالی با احتمال بیشتری پرخاشگر، بدرفتار یا جنایتکار میشوند. رویکرد دیگر در پیشگیری اولیه از اختلالات روانی عبارت است از آموزش مهارتهای میانفردی به کودکان و نوجوانان. این مهارتها برای رشد و سازگاری اهمیت خاصی دارند. برای مثال، کودکانی که در چنین مهارتهایی ضعف دارند، با خطر بزهکاری روبرو هستند. اما اگر این کودکان روشهای مؤثر در حل مسأله را یاد بگیرند میتوانند از مشکلات رشد اجتماعی و تحصیلی دور بمانند. مشکلات تحصیلی و اجتماعی از نوع مشکلاتی هستند که در پیشینه اکثر نوجوانان و جوانان بزهکار و مبتلا به اختلالات سلوک دیده میشوند. رویکرد سوم در پیشگیری اولیه این است که محیطهای زندگی(مثل خانه، مدرسه، محله)، از رفتارهای سازگارانه بیشتر حمایت کنند. برای مثال، برنامههایی مثل برنامه سرآغاز، که فرصتهای پیشدبستانی را گسترش و تعهد والدین و فرزندان در مورد موفقیت تحصیلی را افزایش میدهند، در بلندمدت از رفتار ضداجتماعی کم میکنند، هرچند هدف اولیه آنها این نبوده است. چهارمین رویکرد در پیشگیری اولیه، کاهش عوامل استرسزای زندگی است. برای مثال، افزایش تعداد خانههای ارزان قیمت میتواند از تعداد نقل مکانها بکاهد. نقل مکان یکی از عوامل استرسزا برای خانوادههای فقیر است و شواهد نشان میدهد که با ناسازگاری روانی ارتباط دارد. در آخر، تعدادی برنامه پیشگیری اولیه وجود دارد که به منظور توانمندسازی افراد ناتوان طراحی شده است و هدف آن کمک به افراد فقیر، سالمند، بیخانمان، متعلق به اقلیتهای قومی، معلولان و دیگر کسانی است که توانایی یا اعتماد به نفس لازم برای کنترل زندگی خود را ندارند. توانمندسازی، یعنی ایجاد باور در مردم ناتوانی که میتوانند کنترل زندگی خود را به دست بگیرند. 6
در پیشگیری ثانویه، تشخیص زودهنگام مشکلات روانی و درمان آنها در همان مراحل اولیه مدنظر قرار میگیرد. کشف زودهنگام و درمان افرادی که مشکلات شدید و مخربی در رابطه با مصرف مشروبات الکلی دارند، نمونهای از پیشگیری ثانویه است. در مرحله آخر پیشگیری که پیشگیری سطح سوم نامیده میشود؛ هدف، کاهش مدت و تأثیرات منفی اختلالات روانی پس از وقوع است. 7
مداخله اجتماعی
راهبرد متعارف، مداخله مبتنی بر تلاشهای شخصی افراد است و وقتی این تلاشها بینتیجه ماندند و فرد بیمار شد برای اخذ کمک به یک مرکز جامع بهداشت روانی مراجعه میکند. اما روانشناس اجتماعنگر دنبال بازسازی نقشها و سازمانهای اجتماعی است. برای مثال، روانشناس اجتماعنگر برای کاهش مشکلات ناشی از بزهکاری و ارتکاب جرم به تغییر دادن مؤسسات و سازمانهای اجتماعی رو میآورد تا امکانات و منابع لازم را در اختیار مجرمان و بزهکاران بالقوه قرار بدهد. ایده نهفته در پس اینگونه راهبردهای مداخله اجتماعی این است که وقتی امکانات یا راههای مختلف در اختیار فرد گذاشته شوند، خود فرد مشکلاتش را حل خواهد کرد. همچنین مردم قابلیتها و نقاط قوتی دارند. تغییر محیط یا اعطای حق تصمیمگیری به روانشناس اجتماعنگر فرصت میدهد تا بین شخص و محیط تناسب لازم را ایجاد کند نه اینکه افراد را طوری تغییر دهد که مطابق نظر اکثریت شوند. 8
منابع
1.حیدری، جبار؛ بهداشت روانی، تهران، جامعهنگر، 1387، چاپ اول، ص 107 و 108.
2.سارافینو، ادوارد؛ روانشناسی سلامت، ترجمه سیدعلی احمدی ابهری و دیگران، تهران، رشد، 1387، چاپ دوم، ص 52.
3.فیرس، جری و ترال، تیموتی؛ روانشناسی بالینی، ترجمه مهرداد فیروزبخت و سیفالله بهاری، تهران، رشد، 1382، چاپ اول، ص 600.
4.همان، ص 604.
5.کرامر، جفری و دیگران؛ روانشناسی بالینی، ترجمه مهدی گنجی، تهران، ساوالان، 1388، چاپ اول، ص 372.
6.همان، ص 376.
7.بهداشت روانی، پیشین، ص 29.
8.فیرس، جری و ترال، تیموتی؛ روانشناسی بالینی، پیشین، ص 612.
درد من حصار بركه نيست